")
متن کامل سخنرانی آقای دکتر سید محمدرضا بهشتی در مراسم بزرگداشت سالروز ارتحال آیت الله العظمی موسوی اردبیلی (رحمة الله علیه) در کانون توحید تهران
1396/09/09
مرحوم آیت الله العظمی موسوی اردبیلی به نظرم از کسانی بود که نسبت به آنچه اقتضائات جامعه و زمانه ماست حساس بود. آنها را درست تلاش می‌کرد که دریابد ...

جناب آقای دکتر سید محمد رضا بهشتی، یادگار شهید مظلوم آیت الله بهشتی و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، با عنوان زمان آگاهی در مرجعیت

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند را سپاس می‌گویم که توفیق این را داشتم در این مجلس یادبود مرحوم آیت الله العظمی موسوی اردبیلی شرکت کنم و از دست‌اندرکاران این همایش تشکر می‌کنم که به بنده فرصتی دادند تا با شما عزیزان ارجمند فاضل و فرهیخته دربارة چهره‌ای سخن بگویم که گذشته از فضیلت‌ها و مکرومت‌های انسانی و اخلاقی، در مقام عالمی فقیه و مرجعی سخن بگویم.

فرصت در این گونه مراسم کوتاه است. مجال برای طرح مسأله‌ای محوری و تعیین کننده مثل زمان آگاهی در مرجعیت با این ترتیب کافی نخواهد بود و باید موکول شود به یک واقعیتی که در آن مجال یک هم‌اندیشی و گفت و گو و مباحثة مفیدی بتواند صورت بگیرد.

در عوض من ترجیح دادم در این فرصت کوتاهی که در اختیار دارم چند نکته را عرض کنم: که حاصل مراودة طولانی است که خدمت مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی داشتیم. مدت چهل و پنج سال از اولین باری که بنده خدمتشان رسیدم و زیارتشان کردم در حالی که دبیرستانی بودم تا سال گذشته که این ضایعة رحلت ایشان را داشتیم.

و طبیعی است که بخواهیم در این مدت طولانی گزینشی بکنیم دربارة اینکه چه چیزی را در این فرصت کوتاه مطرح کنیم، کار ساده‌ای نخواهد بود.

همینطور که در جلسة قم برادر فاضلمان آقای دکتر مؤمنی اشاره کردند ما در جمعی از دوستان و از جمله استاد عالی نسب در طی سالهای متمادی یک جلسة هفتگی خدمت مرحوم آقای موسوی اردبیلی داشتیم که نکات خیلی فراوان و ارزشمندی را از ایشان توانستیم تا آنجایی که در حد وسع ما بود بهره بگیریم. بنابراین کوتاه می‌کنم این مقدمه را و وارد اشاره به این چند نکته‌ای می‌شوم که با توجه به وقت سعی می‌کنم در همان محدوده باقی بمانم و عنوان کنم.

یادی از مرحوم شهید آیت الله بهشتی یار دیرینة مرحوم آقای موسوی اردبیلی از دوران تحصیل و بعد سالهای متمادی و به ویژه سالهای بعد از انقلاب کنم که ایشان در یک سلسله درس گفتار که در هامبورگ آلمان برای دانشجویان داشتند دربارة محیط پیدایش اسلام، آنجا با یک رویکرد جدیدی به تاریخ اسلام و تاریخ پیدایش این نهضت اسلامی ایشان پرداخته که خود رویکرد، رویکرد جالبی است، سعی می‌کند محیط خود عربستان، محیط این سرزمین‌های پیرامونی را شناسایی کند و بعد آن بستری که در آن اسلام شکل گرفته را با توجه به این فضا مورد بحث قرار دهد، طی چند جلسه گفتار ایشان این را دارد که با عنوان کتاب محیط پیدایش اسلام بخش‌هایی از آن که در اختیار ما بود چاپ شد.

در آنجا در جلسة آخر خیلی فشرده ایشان عوامل موفقیت نهضت پیامبر را ذیل عنوان اوامر عادی نه آنهایی که به واسطة رسالت پیامبر به واسطة مشیت خداوندی و تأییداتی که خداوند برای این نهضت داشته، بلکه در یک بررسی متعارف از نهضت‌ها و مقایسة نهضت‌ها ایشان انجام داده در آنجا در چند نکته ایشان این عوامل موفقیت را ذکر می‌کند و به طور فشرده اشاره‌ای دارد.

چند نکته است من از آنها سریع عبور می‌کنم به دو تا نکته می‌خواهم اشاره کنم و برگردم به بحثی که اینجا قرار بود طرح کنم.

ایشان ذکر می‌کند که یکی از عوامل موفقیت، ایمان قاطع رهبری این نهضت به حرکت خودش بود. و نکاتی را ذیل این نقل می‌کند. پیامبر اکرم نسبت به کار خودش، نسبت به نهضت خودش، نسبت به محتوای آنچه که دارد عرضه می‌دارد ایمان قاطع دارد. نکتة دوم لیاقت و کاردانی شخص پیامبر، باز فارغ از بحث رسالت. که ما معمولاً اینگونه ویژگیهای بخصوص معصومین (ع)، پیامبر و ائمه، اینها کم‌رنگ می‌شود و ذیل رسالتشان یا ذیل مرتبت امامتشان معمولاً کمتر توجه به ویژگیهای خاص خود این افراد را مجال می‌دهیم اصلا در ذهنمان بتواند مطرح شود.

خب در چندین جا پیامبر سر یک جاهای حساسی این کاردانی و لیاقت خودش را به عنوان رهبر یک نهضت نشان می‌دهد.

سوم عدم درماندگی این نهضت در مواجهة با فرازها و نشیب‌هایی که طبعا هر نهضتی با آن مواجه می‌شود.

چهارم شرایط خاص اجتماعی و سیاسی که در آن نهضت اسلامی پدید می‌آید که آن یک بحث جالبی دارد و مجال می‌دهد از بیرون ما تماشا کنیم اینکه نهضت چگونه و با چه مناسباتی می‌تواند اساساً مجال برای سر بر آوردن پیدا کند.

پنجم ظهور اسلام در یک خلأ اجتماعی سیاسی است و حالا به سراغ آن دو نکتة آخر می‌روم.

اینکه نهضت پیامبر قیام اسلام جواب روشن به مسائل مبتلا به روز جامعه‌اش دارد. حرکتی که مسائل مردم و جامعه اینها را می‌بیند، به درستی هم می‌بیند. مجال می‌دهد که در عرصه اندیشه و عرصة عمل اساساً رخ بنماید این مسائل و این پدیده‌ها. عمیقاً تلاش می‌کند آنها را دریابد، انکار نمی‌کند صورت مسائل را و بعد یک راه‌حل‌هایی را ارائه می‌دهد که برای شرایط خودش و زمان خودش اینها راه‌گشا هستند و آخر اینکه این نهضت منادی آزادی است. برای انسانها زندگی‌ای را ترسیم می‌کند، زندگی‌ای که در آن رو به سمت آزادی، رو به سمت امکان شکوفا شدن هر آنچه که در آنها توان و استعداد هست را فراهم می‌کند، و چنین نیست که با نوع حرکتی که پیامبر بکند و با نوع راهبری‌ای که در جامعه می‌کند افراد احساس کنند قدم به وادی‌ای گذاشتند که زندگی آنها به سمت یک تنگی به سمت اینکه با معماها برخورد کنند، با موانع روبرو بشوند، با این حرکت نمی‌کند بلکه احساسشان دریافتشان این است که یک حیات طیبه‌ای را دارد به سمتش فرا می‌خواند که در آنها هم به لحاظ اندیشه هم به لحاظ عاطفه هم به لحاظ احساس هم به لحاظ مناسبات فردی، مناسبات اجتماعی، مناسبات جهانی رو به سمت این راه دارد که درهایی را به روی آنها می‌گشاید و برای آنها یک نوع حیات طیبة آزادی را دارد فراهم می‌کند. همچنان که در مورد رسالت پیامبر عظیم الشأن عیسی (ع) این تعبیر را داریم، «و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم» یک چنین دریافتی و از عوامل موفقیت یک نهضت و یک حرکت این است که در جامعه مردمانی که در این راه حرکت می‌کنند همراه این نهضت هستند در شکل‌دهی آن مؤثرند، بعد در فضای آن می‌خواهند زندگی بکنند هم احساسشان این باشد که این مکتب این اندیشه راه‌حل‌های کارآمدی و توانمندی را برای زندگی آنها دارد و هم اینکه رو به سمت گشایش فتوح در زندگی هستند. نشانة زمان‌آگاهی در مرجعیت توجه به این دو نکتة اخیر است که عرض کردم.

مرحوم آیت الله العظمی موسوی اردبیلی به نظرم از کسانی بود که درک بسیار خوبی از این دو مسئله داشت. اینکه نسبت به آنچه اقتضائات جامعه و زمانة ماست حساس بود. آنها را درست تلاش می‌کرد که دریابد. هیچ صورت مسأله‌ای را انکار نمی‌کرد، پاک نمی‌کرد. مجال هم‌اندیشی را در قبال این مسائل فراهم می‌آورد. خاطرم هست که ایشان در همان دهة شصت یک بار بعد از جلسه‌ای که خدمتشان در همان محل دفتر ایشان ما داشتیم در تهران، ایشان بعد از جلسه به من گفتند که چند دقیقه‌ای را تو بمان، و به من گفتند که من قرار است بروم یک صحبتی را راجع به اسلام و مقتضیات زمان بکنم و با دوستان مختلف مشورت کردم که چه چیزهایی خوب است که طرح بشود. خود همین نکته، نکتة مهمی است. معمولاً ما خیلی عادت به اینکه با دیگران تبادل نظر یا مشورت کنیم که می‌خواهیم برویم در یک جمعی و در آنجا می‌خواهیم اندیشه‌ای را مطرح کنیم خوب است چه چیزی را طرح کنیم، نادرند افرادی که چنین آمادگی‌ روحی و ذهنی را داشته باشند به خصوص اگر خودشان صاحب مرتبت‌ها و مقام‌های علمی و مدارج و اینها باشند.

به هر حال، به بنده هم ایشان فرمودند، تو چه چیزی به ذهنت می‌رسد؟ من رفتم یک گوشه‌ای در اتاقی و نیم ساعتی فکر کردم و 8 مورد به ذهنم رسید که حالا که شما دارید تشریف می‌برید در آنجا به نظرم می‌رسد که می‌توانید بعضی از این موضوعات را در خور این می‌بینید که راجع بهش مطالبی را مطرح بفرمایید؟

خب از بین این 8 نکته دو نکته را بهش اشاره می‌کنم. بعد هم شوخ‌طبعی مرحوم آقای اردبیلی که همة دوستانی که با ایشان مراوده داشتند می‌دانستند که یک روحیة ظریف و لطیف و شوخ طبعی ایشان دارد.

اشاره کردم به یک بحثی که در فقه همة دوستان با آن آشنا هستند همة آنهایی که در این حوزه مشغولند، در همان لمعه یک بحثی را در بحث منزوعات بعر و اینکه به خصوص در بعر قضر وقتی چاهی پر آب هست، میتة انسانی در آن افتاده باشد حالا بعد از اینکه میت را خارج کردیم چه کار کنیم که ما بتوانیم از این چاه استفاده کنیم و این منزوعات بعر و مباحثی که آنجا هست و خب آرائی که در اینجا مطرح می‌شود یک طیفی از آراء هست. از اینکه چهار مرد، دو نفر دو نفر در طی شبانه روز اینها همدیگر را دو نفر دو نفر بگیرند و پیوسته این آب را بکشند تا بعد از شبانه‌روزی که گذشت حالا این آب پاک می‌شود، و می‌توان از این آب استفاده کرد تا فتوای مرحوم علامه حلی که خیلی فتوای سهلی است.

بعد نقل می‌کنند اساتیدی که این درس را می‌دهند که مرحوم علامه حلی وقتی می‌‌خواستند این را ابراز کنند دستور داده بودند چاه منزل را پر کرده بودند.

اشاره کردم به این و ذیلش نوشتم که سوال: 1- چرا؟ چرا چاه منزل را دستور داده بودند که پر کنند؟ این چیست؟ یک برخورد اخلاقی است، این یک پایه در یک طرز تفکر و یک رویکرد دارد نسبت به اصل کار فقاهت. چرا؟ سوال دوم: نوشته بودم که آیا در مسیر استنباط همین یک چاه باید پر شود؟ سوال سوم اینکه آیا در این مسیر چاه‌هایی وجود دارد که اصلا قابل پر شدن نباشد؟

نکتة دوم در باب عرف بود که خب ما می‌دانیم که در حیطه‌های قابل ملاحظه‌ای در فقه ما می‌بینیم که احاله به عرف صورت می‌گیرد. سوال کرده بودند که این عرف چیست؟ چگونه این عرف تأیید می‌شود؟ و چه جایگاهی در فقه دارد و آیا فقط همین جایگاهی است که تاکنون ما آن را می‌شناسیم در فقه همان را برای عرف می‌توانیم قائل باشیم؟ جالب اینجاست که با گذشت نزدیک به ربع قرن، یک روز بنده حالا به حسب اینکه من را هم دعوت کرده بودند برای اینکه جایزه کتاب سالی داده شود و کتابهایی که در زمینه اسلام و ایران به زبان آلمانی نوشته شده بود بخشی از آنها را بنده با چند نفر دیگر ارزیابی کردیم یک دفعه تعجب کردم بعد از ربع قرن دیدم که یک کتابی در مورد جایگاه عرف در فقه و قوانین اساسی کشورهای اسلامی مطلب نوشته است. یاد این افتادم که روزگاری این سؤالها برای ما شده بود سؤال جدی. افق دید مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی. خاطرم هست که یک وقتی خدمت ایشان دربارة این جملة معروف مرحوم آقای مطهری در کتاب مرجعیت و روحانیت که بعد از درگذشت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی عده‌ای از فضلا این را نوشته بودند و به نظر من هنوز هم جزو کتابهای خواندنی هست در آنجا مرحوم آقای مطهری دو مقاله داشتند در مقالة اولی که هست در آنجا یک تعبیری داشتند که هر چه دایرة تجربیات زندگی فقیه گسترده‌تر می‌شود طرز نگاه او به موضوعات هم ممکن است تغییر کند و من می‌خواهم عرض کنم، هر چه که این افق بلندتر لحاظ شود، هر چه که در یابیم که ما در کدام زمانه و در کدام شرایط دنیای کنونی طرح صورت مسائل را در عرصة اسلامی داریم انجام می دهیم یقیناً در اینکه ما اولاً جوانب بیشتری از مسئله را لحاظ کنیم مؤثر است و ثانیاً در نوع طرح مسأله چه بسا خیلی تأثیر خواهد گذاشت. مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی من احساسم این بود که نگاهش و افق دیدش افق بلندتری بود نسبت به آنچه ما نزد برخی از فقها و مراجع می‌دیدیم. ظرائفی را مد نظر داشت هنگامی که می‌رفت به سراغ بررسی یک مسأله و جمع‌بندی در خصوص یک مسأله. آن هم در جهان کنونی که مسائل ما بسیار مسائل پیچیده‌ای است. دیگر چنین نیست که من بتوانم در حجرة خودم درب را روی خودم ببندم یا در مدرَس بنشینم و با یک سری افراد فقط که آنها هم در پرورش همین جامعه و با همین شرایط گاهی وقتها در محیط‌های حتی کوچکتری رشد پیدا کردند و افق نگاهشان به همان اندازه است من بتوانم در اینجا بخواهم به یک جمع‌بندی در عرصة فقاهت برسم. خاطرم هست در یکی از سفرهایم به آلمان در آنجا در شهر هامبورگ یک مؤسسه ماکس پلانک هست. ماکس پلانک در شهرهای مختلف تمرکزش روی رشته‌های مختلف است با اینکه ماکس پلانک خودش یک فیزیکدان بود و در هر شهری برای خودش یک تمرکزی داشت. در شهر هامبورگ روی حقوق. رفتم از آنجا بازدید کردم و بعد هم امکانهایی که آنجا بود و امکانهای خیلی خوبی هم بود من آمدم منتقل کردم به مرحوم آقای موسوی اردبیلی آن موقع مسئول هم بودند در دستگاه قضایی، گفتم آقا یک همچین امکانی وجود دارد. بعد هم خدمتشان عرض کردم چون کتابهای حقوقی غالب کشورهای جهان را اینها توانسته بودند در یک جا گردآوری کنند و جلوی چشم ما بود وقتی نگاه می‌کردیم آدم می‌فهمید که چقدر فاصلة دید وجود دارد. وقتی ما در یک فضای محدودتری به مسائل نگاه می‌کنیم تا وقتی می‌بینیم این همه گسترة مسئله‌ای است که ما با آنها روبرو هستیم. من خدمتشان عرض کردم این چیزی که من دیدم یک نفر در طول مدت عمر علمی خودش یک مسئله‌ای مثل هضانت را من بعید می‌دانم بتواند بگوید در تخصص من است و توانستم همة ابعاد آن را نگاه کنم و ببینم. و از بس گاهی وقتها دچار کم مسئله‌ای شدیم می‌نشینیم مسائل فرضی طرح می‌کنیم. إن قیل، فرض کنیم که چنین است و چنان است، کجا إن قیل. این همه مسئله است و این همه پیچیدگی‌هایی که در این عرصه وجود دارد و اگر ما مجال این را به خودمان بدهیم که این افق را باز کنیم صورت مسألة انسان امروزی و جهانی را ببینیم وقتی که در مقام فقاهت بر می‌آییم من فکر می‌کنم خیلی ممکن است که در جمع‌بندی‌ای که داریم صورت می‌دهیم تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای پیش بیاید.

نکتة آخر: مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی و مرحوم آقای هاشمی، خداوند هر دوی آنها را رحمت کند، در جلساتی در دهة شصت که در شورای اقتصاد تشکیل می‌شد شرکت می‌کردند و از تهران تا آنجایی که خاطرم هست به طور منظم این دو نفر شرکت می‌کردند. از قم، افرادی می‌آمدند و یک سری مباحث مبنایی قرار شده بود طرح بشود. خیلی هم جالب بود در یک کشور در حال جنگ 9 جلسه به این مباحث گذشت و الحمدلله یک مصوبه هم این جلسات نداشت و بیرون نیامد ولی خود این پدیده اصلاً یک پدیدة جالبی بود و مشکل دومی که وجود داشت این بود که اساتیدی که از قم تشریف می‌آوردند دو جلسه دو نفر می‌آمدند و بعد دو نفر دیگر می‌آمدند و دو نفر دیگر می‌آمدند و گاهی وقتها انگار که دوباره از اول ....

من آن ایام این توفیق را پیدا کردم که این جلسات را توانستم بشنوم و من می‌خواهم خدمت جناب آقای موسوی و دوستان عزیز دست اندر کار عرض کنم از چیزهای با ارزشی است که در اختیار هست اگر بتوانند پیدا کنند. در آن جلسه عده‌ای از اعضای هیئت دولت، آقای مهندس موسوی و بقیة اعضا حضور داشتند و مرحوم آقای عالی نسب هم به عنوان مشاور عالی اقتصاد در آنجا حضور داشت و این آقایان مشغول مباحثه بودند و تفاوت قابل ملاحظة آن نگاهی که در نزد کسانی که در عرصة مواجهة مستقیم با موضوعات بودند مثل مرحوم آقای موسوی اردبیلی و آقای هاشمی و اساتید محترم و فاضلی که از قم تشریف می‌آوردند آنجا کاملاً خوب معلوم شد. من می‌خواهم عرض بکنم که مسألة زمان آگاهی به عنوان یک مسألة محوری به عنوان مسألة بنیادی تأیین کننده در فقاهت و بعد در سطح مرجعیت از موضوعاتی است که جا دارد که در یک جمع از اهل فضل اهل علم مورد بحث متمرکزی قرار بگیرد و فراتر از آن چیزهایی که تابحال خواندیم و شنیدیم و منتشر شده درست موضوع تحقیق قرار بگیرد و این زمان آگاهی که می‌گوییم این چیست و کجا باید خودش را نشان بدهد و کجا خودش را نشان می‌دهد و کوتاه سخن اینکه مرحوم آیت الله العظمی موسوی اردبیلی را من از جمله کسانی دیدم که از این جهت انصافاً دارای امتیازات برجسته‌ای بود.

خداوند ایشان را رحمت کند و روح پر فتوح ایشان را شامل رحمت واسعة خود بگرداند.

وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.