")
امام محمد باقر(عليه السلام)

زندگی­نامه پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت

پنجمین آفتابى كه بر افق امامت، جاودانه درخشید؛ زندگیش سراسر دانش و ارزش بود، از این­ رو او را باقرالعلوم نامیدند، چون همو شكافنده دشواری­هاى دانش وگشاینده پیچیدگی­ هاى معرفت بود و ارزش­هاى مهجور و نهان شده در سیاهى جهل و جور را، دوباره جان بخشید و آشكار نمود. او در عصر حاكمیت جور و تشتت اندیشه‏ هاى دینى امت اسلام، تولد یافت تا پیام ­آور معرفت و احیاگر اسلام  ناب محمدى(صلی الله علیه و آله و سلم) باشد.

در این مقال نگارنده بر آن است که خوانندگان خود را به اختصار جرعه نوش زندگانی آن امام نماید.

ولادت امام محمد باقر(علیه السلام)

حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم، در شهر مدینه تولد یافت.  براساس نظریه بیشتر مورخان و كتاب­هاى روایى، تولد آن گرامى در سال 57 هجرى بوده­است.[1] این نقل، با روایاتى كه نشان مى‏ دهد امام باقر(علیه السلام) به هنگام شهادت جد خویش حسین­ بن­ على(علیه السلام) در سرزمین طف حضور داشته و سه سال از عمرش مى‏ گذشته است هماهنگى دارد.[2] اما در مورد روز و ماه تولد آن حضرت بین مورخان اختلاف است. برخی او را  متولد سوم صفر 57 هجرى[3] و بعضی پنجم صفر 57 هجرى[4] و عده­ای جمعه اول رجب 57 هجرى[5] و برخی دیگر دوشنبه یا سه شنبه اول رجب 57 هجرى؛[6] دانسته ­اند. لکن بیشتر محققان نظریه نخست را پذیرفته‏اند.

تبار والاى امام باقر (علیه السلام)

امام محمدباقر(علیه السلام) از جانب پدر و مادر، به شجره پاكیزه نبوت منتهى مى ‏گردد. او نخستین مولودى است كه در خاندان علویان از التقاى دو بحر امامت (نسل حسن­ بن­ على و حسین­ بن­ على(علیهماالسلام)) تولدیافت.[7]پدرشان على ­بن ­الحسین، زین­ العابدین(علیه السلام)  و مادرشان ام­عبدالله، فاطمه، دختر امام حسن مجتبى(علیه السلام) می­باشد.[8]

مادر گرامى امام باقر(علیه السلام) در پاكى و صداقت، چنان نمونه بود كه او را صدیقه ‏لقب داده ­اند.[9] آن حضرت مادر بزرگوار خویش را چنین توصیف كرده­ اند:

«روزى مادرم كنار دیوارى نشسته بود، ناگهان دیوار ریزش كرد و در معرض ویرانى قرارگرفت، مادرم دست بر سینه دیوار نهاد و گفت، به حق مصطفى(ص) سوگند، اجازه فرو ریختن ندارى. دیوار بر جاى ماند تا مادرم از آن­جا دور شد. سپس دیوار فرو ریخت».[10]

نام، كنیه و القاب

نام آن حضرت محمد و كنیه ­اش ابوجعفر[11] و القابش باقر، شاکر، هادی و امین می­باشد. مشهورترین لقب آنحضرت باقر به شمار مى‏ آید که بیشتر منابع بدان تصریح نموده‏ اند.[12] در بیان فلسفه تعیین این لقب براى وى، آمده­است:

  • شكافنده معضلات علم و گشاینده پیچیدگی­ هاى دانش بود.[13]
  • به دلیل گستردگى معارف و اطلاعاتى كه در اختیار داشت، باقرنامیده شد.[14]
  • بدان جهت كه در نتیجه سجده‏ هاى بسیار، پیشانیش فراخ گشته بود.[15]
  • احكام را از متن قوانین كلى، استنباط و استخراج مى ‏كرد.[16]

همسران امام محمدباقر(علیه السلام)

در منابع تاریخى، براى امام باقر(علیه السلام) دو همسر به نام ام­فروة دختر قاسم­ بن­ محمد بن­ ابى ­بكر  و ام­ حكیم دختر اسید­ بن­ مغیره ثقفى و دو «ام­ولد»نام برده‏ اند.[17]

فرزندان امام محمدباقر(علیه السلام)

امام باقر (علیه السلام) دارای هفت فرزند؛ به نام­ه ای جعفربن­ محمد الصادق(علیه السلام)، عبدالله، ابراهیم، عبیدالله، على، زینب و ام­سلمه یاد كرده ‏اند. البته برخى از منابع، تنها شش فرزند براى امام باقر(علیه السلام) نام برده‏اند و بر این باورند كه امام باقر فرزندى به نام عبیدالله نداشته است.[18] گروهى دیگر گفته ­اند: امام باقر(علیه السلام) دو دختر نداشته است، بلكه زینب و ام­سلمه در حقیقت دو نام براى یك دختر است.[19]

فعالیت علمی امام محمدباقر(علیه السلام)

ممنوعیت نقل حدیث از زمان خلیفه دوم و سپس گسترش احادیث جعلی موجب شده بود، مردم از مسیر هدایت دور شوند. «بی­خبری مردم زمانی به اوج رسید که فتوحات اسلام آغاز شد. زمامداران و به پیروی از آن­ها مردم، به طوری مشغول کشورگشایی و امور ظاهری و مسائل مالی شدند که فعالیت علمی و تربیت دینی کنار گذاشته شد».[20]

در دوران امامت امام باقر(علیه السلام) و سپس امام صادق(علیه السلام)، حکومت بنی­امیه روزهای پایانی زمامداری خود را سپری می­کرد و آل­عباس در تکاپوی غصب ردای خلافت بود. بنابراین، شکاف موجود می­توانست زمینه مناسبی برای رشد فرهنگی جامعه اسلامی باشد.

«با نگاهی کوتاه به مستندات فقهی و تفسیری شیعه، به خوبی می­توان دریافت که بخش  زیادی از روایات فقهی، اخلاقی و تفسیری شیعه از امام باقر(علیه السلام) نقل شده­است. وسائل­الشیعه و کتب تفسیری مانند البرهان از بحرانی و صافی از فیض کاشانی، حاوی روایات زیادی در زمینه تبیین مسائل فقهی و توضیح آیات قرآن و شأن نزول آن­ها است که از آن حضرت روایت شده­است. علاوه براین­ها، مقدار زیادی اخبار تاریخی درباره امیرالمؤمنین و جنگ صفین نیز از آن حضرت نقل شده­است. همچنین، در زمینه اخلاقیات، جملات پر مغزی از امام باقر(علیه السلام) روایت شده؛ جملات قصاری که در نهایت زیبایی بر خاسته از روح معصوم و کمالات درونی امام است».[21]

از نمونه­های برجسته فعالیت ­های امام باقر(علیه السلام) در زمینه گسترش اخلاق اسلامی در جامعه، می­توان به مبارزه او با افراد متعصب اشاره کرد. آن حضرت، زهد و پرهیزکاری را با بهره ­مندی از نعمت­های دنیوی مغایر نمی­دانست.

امام باقر(علیه السلام) که رهبری دینی جامعه اسلامی را بر عهده داشت، در کنار سامان­دهی به مسائل فرهنگی و اجتماعی زمان خود، شاگردان برجسته بسیاری را تربیت و راهی سرزمین های اسلامی کرد. افرادی مثل جابر بن ­یزید جعفی، محمد بن­ مسلم، ابان­بن­تغلب و ابو بصیر اسدی از درس آموختگان مکتب امام باقر(علیه السلام) بودند. همچنین کسانی مانند ابن­ مبارک، زهری، اوزاعی، ابوحنیفه، مالک، شافعی، زیاد بن­ منذر و بلاذری نیز در شمار راویان آن حضرت بوده­اند.[22]

امام باقر(علیه السلام) با ایجاد حلقه­ های درس چهار هدف را دنبال می­ نمود:

  1. عرضه دیدگاه­هاى اسلامى در همه زمینه ‏ها، به خصوص درباره پرسش­هایى که دانشمندان سایر ادیان مطرح مى‏ کردند. این مطالب هم سبب استوارى ایمان پیروان دین مى‏ شد و هم غیرمسلمانان را به برترى اسلام معترف مى ‏کرد. امام باقر(علیه‏السلام) با هر یک از پیروان عقاید گوناگون(اهل الآراء) که بر او وارد مى‏شد، مناظره مى ‏کرد و مردم مطالب بسیارى را در علم کلام از او فرا گرفتند.[23]
  2. روشنگرى نسبت به اشتباهات و انحرافات فقهى، کلامى، تفسیرى، تاریخى و اخلاقى که یا وابستگان حکومت اموى آن­را پدید آورده بودند و یا از عدم اتصال به سنت نبوى ناشى مى ‏شد.
  3. گشایش ابوابى از معرفت دینى که حاکمان آن روز جامعه اسلامى از طرح آن­ها جلوگیرى کرده بودند و آگاهى مردم از آن­ها سلطه نظام حاکم سیاسى را متزلزل مى‏ کرد. در حدیثى از امام صادق(علیه‏السلام) آمده: «که امویان مردم را در آموزش مباحث ایمان آزاد گذاشتند، اما فراگیرى آنچه را به شرک بر مى ‏گشت منع کردند، تا اگر مردم را به کارهاى شرک­آمیز وا دارند [ناروایى‏] آن­را در نیابند».[24]
  4. گزینش و پرورش گروهى از دانشمندان اسلامى بر مبناى  دیدگاه­هاى امام باقر(علیه‏السلام) و گسیل کردن آنان به شهرهاى بزرگ اسلامى به منظور ارائه درست نظریات آن حضرت و در نتیجه خنثى کردن تبلیغات دراز مدت امویان در معرفى اهل­بیت پیامبر،(صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) و نیز نفى گرایش­هاى غلوآمیز برخى از پیروان اهل­بیت، جزو اقدامات مهم ایشان به شمار مى ‏رود[25]

مواضع واقدامات سیاسى امام ‏

امام باقر (علیه‏السلام) که بارزترین شخصیت اهل­بیت و از نظر شیعیان امام پنجم بود، طبعا از نظر سیاسى بسیارى از مردم و مخالفان حکومت اموى به او روى آوردند و به همین جهت از سوى حکومت به شدت مراقبت مى‏شد.  البته به سبب وضع خاصى که بعد از شهادت امام حسین(علیه‏السلام) پدید آمد، امام باقر(علیه‏السلام) بیشتر روش تقیه را پیش مى‏ گرفت و بیشتر به تبیین مبانى نظرى خود در قالب درس مى ‏پرداخت.  از این­ رو همه فعالیت­ها و جزئیات زندگى آن حضرت در منابع تاریخى، ثبت نشده است، نمى‏ توان اقدامات سیاسى چندانى از ایشان سراغ گرفت، با این حال چند خبر موجود نشان مى‏دهد که امام باقر(علیه‏السلام) در مسایل سیاسى بر اساس ملاک­ها و مبانى خود موضعگیرى داشته و در برخورد با مسائل اجتماعى و سیاسى، به ارشاد پیروان و گاهى سران حکومت مى‏پرداخته است. به عنوان مثال در منابع آمده است که هشام­بن­عبدالملک در موسم حج در مسجدالحرام امام باقر(علیه‏السلام) را دید که در حال طواف است و مردم بر گردش حلقه زده از او سؤال مى‏ کنند.  این توجه و علاقه مردم نظر او را جلب کرد، از اطرافیان نام وى را پرسید و چون گفتند که او محمد بن­ على است، شگفتزده، گفت: «همان که مردم عراق فریفته اویند» یا «امام مردم عراق!».[26] در روایتى دیگر آمده است که هشام (گویا بعد از همین موسم حج) امام باقر(علیه‏السلام) را همراه با فرزندش حضرت صادق(علیه‏السلام) به شام فراخواند.  امام هنگام ورود به مجلس او بر همه اهل مجلس یک جا سلام کرد، برخلاف رسم متعارف، خلیفه اموى را امیرالمؤمنین نخواند و بدون کسب اجازه نشست.  هشام خشمگینانه زبان به ملامت گشود که چرا شما مردم را به امامت خود فرا مى ‏خوانید.  حاضران در مجلس نیز بنابر قرار قبلى همین شیوه را به کار گرفتند.  آنگاه امام صریحا از جایگاه اهل­بیت پیامبر در دین و این که آنان عهده‏ دار هدایت مردمند، سخن گفت، همچنین به گذرا بودن حکومت امویان اشاره کرد.  هشام ابتدا او را به زندان افکند، ولى بعد، ناگزیر به آزاد کردن و برگرداندن آنان به مدینه شد.[27]

از این دو گزارش برمى ‏آید که حرکت امام باقر(علیه ‏السلام) در دعوت به سوى امامت اهل­بیت و معرفى مقام و نقش آنان در دین و نیز نفى حقانیت خلافت اموى که هشام از آن به ایجاد اختلاف در میان امت تعبیر کرده است حرکتى گسترده و غیر قابل انکار بوده و لااقل در بخشى از سرزمین اسلامى تأثیر جدى گذاشته بوده است.

برخی از  فضایل امام محمد باقر(علیه اسلام)

زندگى امام، آينه تمام نماى زندگى شرافتمندانه انسان­هاى موحد و متعالى است. يكى از بارزترين ويژگي­هاى امام جامعيت او است.

توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحى غافل نمى ‏سازد و روى­آورى به معنويات و عبادت و بندگى، وى را از پرداختن به زندگى مادى و روابط اجتماعى و اصلاح جامعه باز نمى‏ دارد.

  1. كار و تلاش در اوج زهد و تقوا

محمد بن­ منكدر يكى از زهاد معروف عصر امام باقر (علیه السلام) است كه همانند طاووس يمانى و ابراهيم­بن­ادهم و عده‏اى ديگر، داراى گرايش­هاى صوفيانه بوده است. نقل مى‏كند:

در يكى از روزهاى گرم تابستان، از مدينه به سمت يكى از نواحى آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواى گرم، محمدبن­ على(علیه السلام) را ملاقات كردم كه با بدنى فربه و با كمك دو نفر از خدمتكارانش مشغول كار و رسيدگى به امور زندگى است. با خود گفتم: بزرگى از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمى، به فكر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه كنم. به آن حضرت نزديك شدم و سلام كردم. او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت. فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم:

«خداوند، كارهايت را سامان دهد! چرا بزرگى چون شما در چنين شرايطى به فكر دنيا و طلب مال باشد! به راستى اگر مرگ در چنين حالتى به سراغ شما بيايد، چه خواهيد كرد»!؟

امام باقر (علیه السلام)، دست از دست خدمتكاران برگرفت و ايستاد و فرمود:

«به خدا سوگند، اگر در چنين حالتى مرگ به سراغم آيد، به حق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است. اين تلاش من خود اطاعت از خدا است، زيرا با همين كارها است كه خود را از تو و ديگر مردم بى ‏نياز مى ‏سازم (تا دست حاجت و تمنا به كسى دراز نكنم). من زمانى از خدا بيمناك هستم كه هنگام معصيت و نافرمانى خدا، مرگم فرا رسد»![28]

  1. حضور سازنده و مؤثر در جامعه

امام باقر (علیه السلام) با اين كه توجه به استغناى نفس و لزوم تلاش براى كسب معاش داشت و عملا در اين راستا گام مى‏نهاد، اما هرگز زندگى خود را وقف تأمين معاش نكرده بود، بلكه همت اصلى آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود. همان طور که اشاره شد امام باقر (علیه السلام) در روزگار خود، بزرگترين تأثير علمى و عملى را براى جامعه خويش داشت. براى تبيين نقش حياتى امام باقر (علیه السلام) در جامعه اسلامى، ياد همين نكته كافى است كه: جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند كه فقيه‏ترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) به شمار مى‏آيند.[29] و سخن حسن­ بن­ على الوشاء[30] كه از معاصران امام رضا (علیه السلام) مى‏ باشد، خود گواهى روشن بر مدعاى ماست كه مى ‏گويد: نهصد شيخ و بزرگ راوى حديث را در مسجد كوفه مشغول تدريس يافتم كه همگى از امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) نقل حديث مى‏كردند.[31]

ج. مرجعيت و پاسخگويى به پرسش­هاى مردم

ابوبصير مى‏ گويد: امام باقر (علیه السلام) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادى از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند. در اين هنگام طاووس يمانى به همراه گروهى به من نزديك شد و پرسيد: آن مردم در اطراف چه كسى حلقه زده ‏اند؟

گفتم: محمدبن على ­بن­ الحسين باقرالعلوم (عليه السلام) است كه نشسته و مردم دور او گرد آمده‏اند.

طاووس يمانى گفت: من نيز به او كار داشتم. آنگاه پيش رفت، سلام كرد و نشست و گفت: آيا اجازه مى‏دهيد مطالبى را از شما بپرسم؟ امام باقر (علیه السلام) فرمود: آرى بپرس![32] طاووس يمانى سؤال­هايش را مطرح كرد و امام (علیه السلام) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.

د. رسيدگى به محرومان

درباره امام باقر (علیه السلام) گفته‏ اند: هرگز شنيده نشد كه نيازمندى نيازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفى، مواجه شده باشد.

امام باقر (علیه السلام) همواره توصيه مى‏كرد كه وقتى نيازمندان به شما رو مى ‏آورند و يا شما مى‏خواهيد آنان را صدا بزنيد، بهترين نام­ها و عناوين را درباره آنان به كارگيريد[33] و با عناوين و اوصاف زشت و بى ارزش و با بى احترامى با ايشان برخورد نكنيد.

امام صادق (علیه السلام) مى ‏فرمايد:

«پدرم با اين كه از نظر امكانات مالى، نسبت به ساير خويشاوندان، در سطح پايين­ترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگينتر از بقيه بود، هر جمعه به نيازمندان انفاق مى ‏كرد و مى ‏فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان كه روز جمعه، خود بر ساير روزها برترى دارد».[34]

ه. سخاوت و مروت نسبت به دوستان

عمروبن­ دينار و عبد الله ­بن­ عبيد مى ‏گويند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (علیه السلام) نرفتيم، مگر اين­كه به وسيله هدايا و پوشاك و امكانات مالى، از ما استقبال و پذيرايى كرده، مى‏فرمود : اينها را از قبل براى شما تدارك ديده بودم. [35]

اسود بن كثير مى‏گويد: تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگى نكردند. نزد امام باقر(علیه السلام) رفتم و از نيازمندى خود و جفاى برادران شكوه كردم، آن حضرت فرمود:

«بد برادرى است آن برادرى كه به هنگام ثروت و توانمندى، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولى زمانى كه تهيدست و نيازمند شدى، از تو ببرد و به سراغت نيايد»! سپس امام به خدمتكارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: اين مقدار را خرج كن و هر گاه تمام شد و نياز داشتى باز مرا از حال خود با خبر ساز».[36]

و. شكيبايى و بردبارى در روابط اجتماعى

شرط اصلى حضور سازنده و مفيد در جامعه، برخوردارى فرد از صبر و شكيبايى است. اين ويژگى به عالي­ترين شكل آن در زندگى امام باقر (علیه السلام) مشهود است.

براى نماياندن اين ويژگى ارزشمند در زندگى آن حضرت نقل اين حديث كافى است كه: مردى غير مسلمان (نصرانى) در يكى از روزها با امام باقر (علیه السلام) روبه­رو شد.آن مرد به دليلى نامشخص نسبت به آن حضرت، كينه داشت، ازاين­رو دهان به بدگويى گشود و با تغيير اندكى در اسم امام باقر (علیه السلام) گفت: تو بقر (گاو) هستى! امام بدون اين­كه خشمناك شود و عكس­العمل شديدى نشان دهد، با آرامش خاصى فرمود: من باقرم.

مرد نصرانى كه از سخن قبل به مقصود نرسيده بود و احساس مى‏كرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت: تو فرزند زنى آشپز هستى! امام فرمود: اين حرفه او بوده است (و ننگ و عارى براى او نخواهد بود) مرد نصرانى، پا فراتر نهاد و با گستاخى هر چه تمامتر گفت: تو فرزند زنى سياه چرده و زنگى و... هستى!

امام (علیه السلام) فرمود:

«اگر تو راست مى‏گويى و مادرم آن­گونه كه تو توصيف مى‏كنى بوده است، پس از خداوند مى‏خواهم او را بيامرزد و اگر ادعاهاى تو دروغ و بى­اساس است، از خداوند مى‏خواهم كه تو را بيامرزد»!

در اين لحظه، مرد نصرانى كه شاهد حلم و بردبارى اعجاب انگيز امام باقر(علیه السلام) بود و مشاهده كرد كه اين شخصيت اصيل و پر نفوذ، علي­رغم پايگاه عظيم اجتماعى و علمى خود كه صدها شاگرد از درس او بهره مى‏گيرند و در ميان قريش و بنى­هاشم از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است، به جاى عكس­ العمل منفى و مقابله به مثل در برابر بد زباني­هاى او، چون كوه صبر و شكيبايى، آرام و مطمئن ايستاده و با او سخن مى‏گويد، ناگهان در دادگاه وجدان خويش، خود را محكوم و شكست خورده يافت و بى تأمل از گفته‏هاى خود معذرت خواهى كرد و اسلام آورد.[37]

ز. صميميت و محبت با دوستان

يكى از دوستان امام باقر (علیه السلام) به نام ابى­عبيده مى‏گويد: «در سفر، رفيق و همراه، امام باقر(علیه السلام) بودم. در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مركب مى‏شدم و سپس آن حضرت بر مركب خويش سوار مى‏شد. (و اين نهايت احترام و رعايت حرمت بود). زمانى كه بر مركب مى‏نشستيم و در كنار يك­ديگر قرار مى‏گرفتيم، آن­چنان با من گرم مى‏گرفت و از حالم جويا مى‏ شد كه گويى لحظاتى قبل در كنار هم نبوده‏ايم و دوستى را پس از روزگار دورى جسته است. به آن حضرت عرض كردم: «اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونه‏ اى رفتار مى‏كنيد كه از ديگران سراغ ندارم، به راستى اگر ديگران دست كم در اولين برخورد و مواجهه، چنين برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدير خواهد بود».

امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«آيا نمى‏دانى كه مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با يك­ديگر مصافحه كنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگ­هاى درخت فرو مى‏ريزد و در منظر لطف خدايند تا از يك­ديگر جدا شوند».

ح. محبت و عاطفه نسبت به خانواده

محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاى خانواده در اوج رعايت ارزش­هاى دينى و الهى، چيزى است كه تنها در مكتب اهل­بيت(علیهم السلام) به صحيح­ترين شكل آن ديده مى‏شود. كسانى كه از مكتب اهل­بيت(علیهم السلام) دور مانده‏اند، چه آنان كه اصولا پايبند به دين نيستند و چه آنان كه دين را از طريق غير اهل­بيت(علیهم السلام) دريافت كرده‏ اند، در ايجاد تعادل ميان عواطف و ارزش­ها گرفتار افراط و تفريط شده‏اند.

گروهى نزد امام باقر (علیه السلام) شرفياب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند. اتفاقا يكى از فرزندان خردسال امام باقر(علیه السلام) مريض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانى را در آن حضرت مشاهده كردند. امام باقر(علیه السلام) از مريضى فرزند به گونه‏اى نگران و ناراحت بود كه آرامش نداشت. آن گروه با مشاهده اين وضع با خود گفتند: كه اگر اين كودك طورى بشود (بميرد) ممكن است امام باقر(علیه السلام) چنان ناراحت و غمگين شود و از خود عكس ­العمل­ هايى نشان دهد كه ما از ايشان انتظار نداشته باشيم. در همين انديشه بودند كه ناگهان صداى شيون شنيده شد و دانستند كه كودك جان سپرده و اطرافيان بر او مى‏گريند، اما همچنان از وضع امام باقر(علیه السلام) بي­خبر بودند كه ايشان با صورتى گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده كرده بودند. ميهمانان گفتند: وقتى كه ما وارد شديم و حال مضطرب شما را ديديم، ما نيز نگران وضع و حال شما شديم! امام (علیه السلام) فرمود:

«ما دوست داريم كه عزيزانمان سالم و بى ­رنج و درد باشند، ولى زمانى كه امر الهى سر رسيد و تقدير خداوندى محقق شد، خواست خداوند را مى‏ پذيريم و در برابر مشيت او تسليم و راضى هستيم».[38]

ط. احترام به حقوق اجتماعى مؤمنان

زراره گويد: امام باقر (علیه السلام) براى تشييع جنازه مردى از قريش، حضور يافت و من هم با ايشان بودم. در ميان جمعيت تشييع كننده عطاء نيز حضور داشت. در اين ميان، زنى از مصيبت ديدگان فرياد و ناله بر آورد. عطاء به زن مصيبت زده گفت: يا ساكت مى‏شوى، يا من بازخواهم گشت! و در اين تشييع، شركت نخواهم جست. اما، آن زن ساكت نشد و به زارى و افغان ادامه داد و عطاء هم بازگشت و تشييع را ناتمام گذاشت.

من براى امام باقر (علیه السلام) قضيه عطاء را باز گفتم (و در انتظار عكس العمل امام بودم). امام فرمود:

«به راه ادامه دهيم و جنازه را همچنان تشييع كنيم، زيرا اگر بنا باشد كه به خاطر مشاهده يك عمل اشتباه و سر و صداى بي­جاى يك زن، حقى را كنار بگذاريم (و به وظيفه اجتماعى خود نسبت به مؤمنى عمل نكنيم) حق مسلمانى را ناديده گرفته‏ايم».

زراره گويد: پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و بر آن نماز خوانديم و مراسم تدفين ادامه يافت.در اين ميان، صاحب عزا پيش آمد، از امام باقر (علیه السلام) سپاسگزارى كرد و به ايشان عرض كرد: شما توان راه رفتن زياد را نداريد، به همين اندازه كه لطف كرده و در تشييع جنازه شركت كرده ‏ايد، متشكريم و اكنون بازگرديد!

زراره مى ‏گويد: من به امام گفتم: اكنون كه صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگرديد، زيرا من سؤالى دارم كه مى‏ خواهم از محضرتان استفاده كنم. امام فرمود:

«به كار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نيامده‏ ايم تا با اجازه او بازگرديم. تشييع جنازه يك مؤمن، فضل و پاداشى دارد كه ما به خاطر آن آمده‏ايم. به هر مقدار كه انسان به تشييع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش مى‏گيرد».[39]

ی. اهتمام به حقوق مالى مردم

ابوثمامه گويد: حضور امام باقر (علیه السلام) رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم! من مردى هستم كه مى‏خواهم در مكه اقامت گزينم، ولى يكى از پيروان مذهب مرجئه[40] از من طلبكار است و من به او مديون مى‏باشم. نظر شما چيست؟ (آيا بهتر است كه به وطنم بازگردم و بدهكاريم را به آن مرد بپردازم، يا با توجه به اين كه مذهب آن مرد مذهب باطلى است، مى ‏توانم پرداخت بدهى خود را به تأخير انداخته، همچنان در مكه بمانم)؟

امام فرمود:

«به سوى طلبكار باز گرد و قرضت را ادا كن و مصمم باش به گونه‏ اى زندگى كنى كه هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبى از ناحيه ديگر بر عهد تو نباشد، زيرا مؤمن هرگز خيانت نمى ‏كند».[41]

ک. رعايت جمال و زى شرافتمندانه

ائمه (علیه السلام) به تناسب شرايط زمانى و مسؤوليت هاى اجتماعى خود، زندگى مى ‏كرده ‏اند. در حالات على (علیه السلام) ديده شده است كه آن حضرت در دوران حكومت و فرمانروايى خويش، كفش­ هايش را خود وصله مى‏زد و از ساده‏ترين و كم بهاترين جامه ‏ها استفاده مى‏كرد، ولى آن حضرت شيوه زندگى خود را براى همگان تجويز نمى ‏نمود و مى ‏فرمود: «من چون حاكم جامعه هستم، وظيفه خاصى دارم و بايد در حد پايين‏ترين طبقات جامعه زندگى كنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضايت كنند».

اما ساير امامان، از آنجا كه مسؤوليت حكومت را بر عهده نداشته‏اند و در شرايط اجتماعى ويژه‏اى زندگى مى‏كرده ‏اند، كه چه بسا استفاده از لباس­هاى كم بها و وصله‏دار موجب تضعيف موقعيت اجتماعى آنان و توهين به شيعه مى ‏شد، و بازتاب منفى داشته است، بر اساس وظيفه، آداب صحيح اجتماعى را رعايت كرده، به جمال و زى شرافتمندانه در جامعه اهتمام مى‏ ورزيده ‏اند .

امام باقر(علیه السلام) حتى در مورد چگونگى اصلاح محاسن خويش به مرد پيرايشگر رهنمود مى‏ دهد.[42] و در انتخاب لباس براى خويش، عزت و شرافت و زى شايسته را در نظر دارد! چنان كه گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز مى‏پوشد.[43] براى لباس رنگ­هاى جذاب و پر نشاط انتخاب مى‏ كند.[44]

شهادت امام باقر(علیه السلام)

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى، تعليم شاگردان، رهبرى اصحاب و مردم، اجرا كردن سنت هاى جد بزرگوارش در ميان خلق، متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم، كه تنها خليفه راستين خدا و رسول (ص) در زمين است، پرداخت و لحظه‌اى از اين وظيفه غفلت نفرمود.

امام باقر (علیه السلام) پس از عمرى تلاش در ميدان بندگى خدا و احياى دين و ترويج‏ علم و خدمات اجتماعى به جامعه اسلامى، در روز هفتم ماه ذی­الحجه سال 114 به شهادت رسید[45] و پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع ـ كنارپدر بزرگوارش ـ به خاك سپردند.

البته در سال شهادت آن حضرت آراى ديگرى نيز وجود دارد. دسته‏اى از مورخان سال 117[46] و بعضى سال [47]118 و گروه اندکى سال­هاى 116[48] و 113[49] و 115[50] و 111[51] را ياد کرده‏اند، اما بيشترين منابع تاريخى سال 114[52] را متذکر شده‏اند.

 


[1]. دلائل الامامة، ص194؛ اصول كافى، ج2، ص372؛ ارشادمفید، ج2، ص56؛ مصباح المتهجد، ص557؛ اعلام الورى، ص259؛ مناقب ابن­شهر آشوب، ج4، ص210؛ روضةالواعظین، ج1، ص207؛ كفایةالطالب، ص455؛ وفیات الاعیان، ج4، ص174.

[2]. سبائك­الذهب، ص74؛ عیون­المعجزات، ص75؛ اخبارالدول و آثار الاول، ص11.

[3]. كشف­الغمة، ج2،  ص318؛ الفصول المهمة، ص211؛ مصباح كفعمى ص522؛ نورالابصار شبلنجى،ص142.

[4]. تذكرةالائمة،لاهیجى، 125.

[5]. دلائل­الامامة، ص94؛ مصباح­المتهجد،  ص557؛ اعلام­الورى، ص259.

[6]. اعیان­الشیعة،ج1، ص650.

[7].مناقب ابن­شهرآشوب، ج4، ص208؛ عمدةالطالب، 138 ـ 139؛ نورالابصار، مازندرانى ،ص51.

[8]. برخى منابع، ام­عبدالله، فاطمه را فرزند حسن مثنى (حسن­بن­حسن) دانسته­اند مانند: تذكرةالخواص، ص302؛ وفیات­الاعیان، ج4، ص174؛ اما بیشتر منابع وى را فرزند بى­واسطه امام حسن مجتبى(ع) به شمار آورده‏اند مانند: تاریخ یعقوبى، ج2،  ص320؛ فرق­الشیعة، نوبختى، ص61؛ دلایل­الامامة، ص95؛ اصول كافى،ج2، ص372؛ اثبات­الوصیة، ص150؛ اعلام­الورى، ص259؛ تذكرةالخواص، ص302؛ البدایة و النهایة، ج9،  ص309؛ اخبارالدول و آثارالاول، ص111.

[9]. دلائل­الامامة، ص95.

[10]. عیون­المعجزات، ص75؛ اثبات­الهداة، ج5،  ص270؛ بحارالانوار، ج46،  ص217؛ نورالابصارمازندرانى، ص44؛ الانوارالبهیة، ص115.

[11]. مثیرالاحزان جواهرى، ص237؛ تاریخ ابن­خلكان، ج2،  ص23؛ تاج­الموالید طبرسى، ص39؛ المعارف، ص215؛ سیراعلام النبلاء، ج4، ص401.

[12]. سبائك­الذهب، ص74؛ عیون­الاخبار ابن­قتیبه، ج1،  ص312؛ ارشاد مفید، ج2،  ص156؛ تذكرةالخواص، ص302؛ مرآةالجنان، ج1، ص248؛ تاریخ ابن­وردى، ج1، ص248؛ روض­الریاحین، ص67؛ الصواعق المحرقة، ص210؛ شذرات­الذهب، ج1، ص149.

[13].تاریخ یعقوبى، ج2، ص302؛ سیراعلام النبلاء، ج4،  ص402؛ الفصول­المهمة، ص211؛ شذرات­الذهب، ج1،  ص149.

[14]. تاج­الموالید، ص39؛ كشف­الغمة، ج2،  ص318؛ تذكرةالخواص، ص302؛ اعیان­الشیعة، ج1، ص650.

[15].تذكرةالخواص، ص302؛ اعیان­الشیعة، ج1، ص650.

[16]. البدایة و النهایة، ج9، ص309.

[17]. ام­ولد به كنیزى گفته مى‏شود كه از مولاى خود صاحب فرزند شده باشد.

[18]. طبقات ابن­سعد، ج5، ص236؛ تذكرةالخواص، ص306.

[19].اعلام­الورى، ص265؛ كشف­الغمة، ج2، ص322؛ الفصول­المهمة، ص221؛ بحارالانوار، ج46، ص365.

[20]. رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، انتشارات انصاریان، با همکاری دفتر تحقیقات و تدوین متون درسی وابسته به مرکزجهانی علوم اسلامی،ص 294.

[21]. همان،ص 302.

[22]. محمدتقی مدرسی، زندگی و سیمای امام محمدباقر(ع)، ترجمه: محمدصادق شریعت،ص 32.

[23]. ارشاد مفید، ج2، ص163.

[24]. اصول کافی، ج2، ص415-416.

[25]. کشى، ص223-228.

[26]. اصول کافی، ج 8، ص120؛ ذهبى، ج 4، ص405؛ ارشاد مفید، ج 2، ص163-164.

[27]. اصول کافی، ج 1، ص471.

[28].  ارشاد مفيد، ج2، ص159؛ مناقب، ج4، ص201؛ كشف الغمة، ج2، ص330؛ الفصول المهمة، ص213؛ بحارالانوار، ج46، ص287.

[29].  المناقب، ج2، ص295؛ ائمتنا، ج1، ص351.

[30].  حسن­بن­على الوشا از شخصيت­هاى برجسته اماميه و از اصحاب امام رضا (ع) مى‏باشد كه نجاشى درباره او گفته است «كان من وجوه هذه الطائفة» و «كان عينا من عيون هذه الطائفة». اعيان­الشيعة، ج5، ص195.

[31].  اعيان الشيعة، ج5، ص194.

[32].  بحارالانوار، ج46، 355.

[33].  احقاق­الحق، ج12، ص189.

[34].  بحارالانوار، ج46، ص295؛ الانوارالبهية، ص122؛ اعيان­الشيعة، ج1، ص653.

[35].  بحارالانوار، ج46، ص287؛ كشف­الغمة، ج2، ص334.

[36].  ارشاد مفید، ج2، ص146؛ روضةالواعظين، ج1، ص204.

[37].  مناقب، ابن­شهر آشوب، ج4، ص207؛ بحارالانوار ج46، ص289.

[38].  عيون­الأخبار، ابن­قتيبه، ج3، ص66؛ بحارالانوار، ج11، 86.

[39]. بحارالانوار، ج46، ص301.

[40]. مذهب مرجئه از جمله مذاهب ساختگى و انحرافى است كه معتقدان به آن چنان پايبند عمل نيستند و به ادعاى ايمان، دلخوش مى‏دارند و در روايات معصومين مورد لعن و نفرين قرار گرفته‏اند. ر ك: الفرق بين الفرق، مترجم 145.

[41].  علل­الشرايع، ص528؛ بحارالانوار ج103، ص142.

[42].  بحارالانوار، ج46، ص299.

[43].  طبقات ابن­سعد، ج5، ص321؛ سير اعلام­النبلاء، ج4، ص407.

[44].  بحارالانوار، ج46، ص292.

[45]. فرق الشيعة، ص61؛ اعلام الورى؛ به جاى ماه ذی­الحجة، ماه ربيع الاول را ياد کرده است؛  ص 259.

[46]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص320؛ تذکرةالخواص، ص306؛ الفصول المهمة، ص220؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص11؛ اسعاف الراغبين، ص195؛ نور الابصار، مازندرانى، ص66.

[47]. کشف الغمة، ج2، ص322؛ وفيات الاعيان، ج4، ص174؛ تاريخ ابى­الفداء، ج1، ص248؛ تتمة المختصر، ج1، ص248؛ اعيان­الشيعة، ج1،  ص650.

[48]. المختصر فى اخبار البشر، ج1، ص203؛ تتمةالمختصر، ج1، ص248.

[49]. مرآةالجنان، ج1،  ص247 .

[50]. کامل ابن­اثير، ج5،  ص180.

[51]. مآثر الانافة فى معالم الخلافة، ج1، ص152.

[52]. طبقات الکبير، ج5، ص238؛ اصول کافى، ج2، ص372؛ تاريخ قم، ص197؛ ارشاد مفيد، ج2، ص156؛ دلائل­الامامة، ص94؛ تاج­المواليد، ص118؛ مناقب، ج4، ص210؛ سير اعلام النبلاء، ج4، ص409؛ الانوارالبهية، ص126؛ تاريخ ابن­خلدون، ج2، ص23؛ عمدةالطالب، ص137؛ شذرات­الذهب، ج1، ص149.