")
پاسخ به شبهات در مورد امام زمان (عج)
پاسخ به شبهات

پاسخ به شبهات در مورد امام زمان (عج)

موسوى اردبيلى، عبدالكريم، همپاى ‏انقلاب، 1جلد، دانشگاه مفيد - قم، چاپ: اول، 1385ش

از زمان‏هاى بسيار قديم، برخى از افراد، شبهه‏ ها و وسوسه‏ هايى درباره امام زمان عليه السلام ايجاد مى‏ كرده ‏اند؛ اما ائمه عليهم السلام تلاش مى‏ كرده‏ اند تا اين شبهه‏ ها را از ذهن‏ها دور كنند.

من تنها اشاره‏اى به برخى از اين شبهات و پاسخ كوتاهِ آنها مى‏ كنم و مى‏ گذرم.

از جمله شبهاتى كه مطرح كرده‏ اند، اين است كه گفته‏ اند: چرا امام زمان (عج) بيش از هزار سال پيش متولد شده و از آن پس در پشت پرده غيبت رفته است؟ چرا خداوند، اين همه مدت، او را نگه مى‏ دارد تا زمان فرجِ او فرا برسد؟ آيا خداوند نمى‏ توانست او را در همان عصرى كه مى‏ خواست ظهور كند، به دنيا بياورد؟

همچنين گفته‏ اند: ما به امام زمان عليه السلام دسترسى نداريم و ظاهراً فايده‏ اى براى ما ندارد. تنها اسم او را بر زبان مى‏ آوريم و به عشقِ او زندگى مى‏ كنيم. چرا او در پشتِ پرده غيبت رفته است؟

در پاسخ به اين گونه شبهات، بايد توجه كنيم كه پدپده‏ هايى كه در دنيا واقع مى‏ شوند، به دو دسته تقسيم مى‏ گردند.

پديده‏ هاى عادى و پديده‏ هاى غير عادى.

پديده‏ هايى كه ما معمولا با آنها مأنوس هستيم و آنها را ديده يا شنيده و يا لمس كرده‏ ايم، پديده‏ هاى عادى هستند.

پديده‏ هاى عادى در اثر علت‏ها و عوامل عادى به وجود مى‏ آيند.

اگر مبناى محاسبات ما، علل و عوامل عادى باشند، ما تنها در درك مسائل مربوط به امام زمان با مشكل مواجه نيستيم؛ بلكه در فهم بيشتر مسائل مذهبى، مشكل داريم.

آيا درك مسائل مربوط به امام زمان (عج) مشكل‏تر از فهم توحيد و معارف مربوط به توحيد است؟ عرب‏ها به پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏ گفتند:

چگونه خدايى را كه نمى‏ بينيم، نمى‏ شناسيم و دستمان به او نمى‏ رسد را بپرستيم و در مقابلش به خاك بيفتيم و او را سجده كنيم؟ اين خدا، چگونه خدايى است؟

عرب‏ها به پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏ گفتند: اگر تو مى‏ خواهى كه ما خداپرست باشيم، ما حاضريم كه اين مطلب را قبول كنيم؛ اما به شرطِ آن كه تو بتى را به عنوان خداوند درست كنى كه ما بتوانيم آن را ببينيم، با پارچه برايش لباس بدوزيم، او را ببوسيم و ...

در پاسخ اين درخواست عرب‏ها، اين آيات نازل شد: «قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ...»[1] بنا براين مى‏ بينيم كه فهم عميق مسئله توحيد، آسان‏تر از درك مسائل مربوط به امام زمان عليه السلام نيست.

مسائل مذهبىِ بسيار زيادِ ديگرى وجود دارند كه فهم آنها، آسان‏تر از فهمِ مسائل مربوط به امام زمان عليه السلام نيست؛ مانند مسئله حدوث ماده، مسئله جهان غيب و اسرار آن و مسئله نبوت و ارتباط انسان خاكى با خداى جهان از طريق وحى.

همچنين مسئله زنده شدن انسان پس از مرگ، بهشت، جهنم، زندگى ابدى و عالم برزخ؛ آيا فهمِ اين گونه مسائلْ خيلى آسان است؟ چگونه كسى كه اين مسائل را فهميده و پذيرفته است، نمى‏تواند طول عمر امام‏

زمان عليه السلام را بپذيرد؟ آيا اين امر ناشى از دليلى جز كور باطنىِ شخص است؟

اگر فردى تفكر مذهبى، علم كلام و فلسفه دينى را پذيرفته باشد، براى اين فرد، اثبات وجود امام زمان عليه السلام با تمام خصوصياتى كه شيعه براى ايشان معتقد است، مثل آب خوردنْ سهل و آسان است.

البته اگر كسى داراى يك انديشه مادى باشد و هيچ يك از مبانىِ دينى مانند فلسفه، كلام و عرفان را نپذيرفته باشد، اثبات وجود امام زمان (عج) براى او ممكن نيست.

براى شخصى كه انديشه‏ هاى مادى دارد، بايد اعتقادات را قدم به قدم و مرحله به مرحله اثبات كرد تا پس از گذشتِ چندين مرحله، بتواند مسئله امام زمان را درك كند؛ همچنان كه طفلى كه هنوز الفبا را فرا نگرفته است، نمى‏تواند معادلاتِ بسيار پيچيده رياضى را درك كند.

بنا براين با وجود شبهه‏ هايى كه در مورد امام زمان (عج) مطرح مى‏ شود، بر ما لازم است كه امام زمان (عج) را آن گونه كه هست بشناسيم.

در جلسات دينى، خواندن فصلِ «حجت» از كتاب اصول كافى، به منظور آشنايى با ائمه عليهم السلام و مخصوصاً امام زمان (عج)، جزو واجبات شرعى است.

نام يكى از فصل‏هاى كتاب اصول كافى، فصل «الاضطرار الى الحجة» است. در اين فصل، مرحوم كلينى رواياتى نقل كرده است.

مضمون آن روايات، اين است كه وجود حجتِ زنده خداوند، از امور ضرورى است.

به عبارت ديگر، بر اساس روايات، نمى‏ توانيم تصور كنيم كه عالَم هستى و زندگى و اسلام بدون حضور حجتِ زنده خداوند وجود داشته باشند.

بر اساس اين روايات، ممكن نيست كه عالَم هستى را در دوره‏اى از زمان، بدون وجود حجتِ زنده خداوند، تصور كنيم و مثلا بگوييم كه آخرين امام، هزار سال پيش فوت كرده و امام بعدى در آخرِ زمان متولد مى‏ شود.

عنوان بحث بعدىِ مرحوم كلينى در آن كتاب، اين است كه: «انَّ الْحُجَّةَ لا يَقُومُ لِلَّهِ عَلى‏ خَلْقِهِ الَّا بِالْامام» يعنى حجتِ خداوند بر بندگانش، تنها به وسيله امام، تمام و كامل مى‏ شود. بنا بر اين اگر در ميان مردم نباشد، حجتِ خداوند بر مردمْ تمام و كامل نشده است. مى‏ دانيم كه بر طبق قاعده لطف، بر خداوند لازم است كه حجت را بر بندگان خود تمام كند. خداوند نيز فرموده است كه حجت را بر بندگانم تمام مى‏ كنم و اين حجتِ خداوند بر بندگانش، تنها به وسيله وجود امام، تمام و كامل مى‏ شود.

پس «انَّ الْارْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ»، يعنى امكان ندارد كه در يك عصرى، انسان در روى كره زمين زندگى كند ولى امام در ميانِ مردم نباشد.

عنوان ديگرى كه مرحوم كلينى از آن بحث كرده است، عنوان «وجوبُ معرفةِ الامام» است؛ يعنى بر مردمْ واجب است كه امامشان را آن گونه كه هست، بشناسند.

ما مى ‏دانيم كه نام امام زمان (عج) نام پيامبر صلى الله عليه و آله و كنيه‏ اش كنيه پيامبر صلى الله عليه و آله است.

بر اساس رواياتِ مختلف در حوالى سال 250 ه. ق. تا سال 290 ه. ق. متولد شده است.

نام پدر ايشان، حضرت امام حسن عسكرى و نام مادر ايشان «خاتون» مى‏ باشد؛ اما اين اطلاعات براى معرفتِ حضرت ولى عصر (عج) كافى نيست.

عنوان ديگرى كه مرحوم كلينى مطرح كرده است، عنوان «فَرْضُ طاعَةِ الائِمَّة»، يعنى وجوبِ فرمانبرى از امامان است.

مردم بايد اين مطالب را بخوانند و ياد بگيرند.

اطاعت و فرمان بردن از امامانْ واجب است.

سپس مرحوم كلينى مى‏ گويد: خداوند در قرآن فرموده است:

«فَكَيْفَ اذا جِئْنا مِنْ كُلِّ امَّةٍ بِشَهيدٍ»[2]

[چگونه خواهد بود آن روز كه از هر امتى گواهى بياوريم.]

منظور از «شهيد» در اين آيه شريفه، شهيدِ جبهه و كسى كه در جنگ كشته شده، نيست؛ بلكه منظور از شهيد در اين آيه شريفه، حجتِ خدا در ميان هر امت است.

شهيد مسيحيان، حضرت عيسى عليه السلام است.

شهيد يهودى‏ها، حضرت موسى عليه السلام است.

شهيد مسلمانان، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه هُدى‏ هستند. همچنان كه خداوند سبحان در قرآن مى‏ فرمايد:

«وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ امَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً»[3]

[و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد.]

امام معصوم فرموده است: منظور از «شهداء» در اين آيه شريفه، ما ائمه هستيم كه در روز قيامت در نزد خداوند، شهدا و شاهدانِ شما باشيم.

عنوان بعدىِ كتاب اصول كافى، اين است كه «انَّ الائِمَّةَ هُداةُ الامَّةِ»، يعنى امامانْ هاديانِ امت هستند.

عنوان ديگرى كه مرحوم كلينى در كتاب اصول كافى مطرح كرده، اين است كه:

«انَّ الائِمَّةَ وُلاةُ امْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِهِ»، يعنى امامان، واليان و سرپرستانِ امر خداوند و خزانه ‏داران علمِ او هستند.

پس رفتن به سوى خدا و تقرب به سوى او و جلب رحمتِ او تنها يك راه و يك در دارد. اگر كسى از اين در وارد شود، به نتيجه خواهد رسيد وگرنه دستِ رد به سينه‏ اش خواهند زد.

پيامبر اكرم فرمود:

«انَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىٌّ بابُها»[4]

[من شهر علم هستم و على درِ آن است.]

يعنى تنها از راه على عليه السلام مى ‏توان به علومِ من دست يافت. اما آيا على عليه السلام تنها واسطه علمِ پيامبر صلى الله عليه و آله است؟ پس ساير صفات كماليه را چگونه بايد به دست آوريم؟

امام معصوم عليه السلام فرموده است: درِ رحمت و فضل و فيض و عنايتِ خداوند در هر عصرى، حجت و امامِ آن عصر است. يكى از صفات امامان اين است كه «خُلَفاءُ اللَّهِ فى‏ ارْضِهِ»، يعنى جانشينان خداوند در روى زمين هستند.

البته كلمه «جانشين» ترجمه كاملى براى كلمه «خليفه» نيست.

يكى از صفات ديگرِ امامان معصوم، اين است كه: «انَّ الائِمَّةَ نورُ اللَّهِ»، يعنى امامانْ نور خدا هستند. خداوند مبدأ و مركز و كانون نورِ عالَم هستى است. تبلور نور خداوند نيز در هر دوره ‏اى از زمان، امامِ آن زمان و ولىّ آن عصر است.

عنوان ديگرى كه مرحوم كلينى در ادامه اين بحث مطرح كرده، اين است كه: «هُمْ ارْكانُ الْارْضِ»، يعنى اساسِ عالَم، بر پايه همان حجت و ولىّ عصر است.

همه ما معتقد و پيرو و مقيم آستان و عاشق امام زمان هستيم. هر كدام از ما كه موفق شود، به زيارت سامرّاء رود، خاك زادگاه حضرت ولى عصر عليه السلام را به قلب و چشمش مى‏ مالد و از آن، شفا طلب مى‏ كند.

امروز عشق، دوستى، محبت و اطاعتِ ما نسبت به امامان معصوم، بسيار خوب و شايسته است؛ اما معرفتِ ما نسبت به آنان، در حدّ شايسته نيست، پس بكوشيم تا امامانِ خود را آن گونه كه شايسته است، بشناسيم.

فردى براى ديدن امام صادق عليه السلام به مدينه آمد. در كوچه ‏هاى مدينه، آن حضرت را ديد و به ايشان عرض كرد: يابنَ رسولِ اللَّه! من اهل مدينه نيستم و از مكه به سوى شما آمده‏ ام.

من در مكه نذر كرده ‏ام كه اگر شما قائم آل محمّد باشيد، من از زن و بچه و زندگى دست بردارم و تا آخر عمر در خدمت شما باقى بمانم؛ اما اگر شما قائم آل محمّد، نيستيد، من به دنبال خانه و زندگىِ خود بروم.

امام صادق عليه السلام نگاهى به آن شخص كردند، اما جوابى به او ندادند و به راه خود ادامه دادند. آن مرد يك ماه در كوچه ‏هاى مدينه سرگردان بود. پس از گذشت يك ماه، امام صادق عليه السلام باز آن مرد را در كوچه‏ هاى مدينه ديدند و به او فرمودند: تو هنوز در مدينه هستى؟

آن مرد گفت: شما هنوز به من جواب نداده‏ ايد و من حيرانم كه بايد چه كار كنم.

حضرت به او فرمودند: در فلان وقت، به منزل ما بيا. آن مرد در زمانى كه معيّن شده بود، خدمت امام صادق عليه السلام رسيد.

امام صادق عليه السلام به آن مرد فرمودند:

داستانت را برايم نقل كن! آن مرد گفت:

من در مكه بودم. در ميان مقام ابراهيم و بيت اللّه الحرام نذر كردم كه نزد شما بيايم و از شما بپرسم كه اگر شما قائم آل محمّد باشيد، تا آخر عمرم نزد شما بمانم و شما را ترك نكنم. امام صادق فرمودند: «كُلُّنا قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ»؛ همه ما نه تنها من، بلكه پدرم و پدرِ پدرم و جدّم و فرزندم و نوه‏ ام، همگى «قائم آل محمّد» هستيم.

آن مرد عرض كرد: يابنَ رسولِ اللَّه! منظورم اين است كه: «انْتَ الْمَهْدِى؟» آيا شما حضرت مهدى هستيد؟

امام صادق عليه السلام فرمود: «كُلُّنا مَهْدِىُّ الَى اللَّهِ»؛ آرى. همه ما به سوى خداوند هدايت شده‏ ايم.

آن مرد باز پرسيد: «انْتَ صاحِبُ السَّيْفِ وَ وارِثُ السَّيْفِ؟»؛ آيا شما وارثِ شمشير پيامبر صلى الله عليه و آله هستيد و آن شمشير در نزد شما است؟ حضرت فرمودند: «كُلُّنا وارِثُ السَّيْفِ وَ صاحِبُ السَّيْفِ»؛ همه ما وارث و صاحب شمشير هستيم.

آن مرد باز پرسيد: آيا آن آقايى كه مى‏ آيد و حكومت جهانى تشكيل مى‏ دهد، دنيا را اصلاح مى‏كند، رحمتِ گسترده الهى را با خود به ارمغان مى‏ آورد، شما هستيد؟ آيا آن آقايى كه «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» (پس از آنكه دنيا از ظلم و ستم، پر شد، آن را سرشار از عدل و دادگرى مى‏ كند) شما هستيد؟

حضرت نگاهى به آن مرد كردند و فرمودند: «كَيْفَ اكُونُ ذلِكَ؟ وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ السِّنِّ خَمْساً وَ ارْبَعينَ!»؛ من اكنون به سنّ چهل و پنج سالگى رسيده‏ ام و در حال پير شدن هستم. چگونه من مى‏ توانم آن شخص باشم؟!

سپس حضرت امام صادق عليه السلام در وصف مهدى موعود، فرمودند: «انَّ صَاحِبَ هذَا الْأَمْرِ اقْرَبُ بِعَهْدِ اللَّبَنِ مِنّى‏ وَ اخَفُّ ظَهْرَ الدَّابَّةِ»؛ يعنى: به درستى كه انجام دهنده اين كار (برپايى عدل و قسط در جهان) نزديك‏تر از من به سنّ شيرخوارگى است و بر پشتِ اسب، از من چابك‏تر است.

منظور امام صادق عليه السلام از اين سخن چيست؟ شيعيان بايد معناى اين سخن را بفهمند. حدود هزار و دويست سال پيش، امام صادق عليه السلام فرمود: من چهل و پنج ساله هستم و مهدى موعود نزديك‏تر از من به سنّ شيرخوارگى است.

افراد گمراه سعى مى‏ كنند با سوء استفاده از اين گونه روايات، مردم را گمراه كنند؛ اما منظور امام صادق عليه السلام اين است كه:

مهدى موعود به هنگام ظهور و قيام، در ظاهر، از سنّ كنونىِ من جوان‏تر است. خلاصه اين كه بر همه ما لازم است كه همراه با ارادت، خلوص، صميميت، عشق و تولّى نسبت به امامان معصوم، آنان را آن گونه كه شايسته است، بشناسيم.

 

 

 

[1] ( 1)- سوره توحيد( 112).

[2] ( 1)- سوره نساء( 4)، آيه 41.

[3] ( 2)-/ سوره بقره( 2)، آيه 143.

[4] ( 3)- مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، ج 40، ص 201.