")
نحوه برخورد با قانون شکنی
توصیه های عمومی

مسئله قانون ‏شكنى ‏ها، عدم احترام به قانون، مقاومت در مقابل قانون از طرف دسته‏ ها و گروه‏هاى مختلف، مسئله گرانى، احتكار، قاچاق، مسئله دخالت افراد غير مسئول و متفرقه در كار ارگان‏ ها و نهادها، اينها همه، مشكلات جامعه ما هستند. همه ما وظيفه داريم كه اين مشكلات را حل كنيم.

گاهى دادِ دوستان، برادران و خواهران ما بلند مى ‏شود كه چرا قوه قضائيه كارى نمى ‏كند؟ چرا عكس العمل نشان نمى‏دهد؟ چرا نمى‏ گيرد؟ چرا نمى‏ بندد؟

چرا قاطعيّت نشان نمى ‏دهد؟

برادران عزيز! خواهران عزيز! اين دستگاه قضائى، يك دستگاه اجنبى و بيگانه نيست.

مسئله من، مسئله شماست و مسئله شما، مسئله من است. از كِىْ ما از همديگر جدا شديم؟ از كِىْ در ميان من و شما مرز قرار دادند؟! بياييد درد ما را درك كنيد.

من به همه آنهايى كه مى‏ گويند:

«چرا قوه قضائيه قاطعيت نشان نمى‏دهد؟»، حق مى‏دهم. آنها هم به من حق مى ‏دهند كه چهار كلمه حرف هم، من بزنم.

من مى‏ گويم: برادر و خواهر عزيز! شما كه نامه مى ‏نويسيد و گله مى‏كنيد و از دستگاه قضائى انتظارِ قاطعيت داريد، چرا اين را در يك جا مى‏ خواهيد و در جاى ديگر نمى‏ خواهيد؟ چرا وقتى يك طرف زد، داد بلند مى ‏شود؛ ولى وقتى طرف ديگر زد، داد بلند نمى ‏شود؟! به وحدانيت خدا قسم، هر وقتْ شما خواهران و برادران، اين موضع‏گيرى ‏ها را كنار گذاشتيد، حلّ مشكل، كار چندان دشوارى نيست.

مشكل از جاى ديگر است. مقدارى روشن‏تر بگويم، دستگاه قضائى مى‏خواهد قاطعيت نشان دهد. به گمان شما، قاطعيت تا كجا بايد پيش برود؟ قاطعيت بايد در مقابلِ آن چماقدار- به اصطلاح شما- كه چماق به دست گرفته و اوضاع را در هم ريخته، اعمال شود؟ يا در مقابل كسى كه جَو را ناسالم كرده و چماق به دست چماقدار داده است؟ (تكبير نمازگزاران)

من خطبه مى‏ خوانم و در عين حال كه از تأييدهاى شما از سر تا قدم متشكرم، عنايت بفرماييد كمتر تأييد كنيد؛ به عرايضم گوش فرا دهيد؛ آنچه درست است، قبول كنيد و آنجا كه درست نيست، مرا هدايت كنيد.

برادران عزيز! ما مى‏ خواهيم قاطعيت نشان دهيم. گروهى آمدند جَوّ ناسالمى را ايجاد كردند، جامعه را مريض كردند و به اختلافاتْ دامن زدند. اكنون جامعه بيمار است و روح اعتماد از بين رفته است.

شما فكر مى ‏كنيد آن بيست نفر، صد نفر، دويست نفر چماق به دست كه يك گوشه را در هم ريخته ‏اند، ضررشان بيشتر است يا تيترهاى ريز و درشت روزنامه ‏ها كه هر روز براى ما جَو مى‏ سازند؟ مى ‏گوييد در آنجا هم قاطع باشيم يا در آنجا كارى نداشته باشيم؟

اگر در آنجا قاطع بوديم، ديگر مسئله ‏اى پيش نخواهد آمد؟ آيا در اين صورت، شما فرياد خفقان، عزاى آزادى، سانسور مطبوعات و امثال اينها را سر نمى ‏دهيد؟ شما مردمِ حاضر در نماز جمعه و توده‏ هاى مردم را نمى ‏گويم؛ آنهايى كه فريادشان بلند است، فريادشان بلندتر نخواهد شد؟ شما مقدارى هم به درد دل ما برسيد!

در ميان يك جامعه بيمار، در كشورى كه آن رابه ميدان جنگ، تبديل كرده ‏اند و مى‏ خواهند در هر روستا، در هر خانواده و مدرسه و كارخانه، مردم را به جان هم بيندازند، دستگاه قضائى مى ‏تواند اعجاز كند؟

من براى اينكه به شما قول دادم كوتاه سخن بگويم، تنها دو سه جمله از حضرت على عليه السلام برايتان نقل مى‏كنم.

ايشان فرموده ‏اند:

«افْتَرَقُوا بَعْدَ الْفَتِهِمْ وَ تَشَتَّتُوا عَنْ اصْلِهِمْ.»[1]

على در آن فتنه ‏هايى كه قرار گرفته، به ياد روزگار عزت اسلام، اشك مى‏ريزد؛ فريادش بلند است و مى‏ گويد: مردم! مى‏دانيد بر سر اسلام چه آمد؟ پس از آنكه در نتيجه آن همه تلاشِ مقام رسالت، مسلمانان به هم پيوسته بودند، از هم جدا شدند. اينها با هم بودند، دشمن شدند؛ رفيق بودند، دوست بودند، دشمن شدند؛ از يكديگر جدا شدند.

هر كس به راهى رفت و اساس دين را فرو گذاشتند.

«... يَا اهْلَ الْعِرَاقِ فَانَّمَا انتُمْ كَالْمَرأَةِ الْحَامِلِ حَمَلَتْ، فَلَمَّا اتَمَّتْ أَمْلَصَتْ.»[2]

امير المؤمنين عليه السلام مى ‏فرمايد: مردم! شما مانند آن زن حامله ‏اى هستيد كه زحمت حمل را به خود هموار مى‏كند، نُه ماه بارى را مى ‏كشد، وقتى كه روزگار زايمان رسيد، بچه را مرده به دنيا مى ‏آورد.

اين چه زحمتى است كه شما تحمل كرديد و نتيجه آن را از بين مى ‏بريد؟

 

[1] ( 1)- نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1373 ه. ش.، خطبه 166، ص 173.

[2] ( 2)- همان، خطبه 71، ص 54.