")
اربعین حسینی
مناسبت های مذهبی

نزديك سالگرد اربعين حضرت سيد الشهداء عليه السلام است. خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با وسايلى كه خداوند فراهم ساخت، آزاد شدند و قرار شد كه از شام به مدينه باز گردند.

يزيد تصميم گرفت كه از بازگشتِ اهل‏بيت عليهم السلام از شام به مدينه، استفاده تبليغاتى كند تا سرپوشى بر جنايتِ خود در قتل سيد الشهداء عليه السلام بگذارد و بگويد كه رابطه حكومت با اهل‏بيت پيامبر صلى الله عليه و آله خوب است و آنچه در روز عاشورا اتفاق افتاد، در حدّ يك سوء تفاهم بوده است.

يزيد مى‏خواست به اين وسيله، احساسات عمومى را كه جريحه‏دار شده بود، منحرف كند.

به همين منظور، يزيد به امام سجاد عليه السلام‏ عرض كرد: خداوند ابن زياد را لعنت كند و رويش را سياه كند، من نمى‏خواستم كه درگيرى بين ما و شما به كشتار بكَشد، ابن زياد اين كار را كرد.

اكنون زندگى كردنِ شما در اين خرابه براى من بسيار رنج‏آور است. پس اگر مايل هستيد كه در شام زندگى كنيد، خانه مجلّلى در اختيار شما قرار مى‏دهم و اگر مى‏خواهيد به مدينه باز گرديد، وسايلِ رفتنِ شما را فراهم مى‏كنم.

اهل‏بيت عليهم السلام به هيچ وجه نمى‏توانستند در شام بمانند و هر روز چشمشان به كاخ يزيد بيفتد؛ به همين سبب فرمودند: اگر اختيار با ماست، بازگشت به مدينه را انتخاب مى‏كنيم.

يزيد براى فريفتنِ مردم، دستور داد كه كجاوه‏هاى مجلّل و تداركاتِ شاهانه‏اى را براى حركتِ اهل‏بيت عليهم السلام آماده كنند.

حضرت زينب عليها السلام وقتى آن تداركاتِ شاهانه را ديد، خطاب به امام سجاد عليه السلام گفت: على جان! اينها چيست؟ ما كه شاه نيستيم، ما مصيبت‏زده و ستمديده و كتك خورده‏ايم، ما اسيريم و غارت شده‏ايم؛ حد اكثر چيزى كه ما مى‏توانيم قبول كنيم اين است كه كجاوه‏هاى سياه‏پوش داشته باشيم.

البته حركت اهل‏بيت عليهم السلام به صورتِ يك كاروان عزادار، براى يزيد سنگين بود و گران تمام مى‏شد؛ امّا ناچار بود كه خواسته آنها را قبول كند.

كاروان اهل‏بيت عليهم السلام به صورتِ يك كاروان عزادار به راه افتاد و آمد تا به كربلا رسيد. وقتى آنها از كربلا رفته بودند، هنوز اجساد مطهر سيد الشهداء و يارانش دفن نشده بودند، در كربلا قبرى نبود، زائرى هم نبود.

اكنون كه اهل‏بيت به كربلا باز گشته بودند، مى‏ديدند كه زمين كربلا اجساد عزيزانِ آنها را در بر گرفته است. قبرهاى عزيزان خود را ديدند. تعداد كمى هم به زيارتِ قبرهاى آنها آمده بودند.

اهل‏بيت رفتند، قبرهاى عزيزان خود را در آغوش گرفتند. مى‏گويند: حضرت زينب گفت: حسين جان! به من وصيت كرده بودى كه مراقب فرزندانت باشم، تا آنجا كه مى‏توانستم از آنها مواظبت كردم و همه را باز گرداندم، تنها يك دخترِ تو در شام باقى ماند.

خداوند ان‏شاءالله همه ما را از ارادتمندان خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله قرار بدهد.

برگرفته از کتاب: همپاى ‏انقلاب، ص: 218