")
صیانت از انقلاب اسلامی
توصیه های سیاسی

جمعه27ارديبهشت 1370 ـ دانشگاه تهران

موضوع سخنِ من، اين است كه چگونه مى توانيم انقلاب را حفظ كنيم. همه علاقه مندان دلسوز انقلاب در روزنامه ها و اطلاعيه ها مى نويسند كه بايد انقلاب را حفظ كنيم؛ اما چگونه مى توانيم اين كار را انجام دهيم؟

براى حفظ و نگهدارى انقلاب، ممكن است راه هاى مختلفى پيشنهاد شود. اولين راهى كه به نظر من مى رسد آن است كه اصول انقلاب را بشناسيم، به آنها عمل كنيم و ديگران را هم دعوت كنيم كه به اصول انقلاب عمل كنند. بايد خودمان در عمل كردن به اصول انقلاب، پيشتاز و پيشاهنگ باشيم. اگر خودمان به اين اصول عمل نكنيم، ديگران هم عمل نخواهند كرد.

برادران و خواهران گرامى! سروران عزيز! انقلاب ما يك پديده كورِ اجتماعى نيست. انقلاب ما در زمينه مسائل اقتصادى، سياست خارجى، سياست داخلى، مسائل اجتماعى و امور اخلاقى، اصول خاصّ خود را دارد.

اين انقلاب، يك باره و يك شبه به وجود نيامده است بلكه بر اساس يك سلسله اصولِ مشخص، متحقق شده است. همه ما و نه فقط گروهى از روحانيون و مسئولان كشور، بايد اصول انقلاب در زمينه هاى مختلفْ مانند مسائل سياسى واقتصادى را بشناسيم تا بتوانيم به آن اصول عمل كنيم.

در مورد سياست خارجى، اولين اصل انقلابِ ما، لزومِ به دست آوردن و حفظ استقلال ملى و دفاع از كشور در برابر استكبار جهانى است. در زمينه سياست خارجى، استقلال ملى مهم ترين اصلِ انقلاب است.

در زمينه سياست داخلى نيز يارى كردن و كمك به مستضعفين و برطرف كردن فقر و استضعاف، مهم ترين اصل انقلاب است. در مسائل اقتصادى نيز، انقلاب به دنبال اجراى اقتصاد اسلامى است كه با اقتصاد سرمايه دارى و سوسياليستى كاملاً متفاوت است. در اقتصاد سرمايه دارى، تقربيا تمام مالكيّت و تصميم گيرى هاى اقتصادى در اختيار بخش خصوصى و در اقتصاد سوسياليستى امور مذكور در دستِ دولت است.

اما اقتصاد اسلامى، راهِ ميانه و معتدلى را انتخاب كرده و دولت و مردم هر دو به طور مشتركْ مالكيّت و تصميم گيرى هاى اقتصادى را در اختيار دارند.

در زمينه مسائل اجتماعى و فرهنگى نيز انقلاب داراى يك فرهنگ اصيل است و خواهان احياى تفكر اصيل اسلامى، اسلام ناب محمّدى و احياى ارزش ها و سنت ها و اصول اخلاقى و آموزش و پرورشِ اسلام است. اگر بخواهيم اصول انقلاب اسلامى ايران را به طور خلاصه بيان كنيم، بايد بگوييم: اصول انقلاب اسلامى مردم ايران در سه مبارزه خلاصه مى شود؛ مبارزه با جهل، مبارزه با فقر و مبارزه با ظلم.

ما موظفيم كه با جهل مبارزه كنيم و سطح دانش و بينش و تفكر مردم را بالا ببريم تا خودشانْ جامعه، مسائل سياسى، دوست و دشمن و راه نجات كشور را بشناسند و به سطح بالايى از شناختْ دست يابند. ما موظفيم كه با فقر مبارزه كنيم و فقر عمومى را ريشه كن سازيم. بايد ريشه هاى فقر را بخشكانيم. ثروت بايد به طور عادلانه در ميان مردم و خانواده ها تقسيم شود. فاصله ثروت و درآمد بايد تا حدّ ممكن و معقول كاهش يابد كه اگر عده اى از زندگىِ كاملاً مرفه برخوردارند، ديگران نيز نيازمندى هاى زندگى شان تأمين شود.

همچنين مابايد با ظلم مبارزه كنيم تا در جامعه اسلامى، زورگو و تجاوزگر وجود نداشته باشد. اينها مهم ترين اصول انقلابِ ما هستند. ممكن است اصول ديگرى هم وجود داشته باشد.

اولين گامى كه ما در حفظ و پاسدارى از انقلاب مى توانيم برداريم، اين است كه خودمان به اصول انقلاب عمل كنيم. يعنى خودمان ظالم و جاهل نباشيم و به فقر، دامن نزنيم و ديگران را هم با عمل و گفتار، به حفظِ اصول انقلابْ راهنمايى كنيم.

اگر اصول انقلابْ حفظ بشود، اين انقلابْ راه كمالِ خود را مى يابد و ادامه مى دهد و اگر اصول انقلابْ حفظ نشود، خداى ناكرده انقلابْ آفت مى بيند، خدشه دار مى شود و شكست مى خورَد.

براى حفظ انقلاب، پس از حفظ اصول انقلاب، دومين كارى كه بايد بكنيم، توجه به افكار و انديشه هاى حضرت امام است. ما در اين انقلاب، هر چه داشتيم و هر چه داريم، از امام داشته ايم و از امام داريم.

امام خمينى رحمه الله يكى از آياتِ خدا است، اما جزوِ آيات متشابهِ خداوند نيست بلكه جزو آياتِ محكم خداوند است. امام شخصيتى بود كه ناباورى ها را باورانْد و غير ممكن ها را ممكن ساخت و معادلات جهانى را به هم زد.

نقل شده است كه در جنگ صفّين، روزى يكى از جنگاوران لشكر معاويه به ميدان آمد و ابن عباس از لشكر حضرت مولى امير المؤمنين عليه السلام را به مبارزه طلبيد. حضرت على عليه السلام به ابن عباس فرمودند: تو به ميدان نرو! ابن عباس گفت: مرا با اسم خوانده اند. امير المؤمنين به ابن عباس فرمود: لباس هايت را بيرون بياور. ابن عباس لباس هايش را بيرون آورد. حضرت على عليه السلام  لباس هاى ابن عباس را پوشيد و به ميدان رفت.

در ميدان جنگ، اولين نفرى كه به حضرت على عليه السلام حمله كرد، كشته شد. چند جنگجو پشتِ سرِ هم به حضرت على عليه السلام حمله كردند و همگى كشته شدند.

عمرو عاص به معاويه گفت: اى معاويه! اين فرد، ابن عباس نيست. او على عليه السلام است. ابن عباس نمى تواند چنين كارى انجام دهد. سپس براى امتحان، به چند ده هزار نيروى شمشير به دستِ خود، يك دفعه فرمانِ حمله داد.           

لشكر معاويه به پهلوانِ ميانه ميدان حمله كردند. آنها ديدند كه او با اطمينان خاطر در ميدانْ ايستاده و به رزم ادامه مى دهد. عمرو عاص به معاويه گفت: ديدى كه اين جنگجو، «على» است. ابن عباس هرگز نمى تواند در مقابل حمله هشتاد ـ نود هزار سرباز مقاومت كند.

نقل شده است كه امير المؤمنين عليه السلام  در آن صحنه فرمود:

«وَ اللّهِ لَوْ تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى قِتالى لَما وَلَّيْتُ عَنْها.»(1)

به خدا اگر عرب در جنگِ من، پشت به پشت دهد، روى از آنان بر نتابم.

وقتى انسان در تاريخ اسلام انديشه مى كند، مى بيند كه اگر پس از حضرت على عليه السلام و بقيه معصومين عليهم السلام ، در باره يك شخصيتِ ديگر بخواهد چنين جمله اى را بر زبان بياورد، تنها شايسته امام خمينى رحمه الله است كه چنين سخنى در باره اش گفته شود. (تكبير نمازگزاران )

حرفِ من اين است كه ما بايد اصول انقلاب را حفظ كنيم. بايد آنها را فرا گيريم و به آنها عمل كنيم. اما اصول انقلاب را بايد از چه كسى ياد بگيريم؟ از امام خمينى رحمه الله . امام خمينى رحمه الله آيه محكمِ خدا است. من فكر مى كنم كه امروز هر انسانِ انقلابى لازم است كه يك نسخه از وصيت نامه امام خمينى رحمه الله را در جيب داشته باشد و هر مسلمانى بايد يك دوره كتابِ صحيفه نور را داشته باشد و در فرصت ها و اوقاتِ فراغت، آن را بخواند.

همه ما بايد با خواندنِ وصيت نامه حضرت امام و صحيفه نور، با انقلاب و اصول آن آشنا شويم و بفهميم كه انقلاب از كجا شروع شده و ماهيتِ آن چه بوده است.

خواندن صحيفه نور، خستگى آور هم نيست؛ زيرا به قول شاعر: «از هر چه مى رود، سخنِ دوست خوش تر است.

سومين گام براى حفظ انقلاب، پس از حفظ اصول انقلاب و احياى انديشه هاى امام خمينى رحمه الله ، قدردانى از نيروهاى مؤمن و خالص و فداكارِ انقلاب است.

در طول دوران انقلاب، بعضى از افراد به خاطر انقلاب از همه چيزشان گذشتند. چشم هايشان تا صبح نمى خوابيد. شانه هايشان مردانه در برابر شكنجه گران ساواك مقاومت مى كرد. هر قدر آنها را شكنجه مى كردند، آنها در زير شكنجه مى گفتند:

«رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْرا»

اى پروردگار ما! بر ما شكيبايى ببار.

انقلاب هنوز نيازمندِ اين افرادِ از خود گذشته است. بايد قدر زحماتِ آنها را بدانيم و خدماتشان راارج بگذاريم.

قرآن كريم مى فرمايد:

«كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ اَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْرا لَهُمْ»

شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده ايد: امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد و به خدا ايمان داريد. اگر اهل كتاب نيز ايمان بياورند، برايشان بهتر است.

شما مردم، سعادتمند و خوشبختيد كه خداوند، شما را در عصر انقلابْ آفريد!

اگر قبل از انقلاب به دنيا آمده و از دنيا رفته بوديد، شما نيز مانند همان مردمى مى شديد كه در آن زمان به دنيا آمدند، زندگى كردند، مُردند و جزو تاريخ شدند.

اما خداوند شما را انتخاب كرد و اين افتخار را نصيبِ شما نمود كه اين انقلابِ مقدس و شكوهمند را درك كرديد، به ثوابِ آن دست يافتيد و در بركات و ثمراتِ آن سهيم شديد. در برابر اين همه نعمتِ خداوند، يك وظيفه و رسالت بر دوشِ ماست.

خداوند مى فرمايد: شما بهترين مردم هستيد كه من شما را براى امر به معروف و نهى از منكر، ايمان به خداوند و حراست از اسلام و انقلابْ انتخاب كردم. اين، رسالتِ ماست.

عزيزان و سروران! امروز انقلابْ به زبان، قلم، فكر، سلاح، اقدام، قيام و حمايتِ ما نيازمند است. نبايد گمان كنيم كه دوران تلاش و كوشش به سر رسيده و اكنون زمانِ تقسيم غنايم است.

امروز نيز هر كدام از ما بايد به قدر توانِ خود، همانند روز اولِ انقلاب بلكه بيش از آن، به اسلام و انقلاب كمك كند. امروز، انقلابْ مراحل سختى را مى گذراند.

من در خطبه دوم، اشاره كوتاهى به برخى از مشكلاتِ انقلابْ خواهم كرد.

ما امروز بايد از هر چيزِ بد و زشت مانند غوغاسالارى، شانتاژ كردن، انگ زدن، چماق گرفتن و اين گونه كارها كه انقلابى هاى بدلى ممكن است انجام دهند، احتراز كنيم. واللّه اين كارها به جامعه، اسلام، قرآن، انقلاب و نتايجِ زحماتِ گذشته، صدمه مى زند.

ما امروز بايد مانند دستِ واحد باشيم. بايد همديگر را تحمل كنيم و اگر كمبود و اشكالى در كار ديديم، بايد ناصحانه و مشفقانه براى رفعِ آنها تلاش كنيم.

پی نوشت ها:

1- ر. ك: نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، نامه 45، ص 318.