")
امام جواد (ع)
معصومین(علیهم السلام)

حضرت امام جواد عليه السلام، فرزند حضرت امام رضا عليه السلام است. ايشان در سال 195 ه. ق. در مدينه متولد شدند. امام رضا عليه السلام به اجبار از مدينه به مشهد آمدند و در مشهد اقامت نمودند.

طبق گفته بيهقى، امام جواد عليه السلام در سال 202 ه. ق. براى زيارتِ پدر خود از مدينه به مشهد آمدند و پس از زيارت پدرشان، مجدداً به مدينه باز گشتند. پس از بازگشتِ ايشان به مدينه، در سال 203 ه. ق. امام رضا عليه السلام را به شهادت رسانيدند و از اين تاريخ، دوره امامتِ حضرت جواد عليه السلام آغاز شد.

مأمون، نامه‏ اى به امام جواد عليه السلام نوشت و ايشان را از مدينه به بغداد احضار كرد. امام جواد عليه السلام به بغداد آمد. مأمون، استقبال گرمى از ايشان كرد و فوق العاده به ايشان احترام مى ‏گذاشت. در مجالس، جايگاه ايشان را در كنار خود و برتر از ديگران قرار مى‏ داد.

مردم بغداد، حضرت امام جواد عليه السلام را به عنوان يك شخصيتِ بسيار برجسته شناختند. بنى عباس از اين امر بسيار ناراحت شدند و به مأمون گفتند: او هنوز يك بچه است. حتى معلوم نيست كه قرائتِ قرآن و يا مسائل فقهى را به خوبى ياد گرفته باشد! چرا اين قدر به او احترام مى‏ گذارى؟

همچنين بنى عباس به مأمون مى ‏گفتند: حضرت جواد عليه السلام از خاندان على عليه السلام است.

بين علويان و عباسيان، كينه‏ اى ديرين وجود دارد. شما پدر او را وليعهدِ خود كرديد و عاقبت هم پشيمان شديد. اكنون چرا با احترام گذاشتن به حضرت جواد، سببِ شهرت اجتماعىِ او و درست شدنِ دردِ سر براى حكومت مى ‏شوى؟

بر طبق نوشته شيخ مفيد در كتاب ارشاد، مأمون به بنى عباس گفت: اين كه روابط ما با علويان بد است، تقصيرِ ماست، تقصيرِ آنها نيست. حق با آنها است. من از آوردنِ امام رضا عليه السلام هم پشيمان نشدم، بلكه از برخى كارهاى ديگرم بسيار پشيمان هستم.

البته ممكن است مأمون اين حرف‏ها را از روى نيرنگ و فريبِ سياسى زده باشد. سپس مأمون به بنى عباس گفت: من حضرت جواد عليه السلام را به بغداد آورده ‏ام و تصميم دارم دخترم امّ فضل را به او بدهم و او را داماد خودم بنمايم. بنى عباس از اين موضوع، بسيار عصبانى و ناراحت شدند.

همچنين مأمون به بنى عباس گفت: مى ‏گوييد كه حضرت جواد هنوز كودك است و حتى معلوم نيست كه قرائتِ قرآن و مسائل فقهىِ ابتدائى را هم فرا گرفته باشد؟

من به شما پيشنهاد مى‏ كنم كه بزرگ‏ترين دانشمندان زمان را دعوت كنيد تا با او به بحث و مناظره علمى بپردازند.

بنى عباس از اين پيشنهاد مأمون استقبال كردند. جلسه رسمىِ بسيار بزرگى را تشكيل دادند. تمام فقها، دانشمندان و شخصيت‏هاى اجتماعى را دعوت نمودند. مأمون هم به آن جلسه آمد. بنى عباس از يحيى بن اكثَم خواسته بودند كه در آن جلسه با امام جواد عليه السلام مناظره كند.

در آن جلسه، يحيى بن اكثم به امام جواد عليه السلام عرض كرد: آيا اجازه مى‏ دهيد چيزى از شما بپرسم؟ امام جواد عليه السلام فرمودند: اگر مايل هستى، بپرس. يحيى بن اكثم گفت: اگر شخصى در حرمْ صيدى را بكشد، آيا اين كار او ايرادى دارد يا خير؟ چه كارى بايد انجام دهد؟

امام جواد عليه السلام فرمودند: آيا خودش در داخلِ حرم است و صيدش در خارجِ حرم يا خودش در خارج از حرم است و صيدش داخلِ حرم يا اينكه هر دو در حرم هستند؟ آيا اولين بار است كه صيد مى ‏كند يا قبلًا هم صيد كرده است؟ آيا مسئله را بلد بوده يا بلد نبوده است؟ آيا صيدش شتر مرغ بوده يا چيز ديگرى بوده است؟ همچنين امام جواد عليه السلام، بقيه صورت‏هاى مسئله را هم بيان فرمودند و از يحيى بن اكثم پرسيدند: منظور شما كدام يك از صورت‏هاى اين مسئله است؟ يحيى بن اكثم چهره‏ اش سرخ شد و زبانش بند آمد و نتوانست به امام جواد عليه السلام پاسخ دهد! و عرض كرد اجازه دهيد من مدتى فكر كنم.

در آن جلسه، عجز و ناتوانى علمى بزرگ‏ترين دانشمندِ آن روزِ بغداد يعنى يحيى بن اكثم در برابر امام جواد عليه السلام به خوبى بر همگان آشكار شد. مأمون نگاهى به بنى عباس كرد و با نگاه خود به آنها فهمانْد: آن كسى را كه مى‏ گفتيد كودكى بيش نيست و حتى قرائتِ قرآن و مسائل فقهىِ ابتدائى را هم بلد نيست، همين شخص است؟!

مأمون دختر خود امّ فضل را به ازدواجِ امام جواد عليه السلام در آورد. طبق نوشته مورخان مدتى پس از ازدواج، امام جواد عليه السلام همراهِ همسر و فرزندانش بغداد را ترك كرد و به قصد زيارت به مكه رفت؛ اما پس از پايان زيارت به بغداد نرفت، بلكه به مدينه برگشت و در همان جا زندگى مى ‏كرد تا اينكه در سال 218 ه. ق. مأمون از دنيا رفت.

بعد از مأمون، معتصم خليفه شد. او نامه‏ اى به امام جواد عليه السلام نوشت و به ايشان گفت شما چرا در مدينه توقف كرده ‏ايد؟ بايد به بغداد باز گرديد. امام جواد عليه السلام فرزند خود حضرت هادى عليه السلام را كه طفل بود، در مدينه گذاشت و خود و همسرش به بغداد رفت و در بغداد اقامت نمود. سرانجام در سال 220 ه. ق. در سنّ بيست و پنج سالگى ايشان را در بغداد شهيد كردند.

شواهد نشان مى ‏دهند كه احضار امام جواد عليه السلام از مدينه به بغداد توسط مأمون و رفتنِ ايشان از بغداد به مكه و عدم بازگشت ايشان از مكه به بغداد و رفتن ايشان از مكه به مدينه و احضار دوباره ايشان به بغداد توسط معتصم و اين كه آن حضرت در رفتنِ دوباره به بغداد، حضرت هادى عليه السلام را هر چند كه كودك بود، با خود نبُرد، همگى حركت‏هاى سياسى بوده ‏اند.

امام جواد عليه السلام در دوره خلافت معتصم عباسى به شهادت رسيد. برخى از مورخان گفته‏ اند كه قاتل ايشان، معتصم عباسى بوده و برخى ديگر گفته ‏اند قاتل ايشان واثق عباسى بوده است. در هنگام شهادت ايشان، معتصم خليفه بوده و واثق بعدها به خلافت رسيد؛ اما شايد در آن هنگام، واثق مأمور به شهادت رسانيدنِ امام جواد عليه السلام بوده است.

 

 

 

همپای انقلاب، صفحه 835