")
امام كاظم عليه السلام؛ اسوه آزادگى
بیانات تاریخی

زندگى امام موسى كاظم عليه السلام

حضرت موسى بن جعفر  عليه السلام در دوره خلافت هارون الرشيد زندگى مى كرد.ايشان همواره  مورد سوءظن دستگاه خلافت بود و هارون همواره از جانب آن حضرت نگران بود. تاريخ روابط بنى عباس و بنى اميه با امام صادق  عليه السلام، همچنين شخصيت و انديشه امام باقر عليه السلام، امام سجاد عليه السلام، حضرت اباعبداللّه   عليه السلام، امام مجتبى  عليه السلام، و اميرالمؤمنين  عليه السلام و انتساب ائمه عليهم السلام به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و علاقه مردم به آنان سبب مى شد كه دستگاه خلافت دائما از ائمه عليهم السلام نگران، و در مورد آنها گرفتار دغدغه و وسوسه باشد.

بنى عباس زندگى را بر حضرت موسى بن جعفر  عليه السلام بسيار سخت مى گرفتند. به طورى كه هيچ كس جرأت نمى كرد خدمت حضرت برود و يك مسئله ساده شرعى را از ايشان بپرسد. اگر كسى باايشان در تماس بود. بلافاصله از سوى حكومت تحت تعقيب قرار مى گرفت و او را اذيت مى كردند. سرانجام هارون كه مى ديد با همه سختى ها و محدوديت هايى كه به حضرت موسى بن جعفر  عليه السلامتحميل كرده است باز هم دلش آرام نمى گيرد و تا هنگامى كه ايشان را به زندان نيندازد خواب راحت به چشمش نمى رود. تصميم گرفت ايشان را زندانى كند. البته در زندان نيز دست از آزار و اذيت ايشان برنداشت. بدترين زندان ها و سنگدل ترين زندانبان ها رابراى ايشان انتخاب كرد. با وجود اين، هر چند وقت يك بار، به هارون خبر مى دادند كه وضعيت حضرت موسى بن جعفر  عليه السلام و نماز و دعا و عبادت او زندانبان را منقلب كرده و ديگر آن زندانبان، سنگدلى و خباثت سابق را ندارد.

شخصى نقل مى كند كه : يكى از رؤساى زندان ها مرا احضار كرد. در زندان به من گفت: از اين پنجره به درون اين سلول نگاه كن. نگاه كردم. زندان بسيار تاريك بود. گفتم: چيزى نمى بينم. گفت: دقت كن. چند لحظه ديگر چشمت به تاريكى عادت مى كند. پس از چند لحظه گفتم: در گوشه سلول، يك سياهى روى زمين افتاده است. گفت: آن سياهى چيست؟ گفتم: مثل اين كه يك عبا است كه روى زمين افتاده است. گفت: بيشتر دقت كن. گفتم: هر قدر دقت مى كنم چيزى جز يك عبا كه روى زمين افتاده است نمى بينم. گفت: فكر نمى كنى زير عبا كسى باشد؟ بيشتر دقت كردم. گفتم: آرى، مثل اين كه عبا كمى حركت مى كند. كسى زير عبا است. گفت: فكر مى كنى. اين فرد كيست؟ گفتم: نمى دانم. گفت: موسى بن جعفر است كه در اينجا زندانى ماست. گفتم: گناهش چيست؟ به چه جرمى زندانى شده است؟ گفت: من از سابقه او خبر ندارم اما از روزى كه به زندان آمده، بعد از اين كه نماز را مى خواند به سجده مى رود و تا ظهر در سجده است. بعد از نماز صبح نيز دوباره تا شب مشغول عبادت مى شود. شب ها هم مشغول عبادت است. من نمى دانم چه زمانى مى خوابد. بدنش كاملا تحليل رفته و جز يك پوست و استخوان، چيزى از او باقى نمانده است.

با اين همه، امام كاظم  عليه السلام را در يك زندان نگه نمى داشتند و پى در پى زندان او را عوض مى كردند. هر وقت ايشان را در يكى از زندان ها زندانى مى كردند پس از مدتى زندانبان تحت تأثير معنويت ايشان قرار مى گرفت و به ايشان ارادت پيدا مى كرد. دست ايشان را مى بوسيدند و براى برآورده شدن حاجاتشان به ايشان متوسل مى شدند. سرانجام هارون، ايشان را به زندان «سندى بن شاهك» كه يكى از خبيث ترين و سنگدلترين زندانبان هاى دوره هارون بود، منتقل كرد. حضرت موسى بن جعفر  عليه السلام در زندان سندى، از شدت سختى و مشقت، دعا كرد و گفت:

اى خدايى كه درخت را از بين گِل و شن بيرون مى آورى! اى خدايى كه شير را از بين مجراى خون و سرگين خارج مى كنى. اى كه جنين را از ميان رحِم و مشيمه خارج مى كنى! مرا هم از زندان هارون، نجات بده.[1]

هارون حتى پس از اين كه آن حضرت را به زندان سندى منتقل كرد باز هم خيالش راحت نشد. روزى به وزرايش گفت: «من از فكر موسى بن جعفر ناراحت هستم و شب ها آرام و خواب ندارم. يا او بايد باقى بماند و يا من.» بر اين اساس تصميم گرفتند حضرت را مسموم كنند و در زندان به شهادت برسانند.

بنى عباس مى دانستند كه حضرت در ميان مردم محبوبيت فراوان دارد. به همين خاطر، از ترس شورش افكار عمومى، تصميم گرفتند استشهادنامه اى تنظيم كنند و از افراد محترم جامعه امضا بگيرند كه حضرت به مرگ طبيعى مرده است. به همين منظور، احمد بن حنبل را كه مفتى شهر بود، احضار كردند و به او گفتند: «بدن موسى بن جعفر را ببين كه هيچ زخمى در آن نيست و او به مرگ طبيعى فوت كرده است و بر آن مطلب شهادت بنويس» احمد گفت: مرگ ايشان مشكوك است. شما توطئه اى به كار برده ايد. من شهادت نمى دهم كه مرگ ايشان طبيعى بوده است.

هر چند مأموران احمد را به چوب بستند تا از او امضا بگيرند ولى  او حاضر نشد آن مطلب را امضا كند.

 

[1]. عيون اخبار الرضاع، ج1، ص187.

برگرفته از کتاب زلال معارف، تاریخ اسلام: خطبه هاى نماز جمعه آيت اللّه  العظمى سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى (قدس سره)