")
امام جواد(عليه السلام)

مختصری از زندگی جوادالائمه امام محمد تقی(علیه السلام)

عمر مبارک امام رضا(علیه السلام) به چهل و هفت سال رسیده بود و عقربه تاریخ, سال 195 هجری را نشانه می­رفت ولی هنوز امام نهم متولد نشده بود. مسأله جانشینی امام رضا(علیه السلام) اصحاب و شیعیان حضرت(علیه السلام) را متأثر کرده بود. این اندوه زمانی به فزونی می­رفت که فرقه واقفیه که بنا به دلائل مادی و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا(علیه السلام)، قائل به غیبت امام کاظم(علیه السلام) شده بودند و در تبلیغات خویش عدم داشتن فرزند پسر از سوی امام رضا(علیه السلام) را دلیل بر ادعای موهم خود می­دانستند. تا جایی که یکی از همین افراد در نامه­ای خطاب به حضرت نوشت: تو چگونه امام هستی در حالی که فرزندی نداری! حضرت در پاسخ فرمودند: تو از کجا می­دانی که فرزندی ندارم، به خدا سوگند روزها و شب­ها سپری نمی­شود مگر این­که خداوند فرزند پسری را به من عنایت فرماید که حق و باطل را از هم جدا سازد.[1]

تولد امام جواد(علیه السلام)

در رمضان[2] و یا رجب[3] سال 195ه.ق. در مدینه متولد شد. در شب تولد او امام رضا(علیه السلام) به خواهر گرامی خود فرمودند: ای حکیمه خاتون! امشب فرزندم، امام بعد از من، به دنیا می­آید، به هنگام ولادت او حاضر باش و خیزران را یاری نماید.

حکیمه خاتون می­فرماید: من درآن شب نزد خیزران ماندم. شب که به نیمه رسید ناگهان چراغ اتاق خاموش و نوری برتمام اتاق مستولی شد و کم­کم چهره تابان امام(علیه السلام) هویدا گشت. در این هنگام او را در آغوش گرفته و آن کودک طیب و طاهر را درون لباس­های پاکیزه نهادم،آن­گاه امام رضا(علیه السلام) در حالی که لبخند بر لبان مبارکشان نقش بسته بود وارد اتاق شدند و آن طفل را گرفته و درآغوش پرمهر خود جای دادند. بدنیسان آن نوگل بوستان امامت پابه عرصه دنیا نهاد تا وعده راستین امام رضا(علیه السلام) به حقیقت بپیوندد و قلب امام هشتم(علیه السلام) را مملو از شادمانی و شعف شود.[4]

نام آن حضرت، محمد و کنیه‏اش؛ ابوجعفر و ابوعلی است. لقب های ایشان عبارت است از: مختار، متوکّل، متّقى، زکىّ، تقى، مُنتَجَب، مرتضى، قانِع، جواد و عالِم. اما به جهت جود و سخاوت فراوان مشهورترين لقب امام محمد تقي(علیه السلام) به جهت جهت جود و سخاوت فراوانی «جواد» است.[5]

نسب امام

جوادالائمه فرزند ثامن­الحجج علی­بن­موسی­بن­جعفربن­محمدبن­علی­بن­حسین(علیهم السلام) و مادرش بانویی پرهیزکار و از نسل ماریه قبطیه، همسر پیامبرعظیم الشأن اسلام و مادر حضرت ابراهیم پسر رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به نام سبیکه که امام رضا(علیه السلام) نام خَیزُران را بر او نهاد.

همسران و فرزندان امام محمد تقی(علیه السلام)

همسر اول امام جواد(علیه السلام)، سمانه مغربیه نام داشت.[6] البته نام های حویث، غزاله مغربیه و مدنب نیز برای او در منابع اسلامی ذکر شده است.[7] همسر دوم امام دختر مأمون خلیفه عباسی است.

مأمون برای رهایى از یک سلسله تنگناها و شرائط دشوار سیاسى زمان خود، تصمیم گرفت با تظاهر به مهربانى و دوستى نسبت‏ به امام جواد(علیه السلام) دختر خود را به نام «ام­الفضل» به ایشان تزویج نماید.[8] امام از او فرزندی نداشته است.[9]

در منابع اسلامی دیدگاه­های مختلفی نسبت به تعداد و نام فرزندان امام جواد(علیه السلام) بیان شده است؛ همان­طور که شیخ طبرسی می­گوید: امام‏ جواد(علیه السلام) دو پسر و سه دختر از خود به جاى گذارد که یکى از آنان حضرت هادى(علیه السلام) است و دومى هم به نام موسى و دختران آنجناب هم حکیمه، خدیجه و ام­کلثوم نام داشته‏اند، بعضى نیز گفته‏­اند وى دو دختر به نام فاطمه و امامه داشته است.[10] اما آنچه همه منابع درباره ­اش اتفاق نظر دارند، این است که امام هادی(علیه السلام) و موسی مبرقع جزو فرزندان امام جواد(علیه السلام) هستند.[11]

امامت امام جواد(علیه السلام)

امام محمد تقی(علیه السلام) در اوان کودکی بعد از شهادت پدر بزرگوارشان به امامت شیعیان برگزیده شدند.

 در روایات به امامت امام جواد(علیه السلام) پس از امام رضا(علیه السلام) تصریح شده است؛ مانند احادیثی که از پیامبر اکرم(ص) درباره تصریح به نام­های امامان(علیهم السلام) نقل شده است.[12]

همچنین از جمله کسانى که تصریح به امامت آن حضرت را از امام رضا(علیه السلام) روایت کرده‏اند، عبارتند از: على­بن­جعفر، صفوان­بن­یحیى، معمربن­خلاد، حسین­بن­بشار، ابن­ابى­نصر بزنطى، ابن­قیاما واسطى، حسن­بن­جهم ابویحیى صنعانى، خیرانى، یحیى­بن­حبیب زیات و....[13]

حركت فرهنگی و سياسی امام جواد(علیه السلام)

نضج­گيری نحله­ها و فرقه های گوناگون در عصر امام جواد(علیه السلام)، فرآيند عوامل گوناگونی چون گسترش جهان اسلام و ورود اعتقادات و باورهای مذاهب و اديان ديگر، ترجمه آثار فلاسفه يونان و درگيري­ها جناح­بندي­ها و بلوك­بندی قدرت بود.

امام جواد(علیه السلام) همانند پدر بزرگوارشان در دو جبهه سياست و فكر و فرهنگ قرار داشت. موضع­گيرها و شبهه­افكني­های فرقه­هايی چون زيديه، واقفيه، غلات مجسمه، امام را بر آن داشت تا در حوزه فرهنگ تشيع در برابر آنان موضعی شفاف اتخاذ كند.

امام در موضع­گيری در برابر فرقه زيديه كه امامت را پس از علي­بن­حسين زين­العابدين(علیه السلام) از آن زيد مي­پندارند .. در تفسير آيه «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ»[14] آن­ها را در رديف ناصبي­ها خواندند.[15]

حضرت در برابر فرقه واقفيه كه قائل به غيبت امام موسی كاظم(علیه السلام) بوده و بدين بهانه وجوهات بسياری را مصادره كرده بودند. آنان را نيز مصداق آيه «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ»[16] به شمار آورده و در بيانی فرمودند : شيعيان نبايد پشت سر آن­ها نماز بخوانند.[17]

حضرت در برابر غلات زمان خويش به رهبری ابوالخطاب كه حضرت علي(علیه السلام) را تا مرز الوهيت و ربوبيت بالا برده بودند، فرمودند: لعنت خدا بر ابوالخطاب و اصحاب او و كسانی كه درباره لعن او توقف كرده يا ترديد كنند.[18] موضع­گيری تند حضرت درباره اين فرقه تا بدانجا بود كه حضرت در روايتی به اسحاق انباری مي­فرمايند: «ابوالمهری و ابن ابی الرزقاء به هر طريقی بايد كشته شوند».[19]

حضرت در برابر فرقه مجسمه كه برداشت­های غلط آنان از آياتی چون «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»[20] و «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى»[21] خداوند سبحان را جسم مي­پنداشتند، فرمودند: «شيعيان نبايد پشت سر كسی كه خدا را جسم مي­پندارد نماز گذارده و به او زكات بپردازند».[22]

فرقه كلامی معتزله كه پس از به قدرت رسيدن عباسيون به ميدان آمد و در سده نخست خلافت عباسی به اوج خود رسيد يكی ديگر از جريان­های فكری و كلامی عصر امام جواد(علیه السلام) است. موضع­گيری حضرت امام(علیه السلام) چون پدر بزرگوارشان در اين برهه و در مقابل اين جريان كلامی از جايگاه ويژه­ای برخوردار است تا آن­جا كه مناظرات حضرت جواد(علیه السلام) با يحيی بن اكثم كه از بزرگترين فقهای اين دوره به شمار مي­رفت، را مي­توان رويارويی تفكر ناب تشيع با مناديان معتزله به تحليل نهاد كه همواره پيروزی با امام جواد(علیه السلام) بوده است.

امام جواد (علیه السلام) در راستای بسط و گسترش فرهنگ ناب تشيع كارگزاران و وكلايی در مناطق گوناگون و قلمرو بزرگ عباسيان تعيين و يا اعزام نمود. به گونه ای كه امام در مناطقی چون اهواز، همدان، ري، سيستان، بغداد، واسط، سبط، بصره و نيز مناطق شيعه­نشينی چون كوفه و قم دارای وكلايی كارآمد بود .

امام جواد (علیه السلام) در راستای نفوذ نيروهای شيعی در ساختار حكومتی بني­عباس برای ياری شيعيان در مناطق گوناگون به افرادی چون«احمدبن­حمزه قمي» اجازه پذيرفتن مناصب دولتی داد، تا جايی كه افرادی چون «نوح­بن­دراج» كه چندی قاضی بغداد و سپس قاضی كوفه بود، از ياران حضرت(علیه السلام) به شمار مي­رفتند كسانی از بزرگان و ثقات شيعه چون «محمدبن­اسماعيل­بن­بزيع (نيشابوری)» كه از وزرای خلفای عباسی به شمار مي­رفت به گونه­ای با حضرت در ارتباط بودند كه وی از حضرت جواد(علیه السلام) پيراهنی درخواست كرد كه به هنگام مرگ به جای كفن بپوشد و حضرت خواست او را اجابت و برای وی پيراهن خويش را فرستاد .

حركت امام جواد(علیه السلام) در چينش نيروهای فكری و سياسي، خود حركتی كاملاً محرمانه بود، تا جايی كه وقتی به ابراهيم­بن­محمد نامه مي­نويسد به او امر مي­كند كه تا وقتی «يحيی­بن­ابی­عمران» ( از اصحاب حضرت ) زنده است نامه را نگشايد. پس از چند سال كه يحيی از دنيا مي­رود ابراهيم­بن­محمد نامه را می گشايد كه حضرت در آن به او خطاب كرده: مسؤوليت­ها و كارهايی كه به عهده (يحيی­بن­ابی­عمران) بوده از اين پس بر عهده تو است.[23]

اين نشانگر آن است كه حضرت در جو اختناق حكومت بني­عباس مواظبت و عنايت داشت، تا كسی از جانشينی نمايندگان وی اطلاعی حاصل ننمايد.

مناظرات علمی امام جواد(علیه السلام)

 امام جواد(علیه السلام) نخستین امامى بود که در خردسالى به منصب امامت رسید.[24] حضرت مناظرات و بحث و گفت­وگوهایى داشته است که برخى ‏از آن­ها بسیار پر سروصدا و هیجان­انگیز و جالب بوده است. علت اصلى پیدایش این مناظرات این بود که از یک طرف، امامت او به خاطر کمى سن براى بسیارى از شیعیان کاملا ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانایان شیعه بر اساس عقیده شیعه هیچ شک و تردیدى در این زمینه نداشتند) ازاین­رو براى اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش، سؤوالات فراوانى از آن حضرت مى‏کردند.

از طرف دیگر، در آن مقطع زمانى، قدرت «معتزله‏» افزایش یافته بود و مکتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حکومت وقت در آن زمان از آنان حمایت و پشتیبانى مى‏کرد و از سلطه و نفوذ خود و دیگر امکانات مادى و معنوى حکومتى، براى استوارى و تثبیت ‏خط فکرى آنان و ضربه زدن به گروه­هاى دیگر و تضعیف موقعیت و نفوذ آنان به هر شکلى بهره­بردارى مى‏کرد. مى‏دانیم که خط فکرى اعتزال در اعتماد بر عقل محدود و خطاپذیر بشرى افراط مى‏نمود: معتزلیان دستورها و مطالب دینى را به عقل خود عرضه مى‏کردند و آنچه را که عقلشان صریحا تایید مى‏کرد مى‏پذیرفتند و بقیه را رد و انکار مى‏کردند و چون نیل به مقام امامت امت در سنین خردسالى با عقل ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، سؤوالات دشوار و پیچیده‏اى را مطرح مى‏کردند تا به پندار خود، آن حضرت را در میدان رقابت علمى شکست دهند!

ولى در همه این بحث­ها و مناظرات علمى، حضرت جواد(علیه السلام) (در پرتو علم امامت) با پاسخ­هاى قاطع و روشنگر، هرگونه شک و تردید را در مورد پیشوایى خود از بین مى‏برد و امامت ‏خود و نیز اصل امامت را تثبیت مى‏نمود. به همین دلیل بعد از او در دوران امامت ‏حضرت هادى(علیه السلام) (که او نیز در سنین کودکى به امامت رسید) این موضوع مشکلى ایجاد نکرد، زیرا دیگر براى همه روشن شده بود که خردسالى تأثیرى در برخوردارى از این منصب خدایى ندارد.

در ذیل به برخی از این مناظرات و جلوه­هایی از گستردگی علم امام(علیه السلام) اشاره می­شود:

  1. مناظره با یحیى­بن­اکثم[25]

وقتی مأمون با اعتراض عباسیان به سبب نکاح دخترش با امام جواد(علیه السلام) روبه­رو شد مبنی بر این­که این جوان خردسال است و از علم و دانش بهره‏اى ندارد، مأمون از آنان خواست او را آزمایش کنند.

عباسیان از میان دانشمندان، «یحیى­بن­اکثم‏» را (به دلیل شهرت علمى وى) انتخاب کردند و مأمون جلسه‏اى براى سنجش میزان علم و آگاهى امام جواد ترتیب داد. در آن مجلس یحیى رو به مأمون کرد و گفت: اجازه مى‏دهى سؤوالى از این جوان بنمایم؟

مأمون گفت: از خود او اجازه بگیر.

یحیى از امام جواد(علیه السلام) اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مى‏خواهى بپرس.

یحیى گفت: درباره شخصى که محرم بوده و در آن حال حیوانى را شکار کرده است، چه مى‏گویید؟[26]

امام جواد(علیه السلام) فرمود: آیا این شخص، شکار را در حل (خارج از محدوده حرم) کشته است ‏یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت‏ شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمدا کشته یا به خطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ براى اولین بار چنین کارى کرده یا براى چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کارى ابا ندارد یا از کرده خودپشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!

یحیى­بن­اکثم از این همه فروع که امام براى این مسأله مطرح نمود، متحیر شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهره‏اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد به طورى که حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نیک دریافتند. [27]

بعداز آن­که مردم پراکنده شدند و جز نزدیکان خلیفه، کسى در مجلس نماند. مأمون رو به امام جواد(علیه السلام) کرد و گفت: قربانت گردم خوب است احکام هر یک از فروعى را که در مورد کشتن صید در حال احرام مطرح کردید، بیان کنید تا استفاده کنیم.

امام جواد(علیه السلام) فرمود:

بلى، اگر شخص محرم در حل (خارج از حرم) شکار کند و شکار از پرندگان بزرگ باشد، کفاره‏اش یک گوسفند است؛ اگر در حرم بکشد کفاره‏اش دو برابر است؛ اگر جوجه پرنده‏اى را در بیرون حرم بکشد کفاره‏اش یک بره­ای که تازه از شیر گرفته شده باشد؛ اگر آن را در حرم بکشد هم بره و هم قیمت آن جوجه را باید بدهد؛ اگر شکار از حیوانات وحشى باشد، چنانچه گورخر باشد کفاره‏اش یک گاو است؛ اگر شترمرغ باشد کفاره‏اش یک شتر است؛ اگر آهو باشد کفاره آن یک گوسفند است؛ اگر هر یک از این­ها را در حرم بکشد کفاره‏اش دو برابر مى‏شود. اگر در احرام حج‏ باشد باید قربانى را در «منى‏» ذبح کند و اگر در احرام عمره باشد باید آن را در «مکه‏» قربانى کند. کفاره شکار براى عالم و جاهل به حکم، یکسان است. منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب کفاره) گناه نیز کرده است، ولى در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است. کفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و کفاره برده به عهده صاحب او است و بر صغیر کفاره نیست ولى بر کبیر واجب است و عذاب آخرت از کسى که از کرده‏اش پشیمان است ‏برداشته مى‏شود، ولى آن­که پشیمان نیست کیفر خواهد شد.[28]

مأمون گفت: احسنت اى اباجعفر! خدا به تو نیکى کند! حال خوب است ‏شما نیز از یحیى­بن­اکثم سؤوالى بکنید همان­طور که او از شما پرسید. در این هنگام ابوجعفر(علیه السلام) به یحیى فرمود: بپرسم؟ یحیى گفت: اختیار با شما است فدایت‏شوم، اگر توانستم پاسخ مى‏گویم وگرنه از شما بهره‏مند مى‏شوم.

امام(علیه السلام) فرمود: به من بگو در مورد مردى که در بامداد به زنى نگاه ‏مى‏کند و آن نگاه حرام است، چون روز بالا مى‏آید آن زن بر او حلال مى‏شود، وقتی ظهر مى‏شود باز بر او حرام مى‏شود و هنگام عصر بر او حلال مى‏گردد و زمانی­که آفتاب غروب مى‏کند بر او حرام مى‏شود و وقت عشاء بر او حلال مى‏گردد، چون شب به نیمه مى‏رسد بر او حرام مى‏شود و به هنگام طلوع فجر بر وى حلال مى‏گردد؛ این چگونه زنى است و با چه چیز حلال و حرام مى‏شود؟

یحیى گفت: به خدا قسم من به پاسخ این پرسش را بلد نیستم و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نمى‏دانم، اگر صلاح مى‏دانید از جواب آن، ما را مطلع سازید.

ابوجعفر(علیه السلام) فرمود: این زن، کنیز مردى بوده است. در بامدادان، مرد بیگانه‏اى به او نگاه مى‏کند و آن نگاه حرام بود، چون روز بالا مى‏آید، کنیز را از صاحبش مى‏ خرد و بر او حلال مى‏ شود، چون ظهر مى‏شود او را آزاد مى‏کند و بر او حرام مى‏گردد، چون عصر فرا مى‏رسد او را به حباله نکاح خود در مى‏آورد و بر او حلال مى‏شود، به هنگام مغرب او را «ظهار» مى‏کند.[29] ازاین­رو بر او حرام مى‏شود، موقع عشا کفاره ظهار را مى‏دهد بنابراین مجددا بر او حلال مى‏شود چون نیمى از شب مى‏گذرد او را طلاق مى‏دهد و بر او حرام مى‏شود و هنگام طلوع فجر رجوع مى‏کند و زن بر او حلال مى‏گردد.[30]

  1. فتواى قضایى امام(علیه السلام) و شکست فقهاى دربارى

امام جواد(علیه السلام) غیر از مناظراتش که نمونه­ای از آن یاد شد، گاه از راه­هاى دیگر نیز بی­مایگى فقها و قضات دربارى را روشن نموده برترى خود بر آنان را در پرتو علم امامت ثابت مى‏کرد و از این رهگذر اعتقاد به اصل «امامت‏» را در افکار عمومى تثبیت مى‏نمود. از آن جمله فتوایى بود که امام در مورد چگونگى قطع دست دزد صادر کرد که تفصیل آن بدین قرار است:

«زرقان‏»،[31] که با «ابن­ابى ­دؤاد»[32] دوستى و صمیمیت داشت، مى ‏گوید: یک روز «ابن­ابى­دؤاد» از مجلس معتصم بازگشت، در حالى که به شدت افسرده و غمگین بود. علت را جویا شدم. گفت: امروز آرزو کردم که کاش بیست‏سال پیش مرده بودم! پرسیدم: چرا؟

گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر(علیه السلام) در مجلس معتصم بر سرم آمد!

گفتم: جریان چه بود؟

گفت: شخصى به سرقت اعتراف کرد و از خلیفه (معتصم) خواست که با اجراى کیفر الهى او را پاک سازد. خلیفه همه فقها را گرد آورد و «محمدبن­على(علیه السلام)‏» را نیز فرا خواند و از ما پرسید: دست دزد از کجا باید قطع شود؟

من گفتم: از مچ دست.

گفت: دلیل آن چیست؟

گفتم: چون منظور از دست در آیه تیمم: «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم؛ صورت و دست­های­تان را مسح کنید» تا مچ دست است».[33]

گروهى از فقها در این مطلب با من موافق بودند و مى‏ گفتند: دست دزد باید از مچ قطع شود، ولى گروهى دیگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود، چون معتصم دلیل آن را پرسید، گفتند: منظور از دست در آیه وضو: «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق‏؛ صورتها و دستهایتان را تا آرنج ‏بشویید».[34]

آن­گاه معتصم رو به محمدبن­على(علیه السلام) کرد و پرسید: نظر شما در این مسأله چیست؟

گفت: این­ها نظر دادند، مرا معاف بدار.

معتصم اصرار کرد و قسم داد که باید نظرتان را بگویید.

محمدبن­على(علیه السلام) گفت: چون قسم دادى نظرم را مى‏گویم. این­ها در اشتباهند، زیرا فقط انگشتان دزد باید قطع شود و بقیه دست‏باید باقى بماند.

معتصم گفت: به چه دلیل؟

گفت: زیرا رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «سجده بر هفت عضو بدن تحقق مى‏پذیرد: صورت (پیشانى)، دو کف دست، دو سر زانو، و دو پا (دو انگشت‏بزرگ پا)». بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستى براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد، خداى متعال نیز در این باره مى‏فرماید:

«و ان المساجد[35] لله فلا تدعوا مع الله احدا؛ سجده­گاه­ها (هفت عضوى که‏ سجده بر آن­ها انجام مى‏گیرد) از آن خدا است، پس، هیچ کس را همراه و همسنگ با خدا مخوانید (و عبادت نکنید)».[36] ازاین­رو آنچه براى خدا است، قطع نمى‏شود.

«ابن­ابى ­دؤاد» مى‏گوید: معتصم جواب محمدبن­على(علیه السلام) را پسندید و دستور داد انگشتان دزد را قطع کردند (و ما نزد حضار، بى­آبرو شدیم)! و من همان جا (از فرط شرمسارى و اندوه) آرزوى مرگ کردم![37]

خلفای عصر امام محمد تقی(علیه السلام)

دوران دشوار امام جواد(علیه السلام) در نقش و تبليغ شيعی را بايد در هم عصر بودن وی با دو خليفه عباسی نگريست خصوصا مأمون عباسی كه به گفته ابن­نديم: اعلمتر از همه خلفا نسبت به فقه و كلام بوده است.

دوران هفده ساله امامت حضرت جواد(علیه السلام) همزمان با دو خليفه بني­عباسی مأمون و معتصم بود، 15 سال در دوره مأمون ـ ازسال 203 ق. سال شهادت حضرت رضا(علیه السلام) تا مرگ مأمون در 218 ـ و دو سال در دوره معتصم ـ (سال مرگ مأمون 218 تا 220) ـ شرايط دوره 15 ساله نخست حضرت درست همان شرايط پدر بزرگوارش بود كه در مقابل زيرك­ترين و عالم­ترين خليفه عباسی قرار داشت.

کیفیت شهادت امام جواد(علیه السلام)

 درباره این که امام جواد(علیه السلام) به چه نحوی به شهادت رسیدند، دیدگاه­های مختلفی وجود دارد که در این­جا به یک نمونه اشاره می شود:

 معتصِم خلیفه ستمگر عباسی ـ برادر مأمون و عموی ام­فضل دختر مأمون ـ پیوسته نقشه­هایی را برای به شهادت رساندن امام جواد(علیه السلام) اجرا می­کرد و در این زمینه با ام­فضل نیز هم­دست شده بود که امام جواد(علیه السلام) را مسموم کند؛ زیرا معتصم می­دانست که ام­فضل از آن حضرت منحرف شده و به شدّت علیه امام(علیه السلام) موضع گرفته است. بر این اساس، ام­فضل نیز در خواست معتصم را پاسخ مثبت داد و سمّی را در انگور جاسازی کرد و در پیش روی آن حضرت نهاد و همین که امام جواد(علیه السلام) از آن انگور خورد، ام­فضل پشیمان شد و شروع به گریه کرد، حضرت فرمود: گریه­ات برای چیست؟ سوگند به خدا، خداوند آن­چنان تو را به دردی در ناحیه رحم دچار سازد که جبران پذیر نباشد و به بلایی گرفتارت کند که قابل کتمان نباشد. بر اثر همین نفرین، ام­فضل بیمار شد و از دنیا رفت.[38]

آن حضرت در شهر بغداد در ماه ذى­القعده سال 220 ه.ق. در حالی که بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود، به شهادت رسید[39] و در محله­ای از بغداد به نام کاظمین در کنار قبر جدش امام موسى­بن­جعفر(علیه السلام) دفن شد.[40]

 


[1] . اصول كافي ج 1 ص 320 مدينه المعاجز ج 7 ص 274. اثبات الهداه ج3 ص 247 - 342 الوافي ج 2 ص 375 . حليه الابرار ج 4 ص 604 ارشاد المفيد ص 318 . كشف الغمه ج 2 ص 352 اعلام الوري ج 2 ص 94 . بحار الانوار ج 50 ص 22.

[2] . شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 273، کنگرۀ شیخ مفید، چاپ اول، قم، 1413ق.

[3] . مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 50، ص 7، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ د وم، 1403 ق.

[4] . منتهي الامال  ج2 ص572و573  ،  المناقب ج4 ص394 ، بحار النوار ج48 ص316 و ج50 ص10، الانوار البهيه ص250 ، حليه الابرار ج4 ص524 ، الثاقب في المناقب ص504 ، مدينه المعاجز ج7 ص260.

[5] . مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏50، ص 16، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.‏

[6] . الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 297؛ المرعشى التستری، القاضى نور الله، ‏إحقاق الحق و إزهاق الباطل‏، ج 29، ص 33، مکتبة آیة الله المرعشى النجفى‏، قم، چاپ اول، 1409ق؛ قمی، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل‏، ج 3، ص 1810، دلیل ما، قم، چاپ اول، 1379ش.

[7] . ابن ابى الثلج بغدادى، محمد بن احمد، تاریخ أهل البیت نقلا عن الأئمة الباقر و الصادق و الرضا و العسکری عن آبائهم علیهم السلام، محقق و مصحح: جلالى حسینى، محمد رضا، ص 123 و 124، مؤسسه آل البیت علیهم السلام؛ قم، چاپ اول، 1410ق.

[8] . پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص 556، مؤسسه امام صادق(ع)، قم، چاپ سوم، 1375ش.

[9] . عماد طبرى‏، حسن بن علی، مناقب الطاهرین، ج 2، ص 808، سازمان چاپ و انتشارات‏، تهران، چاپ اول، 1379ش؛ بحارالانوار، ج 50، ص8.

[10] . شیخ طبرسى‏، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 355، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1390ق.

[11] . الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 295؛ شامی، جمال الدین یوسف بن حاتم‏، الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم‏، ص 718، انتشارات دفتر اسلامی، قم، چاپ اول، 1420ق؛ حموی، محمد بن اسحاق‏، أنیس المؤمنین‏، ص 215، بنیاد بعثت، تهران، 1363ش؛ التتمة فی تواریخ الأئمة علیهم السلام، ص 134.

[12] . بحارالانوار، ج 36، ص 336 و 337؛ ر.ک: نمایه های «اهل بیت»، سؤال 829؛ «انحصار معصومین در چهارده نفر»، سؤال 178؛ «انحصار امامت در نسل پیامبر»، سؤال 2969.

[13] . الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 274 – 280.

[14] . سوره مبارکه غاشیه، آیه شریفه 2.

[15] . رجال كشي، ص319؛ مسند الامام جواد (ع)، ص150.

[16] . همان.

[17] . رجال كشي، ص391؛ مسند عطاردي، ص150.

[18] . رجال كشي، ص444.

[19] . مسندالامام جواد، ص298.

[20] . سوره مبارکه فتح، آیه شریفه 10.

[21] . سوره مبارکه طه، آیه شریفه 5.

[22] . تهذيب،ج3،ص283.

[23] . بحارالانوار، ج50، ص37.

[24] . پس از آن حضرت، فرزندش على هادى-علیه السلام-نیز در همین سنین و بلکه کمتر از آن به امامت رسید و بعد از او امام مهدى-علیه السلام-نیز، در حالى که بیش از نج‏سال نداشت، به این منصب نائل گردید.

[25] . یحیى یکى از دانشمندان نامدار زمان مأمون، خلیفه عباسى، بود که شهرت علمى او در رشته‏هاى گوناگون علوم آن زمان زبانزد خاص و عام بود. او در علم فقه تبحر فوق­العاده‏اى داشت و با آن­که مأمون خود از نظر علمى وزنه بزرگى بود، ولى چنان شیفته مقام علمى یحیى بود که اداره امور مملکت را به عهده او گذاشت و با حفظ سمت، مقام قضاء را نیز به وى واگذار کرد. یحیى علاوه بر این­ها دیوان محاسبات و رسیدگى به فقرا را نیز عهده دار بود. خلاصه آن­که تمام کارهاى کشور اسلامى پهناور آن روز زیر نظر او بود و چنان در دربار مأمون تقرب یافته بود که گویى نزدیکتر از او به مأمون کسى نبود. اما متاسفانه یحیى، با آن مقام بزرگ علمى، از شخصیت معنوى برخوردار نبود. او علم را براى رسیدن به مقام و شهرت و به منظور فخر فروشى و برترى جویى فراگرفته بود. هر دانشمندى به دیدار او مى‏رفت، آنقدر از علوم گوناگون از وى سؤال مى‏کرد تا طرف به عجز خود در مقابل وى اقرار کند!

[26] . یکى از اعمالى که براى اشخاص در حال احرام، در جریان اعمال حج‏یا عمره حرام است‏ شکار کردن می­باشد. در میان احکام فقهى، احکام حج، پیچیدگى خاصى دارد، ازاین­رو افرادى مثل یحیى­بن­اکثم، از میان مسائل مختلف، احکام حج را مطرح مى‏کردند تا به پندار خود، امام را در بن بست علمى قرار دهند!

[27] . مجلسى، بحارالانوار، الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه. ق، ج 50، ص 75-76؛ قزوینى، سید کاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق، ص 168-172. راوى این قضیه «ریان بن شبیب‏» ـ دایى معتصم ـ است که از یاران امام رضا(علیه السلام) و امام جواد(ع) و از محدثان مورد وثوق بوده است.

[28] . مجلسى، همان کتاب، ص 77؛  قزوینى، همان کتاب، ص 174؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 322؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص 100.

[29] . ظهار عبارت از این است که مردى به زن خود بگوید: پشت تو براى من، مانند پشت مادرم یا خواهرم، یا دخترم هست، در این صورت باید کفاره ظهار بدهد تا همسرش مجددا بر او حلال گردد. ظهار پیش از اسلام در عهد جاهلیت نوعى طلاق حساب مى‏شد و موجب حرمت ابدى مى‏گشت، ولى حکم آن در اسلام تغییر یافت و فقط موجب حرمت و کفاره (به شرحى که گفته شد) گردید.

[30] . مجلسى، همان کتاب، ص 78؛ قزوینى، همان کتاب، ص 175؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 322.

[31] . زرقان (بر وزن عثمان) لقب ابوجعفر بوده که مردى محدث بوده است و فرزندش به نام «عمرو» استاد اصمعى محسوب مى‏شده است. (مجلسى، بحارالانوار، ج 50، ص 5، در پاورقى).

[32] . ابن­ابى­داوود (بر وزن غراب) در زمان خلافت مامون، معتصم، واثق و متوکل عباسى، قاضى بغداد بوده است (مجلسى، بحارالانوار، ص 5، در پاورقى).

[33] . سوره مبارکه مائده، آیه شریفه 5.

[34] . سوره مبارکه مائده، آیه شریفه 5.

[35] . مسجد (به کسر جیم: بر وزن مجلس، یا بفتح جیم: بر وزن مشعل، جمع آن مساجد) به معناى محل سجده است، همان طور که مسجدها و خانه خدا و مکانى که پیشانى روى آن قرار مى‏گیرد، محل سجده هستند، خود پیشانى و شش عضو دیگر نیز که با آن­ها سجده مى‏کنیم محل سجده محسوب مى‏شوند و به همین اعتبار در این روایت «المساجد» به معناى هفت عضوى که با آن­ها سجده مى‏شود، تفسیر شده است. نیز در دو روایت دیگر از امام صادق(علیه السلام) در کتاب کافى و همچنین یک روایت در تفسیر على­بن­ابراهیم قمى «المساجد» به همین هفت عضو تفسیر شده است. شیخ صدوق نیز در کتاب «فقیه‏» ، «المساجد» را به هفت عضو سجده تفسیر نموده است. همین معنا را از «سعیدبن­جبیر» و «زجاج‏» و «فراء» نیز نقل کرده‏اند. ضمنا باید توجه داشت که اگر تفسیر «المساجد» به هفت عضو یاد شده، جاى خدشه داشت، حتما فقهائى که در مجلس معتصم حاضر و در صدد خرده‏گیرى بر کلام امام بودند، اشکال مى‏کردند. بنا بر این چون هیچ گونه اعتراضى از طرف فقهاى حاضر در مجلس ابراز نشد، معلوم مى‏شود به نظر آنان نیز «المساجد» به معناى هفت عضو سجده بوده و یا لااقل یکى از معانى آن محسوب مى‏شده است. (پیشواى نهم حضرت امام محمد تقى-علیه السلام-، مؤسسه در راه حق، ص 26-29، به نقل از: تفسیر صافى، ج 2، ص 752؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 440؛ تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 372).

[36] . سوره مبارکه جن، آیه شریفه 18.

[37] . پیشواى نهم... ، همان صفحات؛ طبرسى، مجمع البیان، شرکة المعارف الاسلامیة، 1379 ه. ق، ج 10، ص 372؛ عیاشى، کتاب التفسیر، تصحیح و تعلیق: حاج سید هاشم رسولى محلاتى

[38] . بحارالانوار، ج50، ص 16 و 17.

[39] . الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص273.

[40] . کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى على اکبر، آخوندى، محمد، ج 1، ص 492، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ مسعودى، على بن حسین، إثبات الوصیة للإمام علی بن أبی طالب، ص 227، انصاریان، قم، چاپ سوم، 1426ق.