")
امام هادى (عليه السلام)

زندگی نامه پیشوای دهم شیعیان(علیه السلام)

امام علی بن محمد الهادی(علیه السلام) در نیمه ذی­ الحجه سال 212ق نزدیک شهر مدینه در روستای صریا، چشم به دنیا گشود. برخى مورخان تولد آن حضرت را دوم يا پنجم رجب همين سال و برخى ديگر رجب سال 214 دانسته ‏اند. يكى از ادله ‏اى كه زمان تولد آن حضرت را ماه رجب مى ‏داند، دعاى ناحيه مقدسه است:

«اللّهُمَّ اِنّي أسئلكَ بالمَولوُدَينِ في رَجبٍ، مُحمّدِ بنِ عَليٍ الثّاني وَابنه عليّ بنِ محمّدٍ المُنتَجب».[1]

در سوم ماه رجب سال 254ق و به قولى 25 جمادى ­الثانی در سرّ من رأی (سامرا) توسط معتز عباسی به شهادت رسید. ایشان پس از پدر بزرگوارش 33 سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند. [2]

نام مادر آن حضرت سمانه مغربیه بود[3]؛ البته به نام­ های مدنب، حدیث و غزال نیز گفته شده است. كه كنيه وى ام­ الفضل بود.[4]

اسم آن­ حضرت علی و کنیه ­اش ابوالحسن به ایشان ابوالحسن ثالث می­ گویند. لقب­ های آن ­حضرت نقی، هادی، امین، طیب، ناصح، مرتضی و... می­ باشد.[5]

اخلاق و سیره عملی امام هادی(علیه السلام)

 پيشوايان معصوم (عليهم السلام) انسان­هاى كامل و برگزيده ‏اى هستند كه به عنوان الگوهاى رفتارى و مشعل­ هاى فروزان هدايت جامعه بشرى از سوى خدا تعيين شده ‏اند. گفتار و رفتار و خوى و منش آنان ترسيم «حيات طيبه‏» انسانى و وجودشان تبلور تمامى ارزش­ هاى الهى است.

امام هادى(علیه السلام) درباره جایگاه اهل­بیت می­ فرماید:

«. . و معدن الرحمة، و خزان العلم، و منتهى الحلم و اصول الكرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوة المرسلين. . . ائمة الهدى و مصابيح الدجى و الاعلام التقى. . . و المثل الاعلى. . . و حجج الله على اهل الدنيا و الاخرة و الاولى؛ معدن رحمت، گنجينه­ داران دانش، نهايت‏ بردبارى و حلم، بنيان­ هاى كرامت و ريشه ‏هاى نيكان، خلاصه و برگزيده پيامبران، پيشوايان هدايت، چراغهاى تاريكى‏ ها، پرچم­ هاى پرهيزگارى، نمونه‏ هاى برتر و حجت­ هاى خدا بر جهانيان هستند.[6]

بدون شك، ارتباط با چنين چهره ‏هايى و پيروى از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستيابى به كمال انسانيت و سعادت دو جهان است.

فضائل اخلاقی امام هادی(علیه السلام) بر کسی پوشیده نیست، دانشمندان و شرح حال نويسان بر این امر واقف هستند. حتى دشمنان اهل­بيت (علیه السلام) را به تحسين و تمجيد آن وجود الهى واداشته است. «ابوعبد الله جنيدى‏» مى‏ گويد:

«سوگند به خدا، او بهترين مردم روى زمين و برترين آفريده ‏هاى الهى است».[7]

«ابن حجر» در شرح حال آن­ حضرت مى ‏نويسد:

«و كان وارث ابيه علما و سخاء؛ او در دانش و بخشش وارث پدرش بود».[8]

اينك به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق كريمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه‏ هايى را يادآور مى ‏شويم.

  1.  انس با معبود

پيشوايان معصوم (عليهم السلام) در بالاترين درجه مقام شناخت‏ حق تعالى قرار داشتند و همين درك و بينش عميق، آنان را به ارتباط و انس هميشگى با خدا واداشته و شعله‏ هاى آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر مى‏ افكند و آرامش را از آنان سلب مى‏ كرد.

امام هادى(علیه السلام) شب هنگام به پروردگارش روى مى ‏آورد و شب را با حالت ‏خشوع به ركوع و سجده سپرى مى‏ كرد و بين پيشانى نورانى ‏اش و زمين جز سنگ ريزه و خاك حائلى وجود نداشت و پيوسته اين دعا را تكرار مى‏ نمود:

«الهي مُسيٌء قد وَرَدَ، و فقيرٌ قد قَصَدَ، لا تُخيِّبْ مسعاه و ارحَمهُ و اغفرلَه  خَطاهُ؛ بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزشش درگذر».[9]

  1. سخاوت وجود

امامان معصوم (عليهم السلام) براى مظاهر دنيوى از جمله مال و ثروت ارزش ذاتى قائل نبودند و سعى مى ‏كردند به حداقل آن ـ كه زندگى معمولى روزانه آنان را تأمين كرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظايف فردى و اجتماعى يارى رساند ـ بسنده كنند و مازاد آن­را در راه­هايى كه موجب خشنودى خداوند بود صرف كنند.

يكى از اين راه­ها انفاق به افراد تهيدست و نيازمند جامعه مى ‏باشد. امام هادى (عليه السلام) همچون پدر بزرگوارش كانون سخاوت و كرم بود و گاهى مقدار انفاق به حدى از فزونى مى‏ رسيد كه دانشمندى مانند «ابن شهرآشوب‏» پس از نقل آن مى ‏گويد:

«اين مقدار انفاق، معجزه ‏اى است كه جز پادشاهان از عهده كسى ساخته نيست و تا كنون اين مقدار انفاق را از كسى نشنيده ‏ايم».[10]

در ذیل به ذكر نمونه ديگرى بسنده مى ‏كنيم. اسحاق جلاب مى‏ گويد:

«براى ابوالحسن گوسفندان زيادى خريدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جاى وسيعى برد كه من آنجا را نمى‏ شناختم، سپس تمامى آن گوسفندان را بين كسانى كه آن حضرت دستور مى‏ داد، توزيع كردم».[11]

در روايت ديگر، زمان خريد و توزيع گوسفندان روز «ترويه‏»[12] ذكر شده است.[13]

از اين روايت ‏بر مى‏ آيد كه آن حضرت در مسائل مالى و انفاق­ هاى جزئى نيز مسائل امنيتى و حفاظتى را رعايت مى‏ كرده و اين بيانگر شدت محدوديت آن حضرت از سوى دستگاه حكومتى است، با اين حال امام اين كار را تحت پوشش قربانى انجام داد تا هر گونه سوء ظنى را نسبت ‏به خود از بين ببرد.

  1.  حلم و بردبارى

حلم و بردبارى از ويژگي هاى مهمى است كه مردان بزرگ به ويژه رهبران الهى كه بيشترين برخورد و اصطكاك را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو اين خلق نيكو افراد بسيارى را به سوى خود جذب كردند.

امام هادى(علیه السلام) همچون نياكان خود در برابر ناملايمات بردبار بود و تا جايى كه مصلحت اسلام ايجاب مى‏ كرد با دشمنان حق و ناسزاگويان و اهانت كنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردبارى برخورد مى‏ كرد.

«بريحه‏» عباسى ـ كه از سوى دستگاه خلافت‏ به سمت پيش نمازى مكه و مدينه منصوب شده بود ـ از امام هادى(عليه السلام) نزد متوكل سعايت كرد و براى او نوشت:

«اگر نيازى به مكه و مدينه دارى «على ­بن ­محمد» را از اين دو شهر بيرون كن، زيرا او مردم را به سوى خود خوانده و گروه زيادى از او پيروى كرده‏ اند».

بر اثر سعايت ­هاى پى ‏در پى «بريحه‏»، متوكل امام را از كنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) تبعيد كرد. هنگامى كه امام(علیه السلام) از «مدينه‏» به سمت «سامرا» در حركت ‏بود «بريحه‏» نيز او را همراهى كرد. در بين راه «بريحه‏» رو به امام(علیه السلام)كرد و گفت:

«تو خود مى ‏دانى كه عامل تبعيد تو من بودم. با سوگندهاى محكم و استوار، سوگند مى ‏خورم كه چنانچه شكايت مرا نزد اميرالمؤمنين يا يكى از درباريان و فرزندان او ببرى، تمامى درختانت را (در مدينه) آتش مى ‏زنم و بردگان و خدمتكارانت را مى ‏كشم و چشمه‏ هاى مزرعه‏ هايت را كور خواهم كرد و بدان كه اين كارها را خواهم كرد».

امام (عليه السلام) متوجه او شد و فرمود:

«نزديك‏ترين راه براى شكايت از تو اين بود كه ديشب شكايت تو را نزد خدا بردم و من شكايت از تو را كه بر خدا عرضه كردم نزد غير او از بندگانش نخواهم برد».

«بريحه‏» چون اين سخن را از امام(علیه السلام) شنيد، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و زاری كرد و از او تقاضاى بخشش نمود. امام(علیه السلام) فرمود: تو را بخشيدم.[14]

  1.  هيبت در دل­ها

امامان (عليهم السلام) مظاهر قدرت و عظمت‏ خداوند و معادن كلمات و حكمت ذات مقدس حق و منبع تجليات و انوار خاصه او هستند. بر اين اساس از يك قدرت معنوى فوق العاده و نفوذ و هيبت‏ خاصى برخوردارند.

«طاطا كل شريف لشرفكم، و بخع كل متكبر لطاعتكم، و خضع كل جبار لفضلكم، و ذل كل شى‏ء لكم؛ هر بزرگ و شريفى در برابر بزرگوارى و شرافت‏ شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بينى به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگويى در برابر فضل و برترى شما فروتنى كرده و همه چيز براى شما خوار و ذليل گشته است».

زيد بن موسى[15] چندين بار به «عمر بن­ فرج‏» گوشزد كرد و از او خواست كه وى را بر فرزند برادرش (امام هادى) مقدم بدارد و مى‏گفت: او جوان است و من عموى پدر او هستم. «عمر» سخن او را براى امام هادى (عليه السلام) نقل كرد. امام فرمود:

«يك بار اين كار را بكن. فردا مرا پيش از او در مجلس بنشان، سپس ببين چه خواهد شد».

روز بعد «عمر» امام هادى (عليه السلام) را دعوت كرد و آن حضرت در بالاى مجلس نشست. سپس به «زيد» اجازه ورود داد. «زيد» در برابر امام(علیه السلام) بر زمين نشست.

چون روز پنج‏شنبه شد ابتدا به زيد اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشيند، سپس از امام(علیه السلام) خواست تا وارد شود. امام(علیه السلام) داخل شد. هنگامى كه چشم زيد به امام(علیه السلام) افتاد و هيبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده كرد از جايش برخاست و امام(علیه السلام) را بر جاى خود نشاند و خود در برابر او نشست.[16]

  1. رسيدگى به مشكلات و گرفتارى مردم

تاريخ، نام افراد زيادى را كه براى حل مشكل و رفع گرفتارى خود به پيشواى دهم (عليه السلام) مراجعه كرده و از محضر آن حضرت با خشنودى بازگشته ‏اند، ثبت كرده است. براى رعايت اختصار تنها به ذکر يك نمونه بسنده می ­شود.

«محمد بن طلحه‏» نقل مى ‏كند:

«امام هادى(علیه السلام) روزى براى كار مهمى «سامرا» را به قصد دهكده‏ اى در اطراف ترك كرد. در اين فاصله عربى سراغ آن حضرت را گرفت. به او گفته شد: امام(علیه السلام) به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهكده حركت كرد. وقتى به محضر امام(علیه السلام) رسيد گفت: من اهل كوفه و از متمسكان به ولايت جدت اميرمؤمنان(علیه السلام) هستم، ولى بدهى سنگينى مرا احاطه كرده است، چندان كه قدرت تحمل آن­ را ندارم. كسى را جز شما نمى ‏شناسم كه حاجتم را برآورد. امام(علیه السلام) پرسيد: بدهكارى ‏ات چقدر است؟ عرض كرد: حدود ده هزار درهم.

امام(علیه السلام) او را دلدارى داد و فرمود ناراحت نباش مشكلت‏ حل خواهد شد. دستورى به تو مى ‏دهم عمل كن و از اجراى آن سر متاب: اين دستخط را بگير، هنگامى كه به «سامرا» آمدى، مبلغ نوشته شده در اين ورقه را از من مطالبه كن، هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در اين باره كوتاهى كنى.

پس از بازگشت امام(علیه السلام) به «سامرا»، مرد عرب، در حالى كه عده‏ اى از اطرافيان خليفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام(علیه السلام) به آن حضرت، با اصرار، دين خود را مطالبه كرد.

امام(علیه السلام) با نرمى و ملايمت و عذرخواهى از تأخير آن، از وى مهلت‏ خواست تا در وقت مناسب، آن­را پرداخت كند، ولى مرد عرب همچنان اصرار مى‏ كرد كه هم اكنون بايد بپردازى. جريان به متوكل رسيد. دستور داد سى هزار دينار به امام(علیه السلام) بدهند. امام(علیه السلام)پول­ها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پول­ها را گرفت و گفت: خدا بهتر مى‏ داند كه رسالتش را در چه خاندانى قرار دهد.[17]

خلفاى معاصر حضرت

امام هادى در مدت امامت خود با چند تن از خلفاى عباسى معاصر بود كه به ترتيب زمان عبارتند از:

  1. معتصم، برادر ماءمون (217 - 227) (4) .
  2.  واثق، پسر معتصم (227 - 232).
  3.  متوكل، برادر واثق (232 - 248).
  4.  منتصر، پسر متوكل (6 ماه).
  5.  مستعين، پسر عموى منتصر (248 - 252).
  6.  معتزّ، پسر ديگر متوكل (252 - 255).

امام هادى(علیه السلام) در زمان خليفه اخير مسموم گرديد و به شهادت رسيد و در خانه خود به خاك سپرده شد.

اوضاع سياسى، اجتماعى بنی ­عباس در عصر  امام هادی(علیه السلام)

در ذیل به برخی از ويژگي­هاى اوضاع سیاسی ـ اجتماعی بنی­عباس در عصر امام هادی(علیه السلام) اشاره می ­شود:

  • زوال هيبت و عظمت خلافت

خلافت، چه در دوره اموى و چه در دوره عباسى، براى خود هيبت و جلالى داشت، ولى در اين دوره بر اثر تسلط تركان و بردگان بر دستگاه خلافت، عظمت آن از بين رفت و خلافت همچون گويى به دست اين عناصر افتاد كه آن­ را به هر طرف مى‏ خواستند پرتاب مى‏ كردند، خليفه عملاً يك مقام تشريفاتى بود، ولى در عين حال هر موقع خطرى از جانب مخالفان احساس مى‏شد خلفا و اطرافيان و عموم كارمندان دستگاه خلافت، در سركوبى آن خطر نظر واحدى داشتند.

  • خوش­گذرانى و هوسرانى درباريان

خلفاى عباسى در اين دوره به خاطر خلاءى كه بر دستگاه خلافت حكومت مى‏ كرد، به شب­ نشينى و خوش­گذرانى و ميگسارى مى ‏پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد و گناه بود. صفحات تاريخ اخبار شب­ نشينی­ هاى افسانه ‏اى آنان را ضبط نموده است.

  • گسترش ظلم و بيدادگرى و خودكامگى

ظلم و جور و نيز غارت بيت­ المال و صرف آن در عياشي­ ها و خوش­گذراني ­ها جان مردم را به لب آورده بود.

  • گسترش نهضت­ هاى علوى

در اين مقطع از تاريخ، كوشش دولت عباسى بر اين بود كه با ايجاد نفرت در جامعه نسبت به علويان، آن­ها را تار و مار سازد. هر موقع كوچك­ترين شبحى از نهضت علويان مشاهده مى ‏شود، برنامه سركوبى بى­ رحمانه آنان آغاز مى‏ گشت، علت شدت عمل نيز اين بود كه دستگاه خلافت با تمام اختناق و كنترلى كه برقرار ساخته بود، خود را متزلزل و ناپايدار مى ‏ديد و از اين نوع نهضت­ها سخت بيمناك بود.

شيوه علويان در اين مقطع زمانى اين بود كه از كسى نامى نبرند و مردم را به رهبرى «شخص برگزيده‏ اى از آل ­محمد» دعوت كنند، زيرا سران نهضت مى‏ ديدند كه امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامى «سامراء» تحت مراقبت و مواظبت مى ‏باشند و دعوت به شخص معين مايه قطع رشته حيات او مى ‏گردد. اين نهضت­ها و انقلاب­ ها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامى در آن عصر بود و نسبت مستقيمى با ميزان فشار و اختناق داشت، به عنوان نمونه در دوران حكومت «منتصر» كه تا حدى به خاندان نبوت و امامت علاقه‏ مند بود و در زمان او كسى متعرض شيعيان و خاندان علوى نمى ‏شد، قيامى صورت نگرفت.

  • اغتناق علیه شیعیان

در ذیل به یك سند تاريخى ‏درباره این اغتناق اشاره می ­شود:

«ابوبكر خوارزمى»، نويسنده بزرگ عصر آل بويه (متوفى 383 يا 393)، طى نامه‏ اى كه در آن، سختگيري­ هاى عباسيان نسبت به شيعيان و مظلوميت سادات و شيعيان را شرح مى ‏دهد، انگشت روى جنايت ­هاى متوكل مى‏ گذارد. او در نامه خود چنین می ­نویسد:

«پيشوايى از پيشوايان هدايت و سيدى از سادات خاندان نبوت از دنيا مى ‏رود، كسى جنازه او را تشييع نمى‏ كند و قبر او گچكارى نمى ‏شود، اما چون دلقك و مسخره‏ اى و بازيگرى از آل ­عباس بميرد تمام عدول (عدول دارالقضاء) و قاضيان در تشييع جنازه او حاضر مى‏ شوند و قائدان و واليان براى او مجلس عزادارى بپا مى ‏دارند!

دهريان و سوفسطائيان از شرّ ايشان (آل­ عباس) در امانند، ليكن آن­ها هر كس را شيعه بدانند به قتل مى ‏رسانند. هر كس نام پسرش را «على» بگذارد، خونش را مى ‏ريزند. شاعر شيعه چون در مناقب وصى و معجزات نبى شعر بگويد، زبانش را مى‏ برند و ديوانش را پاره مى‏ كنند. هارون، پسر خيزران (مقصود واثق خليفه است) و جعفر متوكل در صورتى به كسى عطا مى‏ كردند و بخشش مى‏ نمودند كه به آل­ ابى ­طالب دشنام گويد.

علويان را از يك وعده خوراك منع مى ‏كنند. در حالی که اموال خالص و پاكيزه خراج، به دلقك­ها و مهماني­ هاى مربوط به ختنه اطفال، به سگبازان و بوزينه ­داران، داده می ­شد. قومى كه خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است و گرامى داشتن و دوستى نسبت به ايشان واجب است، از فقر، مُشرِف به هلاك هستند، يكى شمشير خود را گرو مى ‏گذارد و ديگرى جامه ‏اش را مى ‏فروشد. آنان گناهى ندارند جز اينكه جدشان نبى و پدرشان وصى و مادرشان فاطمه و مادر مادرشان خديجه و مذهبشان ايمان به خدا و راهنمايشان قرآن است. من چه بگويم درباره قومى كه تربت و قبر امام حسين(عليه السلام) را شخم زدند و در محل آن زراعت كردند و زائران قبرش را به شهرها تبعيد نمودند».[18]

علم امام هادی(علیه السلام)

علم امامان معصوم(علیهم السلام) چون نشأت گرفته از مخزن علم الهی بود، آنان را از دیگران ممتاز می­ نمود و کسی را جرأت رویارویی با آنان را در مواجه علمی نداشت و هر کس نیز این طریق را انتخاب نمود، در نهایت خود را تسلیم در برابر آنان دید. در ذیل به برخی از زوایای علمی پیشوای دهم پرداخته می ­شود.

  1. امام هادى(علیه السلام)، روياروى فقيهان دربارى 

با آن­كه سياست خلفاى عباسى اين بود كه توجه مردم را به فقهاى دربارى جلب كنند و آراء و فتاواى آنان را به رسميت بشناسند، اما در مدت اقامت امام هادى(علیه السلام) در سامراء چندين بار در ميان فقهاى وابسته به دربار اختلاف فتوا به وجود آمد و ناگزير براى حل مشكل به امام مراجعه كردند و امام با دانش امامت و استدلال روشن، چنان مسأله را شكافت كه فقها در برابر آن ناگزير به تحسين شدند.

الف: روزى يك نفر مسيحى را كه با زن مسلمانى زنا كرده بود، نزد متوكل آوردند. متوكل خواست در مورد او حد شرعى اجرا شود، در اين هنگام مسيحى اسلام آورد. «يحيى­ بن ­اكثم» قاضى القضات گفت: اسلام آوردن او، كفر و عملش را از ميان برده و نبايد حدّ در مورد او اجرا شود. برخى از فقها گفتند بايد سه بار در مورد او حد جارى شود. برخى ديگر به گونه ‏اى ديگر فتوا دادند. وجود اختلاف آراء و فتاوا، متوكل را مجبور ساخت تا از امام هادى (عليه السلام) استفتا كند. مسأله را در محضر امام مطرح كردند. امام پاسخ داد: «آنقدر بايد شلاق بخورد تا بميرد».

فتواى امام با مخالفت شديد «يحيى ­بن ­اكثم» و ساير فقها روبه ­رو گرديد و گفتند: اين فتوا در هيچ آيه و روايتى وجود ندارد و از متوكل خواستند كه نامه ‏اى به امام نوشته مدرك اين فتوا را بپرسد. متوكل موضوع را به امام نوشت. امام در پاسخ پس از بسم الله نوشت: «فَلَمّا رَاءوْا بَاءسَنا آمَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنّا بِهِ مُشْرَكِينَ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ ايْمانُهُمْ لَمّا رَاءوا بَاءسَنا سُنّة اللهِ الّتِى قِدْ خَلَتْ فِىْ عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبطَلُونَ؛ هنگامى كه قهر و قدرت ما را ديدند، گفتند: به خداى يگانه ايمان آورديم و به بت­ها و عناصرى كه آن­ها را شريك خدا قرار داده بوديم، كافر شديم، ولى ايمانشان به هنگام ديدن قهر و قدرت ما، سودى ندارد. اين سنت و حكم الهى است كه در ميان بندگان وى جارى است و پيروان باطل در چنين شرایطى زيانكار شدند».[19]

متوكل، پاسخ مستدل امام را پذيرفت و دستور داد حد زناكار طبق فتواى امام اجرا شود.[20]

ب: روزى متوكل بيمار شد و نذر كرد كه اگر شفا يابد، تعداد «كثيرى» دينار (= سكه زر) در راه خدا صدقه بدهد. هنگامى كه بهبود يافت، فقها را گرد آورد و پرسيد چند دينار بايد صدقه بدهم كه «كثير» محسوب شود؟ فقها در اين باره فتاواى مختلف دادند متوكل ناگزير مسأله را از امام هادى(علیه السلام) سؤال كرد. امام پاسخ داد كه بايد هشتاد و سه دينار بپردازى. فقها از اين فتوا تعجب كردند و به متوكل گفتند از او بپرسيد اين فتوا را بر اساس چه مدركى داده است؟

متوكل موضوع را با امام مطرح كرد. حضرت فرمود: خداوند در قرآن مى ‏فرمايد:

«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللهُ فِىْ مَواطِنَ كَثِيرَة؛ خداوند شما (مسلمانان) را در موارد «كثير» يارى كرده است».[21] همه خاندان ما روايت كرده‏ اند كه جنگ­ها و سريّه ‏هاى زمان پيامبر(صلی علیه و آله و سلم) اسلام هشتاد و سه جنگ است.[22]

  1. امام هادى(علیه السلام) و مكتب ­هاى كلامى‏

در عصر امام هادى(عليه السلام) مكاتب عقيدتى متعددى همچون «معتزله» و «اشاعره» رواج يافته و آراء و نظريات كلامى فراوانى در جامعه اسلامى پديد آمده بود و بازار مباحثى همچون جبر، تفويض، امكان يا عدم امكان رؤيت خدا، جسميت خدا، و امثال اين­ها بسيار داغ بود، از اين­رو گاه امام در برابر سؤال­هايى قرار مى ‏گرفت كه پيدا بود از اين گونه آراء و نظريات سرچشمه گرفته است. نفوذ آراء و نظريات باطل از اين راه در محافل شيعه، ضرورت هدايت و رهبرى فكرى شيعيان را از سوى امام شدت مى‏ بخشيد، از اين­رو پيشواى دهم طى مناظرات و مكاتبات خود، بي ­پايگى مكاتب و آراء و نظريات باطل همچون جبرگرائى و جسميت خدا و... را با استدلال ­هاى روشن و قاطع اثبات مى‏ نمود و مكتب اصيل اسلام را پيراسته از هرگونه تحريف و تفكر باطل، به جامعه عرضه مى‏ كرد، و اين يكى از جلوه ‏هاى عظمت علمى آن بزرگوار بود.[23]

  1. مبارزه با غُلات‏

از جمله گروه­ هاى باطل و منحرفى كه در دوران امامت امام هادى(عليه السلام) فعال بودند، گروه غلات را بايد نام برد كه افكار و عقايد پوچ و منحط و بى ­اساسى داشتند و خود را شيعه وانمود مى ‏كردند. آنان درباره امام غُلّو نموده براى او مقام اوهيّت قائل مى ‏شدند و گاهى نيز خود را منصوب از طرف امام قلمداد مى ‏كردند و بدين وسيله موجبات بدنامى شيعيان را در ميان فرقه ‏هاى ديگر فراهم مى ‏كردند. امام هادى(علیه السلام) از اين گروه اظهار تبرى نموده با آنان مبارزه مى‏ كرد و تلاش مى ‏نمود كه با طرد آنان، اجازه ندهد لكه ننگى بر دامن تشيع بنشيند.

شاگردان مكتب امام هادى(علیه السلام)

گرچه - به تفصيلى كه گفتيم - عصر زندگى امام هادى(علیه السلام) عصر اختناق و استبداد بود امام، براى فعاليت فرهنگى در سطح گسترده آزادى عمل نداشت و از اين نظر فضاى جامعه با عصر امام باقر(عليه السلام) به ويژه عصر امام صادق(عليه السلام) تفاوت فراوان داشت؛ اما آن حضرت در همان شرایط نامساعد، علاوه بر فعاليت­هاى فرهنگى از طريق مناظرات، مكاتبات، پاسخ­گويى به سؤال­ها و شبهات و تبيين بينش درست در برابر مكاتب كلامى منحرف، راويان و محدثان و بزرگانى از شيعه را تربيت كرد و علوم و معارف اسلامى را به آنان آموزش داد و آنان اين ميراث بزرگ فرهنگى را به نسل­ هاى بعدى منتقل كردند. شيخ طوسى، دانشمند نامدار اسلام، تعداد شاگردان آن حضرت در زمينه ‏هاى مختلف علوم اسلامى را 185 نفر مى‏ داند.[24]

در ميان اين گروه، چهره ‏هاى درخشان علمى و معنوى و شخصيت­هاى برجسته‏ اى مانند: فضل­ بن ­شاذان، حسين ­بن ­سعيد اهوازى، ايوب­ بن ­نوح، ابوعلى (حسن­ بن ­راشد) حسن­ بن ­على ناصر كبير، عبدالعظيم حسنى (مدفون در شهر رى) و عثمان ­بن­ سعيد اهوازى به چشم مى ‏خورند كه برخى از آنان داراى آثار و تأليفات ارزشمند در زمينه ‏هاى مختلف علوم اسلامى هستند و آثار و خدمات علمى و فرهنگى آنان در كتاب­هاى رجال بيان شده است.

شهادت امام هادی(علیه السلام)

امام هادى(عليه السلام) با آن­كه در سامراء تحت كنترل و مراقبت قرار داشت، اما با وجود همه رنج­ها و محدوديت ­ها هرگز به كمترين سازشى با ستمگران تن نداد. بديهى است كه شخصيت الهى و موقعيت اجتماعى امام و نيز مبارزه منفى و عدم همكارى او با خلفا، براى طاغوت­هاى زمان هراس­ آور و غيرقابل تحمل بود، و پيوسته از اين موضوع رنج مى ‏بردند. سرانجام تنها راه را خاموش كردن نور خدا پنداشتند و در صدد قتل امام برآمدند و بدين ترتيب امام هادى(علیه السلام) نيز مانند امامان پيشين با مرگ طبيعى از دنيا نرفت، بلكه در زمان «معتزّ»، مسموم گرديد[25] و در رجب سال 254 هجرى به شهادت رسيد و در سامراء، در خانه خويش به خاك سپرده شد.[26]

 


[1] . مفاتيح الجنان، دعاى ششم ماه رجب

[2] . شیخ مفید، ارشاد، ص327

[3] . همان، ص307

[4] . حسینی، محمدرضا، تاریخ اهل البیت علیه السلام ، ص123.

[5] . مناقب آل ابی­طالب، ج4، ص401، به کوشش محمدحسین دانش آشتیانی و سید هاشم رسولی محلاتی.

[6] . فرازهایی از زیارت جامعه

[7] . مآثر الكبراء، ج3، ص96؛ ائمتنا ج2، ص252.

[8] . الصواعق ­المحرقة، ص207.

[9] . ائمتنا، ج2، ص257؛ سيرة الامام العاشر، على الهادى، ص55.

[10] . مناقب، ج4، ص409.

[11] . اصول كافى، ج1، ص498.

[12] . روز هشتم ذيحجه را روز «ترويه‏» گويند.

[13] . اعيان ­الشيعه، ج2، ص37.

[14] . اثبات الوصيه، مسعودى، ص197 - 196.

[15] . ظاهرا نامبرده زيدبن ­موسى­ بن ­جعفر است كه به «زيد النار» معروف است. بر اساس نقل سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ج7، ص128 در حدود سال 247 در اواخر حكومت متوكل در گذشته است.

[16] . اعلام الورى، ص347.

[17] . بحارالانوار، ج50، ص175؛ نورالابصار، شلنجى، ص181؛ الفصول المهمة، ابن­صباغ، ص278.

[18] . خوارزمى، رسائل، مصر، المطبعة العثمانى، 1312 ه'.ق، ص 76 – 83؛ فقيهى، همان كتاب، ص 453.

[19] . سوره مبارکه غافر، آیات شریفه 84 - 85.

[20] . شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعة، بيروت، دار احياء التراث العربى، ج‏18، ص 408 (باب 36 من ابواب حد الزنا)؛ شريف القرشى، باقر، حياة الامام الهادى، الطبعة الاولى، بيروت، دار الاءضوا، 1408 ه'.ق، ص‏240.

[21] . سوره مبارکه توبه، آیه شریفه 25.

[22] . سبط ابن ­الجوزى، تذكرة الخواص، نجف، المكتبة الحيدرية، 1383ه'.ق، ص 360؛ شريف القرشى، همان كتاب، ص240.

[23] . شريف القرشى، همان كتاب، ص‏130؛ طبرسى، احتجاج، نجف المطبعة المرتضوية، 1350 ه'.ق، ص‏249.

[24] . رجال طوسى، الطبعة الاءولى، نجف، المطبعة الحيدرية، 1381 ه.ق، ص 409 – 429. البته چند تن مانند فارس­ بن­ حاتم و على ­بن ­حسكه را كه دچار لغزش و انحراف شدند و حضرت آنان را طرد كرد، بايد از اين تعداد استثنا كرد. براى آگاهى بيشتر پيرامون شاگردان امام هادى(عليه السلام) رجوع شود به: حياة الامام الهادى، شريف القرشى، باقر، الطبعة الاءولى، بيروت، دارالاءضوا، 1408 ه.ق، ص 170 – 230.

[25] . شبلنجى، نو الأبصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسينى، ص166.

[26] . شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص334.