")
دومین همایش نکوداشت حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی (ره)
1397/09/08

دکتر سید مسعود موسوی اردبیلی:

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی سیدنا محمدو آله الطیبین الطاهرین،‌ تشکر می‌کنم از بزرگان و دوستان عزیزی که در دومین سالگرد رحلت حضرت آیت اله العظمی موسوی اردبیلی قدم رنجه فرمودند و برای بزرگداشت ایشان در این جلسه گرد هم آمدند.

مرحوم آیت الله العظمی موسوی اردبیلی در تمام طول عمرشان دغدغه اساسی که داشتند تبلیغ اسلام و معرفی برداشتی معقول از اسلام بود به نحوی که باعث جذب نسل جوان و نسل‌های آینده به دین مبین اسلام باشد، به نحوی که اسلام به عنوان راه حلی برای معضلات بشر امروز ... برای حل مسائل و مشکلاتی که انسان در طول زندگی روز مره‌اش در زندگی اقتصاد با آن مواجه است، در زندگی روابط و بحرانهای اجتماعی، در زمینه روابط سیاسی و قضایی و غیره با آن مواجه است و به این ترتیب اسلام با عنوان ابزاری برای رسیدن به سعادت در زندگی این جهانی برای بشر مورد قبول قرار گیرد و البته راهی برای سعادت اخروی، یا تنها راه برای سعادت اخروی.

روی همین اساس و برای رسیدن به این منظور ایشان دانشگاه مفید را تإسیس کردند و وظیفه دوستان بنده در دانشگاه مفید به جلو بردن این هدف هست ان شاء الله در تمام فعالیتهای دانشگاهشان. طبعاً برای بزرگداشت چنین شخیصیتی بهترین یادبود برگزاری نشستهای علمی با همین موضوعاتی که عرض کردم و برای این منظور دوستان لطف فرموده‌اند و این نشست را فراهم کردند با شرکت بزرگورانی که ان شاء الله در این نیمروز در خدمتشان خواهیم بود.

قبل از هر کس از جناب دکتر یوسفی که دبیری همایش را بر عهده دارند تشکر می‌کنم، دکتر ابراهیمی معاون پشتیبانی دانشگاه، همینطور سرکار خانم غلامی، آقای گل‌اندشتی و شیری و بسیاری از همکاران که زحمت اینها باعث شد که این نشست به نحو خوبی مدیریت بشود و ان شاء الله به اجرا درآید.

مجدداً تشکر می‌کنم از همه بزرگوران که بر ما منت گذاشتند و باعث رونق و برکت این جلسه خواهند بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حضرت آیت الله علوی بروجردی:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المکرمین المنتجبین سیما بقیة الله الاعظم ارواحنا له الفداه.

من اجازه می‌خواهم از عزیزان مخصوصاً از محضر آیت الله محق داماد که این جسارت بود که ما در حضور ایشان صحبت کنیم و جا داشت که ایشان افاضه بفرمایند و همه ما بهره‌ ببریم، همه اساتید و عزیزان محترم با اینکه موضوعاتی که در این نشست عنوان شده و نوشته شده موضوعات متنوعی است، اما چون مجلس بزرگداشت مرحوم آیت الله العظمی آقای اردبیلی است و شأن مرجعیتی که ایشان داشتند و تلاشی که از ابتدای عمر در این مسیر داشتند که منتهی شد از جمله به تأسیس این دانشگاه و خدمات رسانی در این رشته‌ها و زمینه‌ها.

مرحوم آیت الله اردبیلی ورودشان به قم بعد از شهریور 1320 بوده، ایشان آنطور که خودشان نقل می‌فرمودند محضر مرحوم آیت الله العظمی آقای حجت را زیاد درک کرده بودند و از افراد نزدیک به ایشان بودند، خیلی با ایشان مأنوس بودند و در جریان ورود مرحوم آقای بروجردی به قم ایشان کاملاً در قم بودند و در جریان همه حوادث و آنچه که ایشان نقل می‌فرمودند، حکایت از اخلاص‌ها و آن نیّاتی که بزرگان در آن دوران در اداره حوزه و بقای این حوزه داشتند، این نکته شایان ذکر است که یکی از سخت‌ترین دورانی که بر حوزه قم گذشته دورانی است که بعد از ارتحال مرحوم آیت الله العظمی آقای حائری (رضوان الله تعالی علیه) از اینجا شروع می‌شود تا رفتن رضاخان یعنی شهریور 1320، یکی از تندترین و بحرانی‌ترین روزگار بوده، قبل از آن در دوران مرحوم آیت الله حائری سختی‌ها زیاد بود، ابتدا سختی کم بود ولی در انتها به اوج رسید. با خلوص و درایت این شخصیت بزرگ در این حوزه کسانی تربیت شدند ولو محدود بودند ولی شاگردان آیت الله حائری هر جا که واقع شدند افرد مؤثری بودند، هر جا که رفتند، نمونه‌های فراوان داریم حتی آن کسانی که از لباس دست کشیدند، یعنی در قم بودند. درس خواندند، زحمت کشیدند بعد هم تحمل نداشتند به هر جهت، از لباس خارج شدند، رفتند به مشاغلی پرداختند، برای نمونه یکی از اینها را نام می‌برم که می‌شناختم و از نزدیک ایشان را در دوران پایان عمرش دیده بودم، مرحوم حاج شیخ محمد عبده بود. ایشان غیر از محمد عبده شارح نهج البلاغه مصری است، این بروجردی بود، ایشان شاگرد مرحوم حاج شیخ بود، از لباس بیرون رفته بود تهران، و داور که دستگاه قضایی را در دوران رضاخان پایه ریزی کرد ایشان را دعوت کرد و جلب کرد به دستگاه قضایی آن روز، در دوران رضاخان، و ایشان که تربیت شده حوزه قم بود در دستگاه قضایی آنجا اوج گرفت و تا سطح رئیس دیوان عالی کشور پیش رفت و من از دوستانی که در قوه قضائیه هستند این را مکرر شنیدم که هنوز رویه‌های قضایی ایشان مورد استفاده قرار می‌گیرد و یکی از معدود افراد و معدود قضاتی بود که آن زمان رأی به ضرر رضاخان داد، یعنی پرونده آوردند افراد در شمال کشور از رضاخان شکایت کرده بودند که اموال ما را گرفتند، دادگاه بدوی به نفع رضاخان رأی داده بود و پرونده آمد دیوان عالی کشور، ایشان این پرونده را رأیش را نقص کرد و رأی به نفع شاکی رضاخان داد من حتی از خودشان شنیدم که می‌گفتند یک روز رضاخان آمد به دادگستری، در آنجا چون معمول بود ساعت هشت صبح شروع کار اداری بود، این وارد یکی از وزارتخانه‌ها می‌شد و دستور می‌داد درها را ببندند و کسی را راه ندهند، اتاق‌ها را می گشت که افراد سر کار آمده‌اند یا نه؟ ایشان فرمود من در اتاقم نشسته بودم یک مرتبه دیدم در اتاق باز شد با شدت، با پا در را باز کرده بود، متوجه شدم رضاخان است، نگاهی کرد دید من پشت میز نشستم، رو کرده بود به مرحوم قائم مقام رفیع که همراهش بود گفته بود باز هم آخوندها، مثل اینکه سایر افراد منظم نیامده بودند، ایشان منظم اول وقت پشت میزش بود. باز خود ایشان نقل می‌کرد که رضاخان یک بار آمد بعد از اینکه من در پرونده‌ای رأی بر خلاف نظرش داده بودم آمد یقعه من را گرفت از پشت میز بلندم کرد و گفت حالا کارت به جایی رسیده که علیه من رأی می‌دهی، گفتم پنج دقیقه اجازه صحبت می‌خواهم، گفت بگو؟ گفتم شما دادگستری درست می‌کنید تا داد مردم را بگیرید، من در اینجا این پرونده را ملاحظه کردم در این پرونده حق با شما نیست، شما به من دستور می‌دهید برخلاف حق رأی بدهم من را برای چه اینجا گذاشتید؟ گفت سرش را پائین انداخت و بیرون رفت، باز قائم مقام رفیع به ایشان گفته بود که رضاخان از تو تعریف کرد، گفته بود حالا می‌فهمم که ما در مملکت دادگستری داریم.

در دوران حاج شیخ کسانی تربیت شدند در این حوزه که حتی آنهایی که بیرون رفته بودند از لباس، اینطور درخشیدند در دستگاه خاص و حساسی مثل دستگاه قضایی، آن هم با قدرت رضاخانی. رضاخان یک دیکتاتوری بود که همه چیز را تحت نظر خودش می‌خواست، اما باز کسانی که مقاومت می‌کردند از این حوزه مقدسه و از شاگردان حاج شیخ بودند و لذا ما به دوران مرحوم آیت اله العظمی شیخ عبدالکریم حائری خوب نپرداختیم، آنطور زحمات ایشان بررسی نشده که آن شخصیتی که این حوزه مقدسه که امروز بزرگترین حوزه نه در دنیای شیعه در دنیای اسلام هست این حوزه را تأسیس کرد و در آن شرایط سخت و محنت‌بار که خدا رحمت کند مرحوم آیت الله سلطانی، ایشان قسمت هایی از آن دوران را دیده بود و بازگو می‌کرد که چه می‌کشیدند طلبه‌ها برای درس خواندن و تحت چه فشاری درس خواندند، این دوران باید رسیدگی بشود، این شخصیت‌هایی که در پایه‌گذاری این حوزه با خلوص تمام نقش داشتند از اینها باید تجلیل بشود، ارج گذاشته شود، نه به خاطر آنها به خاطر خودمان که ما بفهمیم چه گذشته‌ای داریم و چه میراثی داریم؟ تمام آنچه که امروز داریم حتی این دانشگاه با رشته‌هایی که از دکتر سؤال کردم و اینجا مشغول هستند و پرورش افراد می‌دهند، اینها همه مواریثی است که از اینجا به ما رسیده و بعد از ارتحال مرحوم آیت اله العظمی حائری سه بزرگوار بودند، مرحوم آیت الله العظمی حجت، مرحوم آیت الله العظمی صدر، مرحوم آیت الله العظمی آقای سید محمد تقی خوانساری، اینها با هم این حوزه را شروع کردند ادامه دادن، راه حاج شیخ را، اما اینها شاگرد حاج شیخ بودند، شخصیت حاج شیخ را نداشتند، اشتهار حاج شیخ را نداشتند، مراجعه مردمی حاج شیخ را نداشتند، اما حوزه را می‌خواستند حفظ کنند، کسی نبود، اینها با چه زحمتی با چه درایتی، مخصوصاً تا شهریور 20 که رضاخان از این مملکت رفت و دوباره به اصطلاح وضع جدیدی پیش آمد، یکی از بدترین دوران در حوزه علمیه قم آن دوران بوده، و مرحوم آیت الله اردبیلی می‌فرمودند: این دوران را کاملا درک کردند یعنی ایشان بعد از شهریور 20 به قم آمدند و مرحوم حجت را درک کردند و سایر اعلام، اما درس مرحوم حجت ملتزم بودند و قصه‌ها از ایشان داشتند و ما می‌بینیم در این دورانی که این اعلام ثلاثه مراجع ثلاثه حوزه را اداره می‌کردند مرجع اعلای شیعه مرحوم آیت الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی بود که در نجف بودند، مردم به ایشان توجه داشتند. اما ایشان مرجع شیعه است نه مرجع نجف، نه مرجع عراق، ایشان برای اینکه حوزه قم بچرخد، با اینکه این شخصیت‌هایی که در قم عهده‌دار مرجعیت بعد از حاج شیخ شده بودند اعلام ثلاثه، از نظر رتبه متأخر از ایشان بودند اما توجه عام را نداشتند، مرحوم حاج سیدابوالحسن اصفهانی (رضوان الله علیه) اجازه تام داده بود که مقلدین ایشان وجوهاتشان را به این اعلام ثلاثه بدهند که این حوزه بچرخد، هیچ کس هم نمی‌دانست. یعنی آقای سیدابوالحسن هم اعلام نکرده بود در روزنامه که این آقایان از طرف من مجاز هستند، آنها خودشان در ظاهر مستقل بودند و مرجع بودند اما پشتیبان نجف بود و مرحوم آیت الله العظمی اصفهانی، اینها خلوصی است که ما باید بدانیم، آنچه که ما را به اینجا رسانده، این حوزه امروز این شأن و عظمت را دارد از کجا ناشی شده؟ این حمایت بود. تا زمانی که رضاخان رفت، رضا خان که رفت فضای مملکت یک قدری باز شد، تعداد طلبه‌های قم که آن زمان نقل می‌کردند که به 300 نفر رسیده بود و بیش از این نبود یک مرتبه اوج گرفت و به هزار نفر رسید، مردم به قم می‌آمدند توجه می‌کردند، مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی اینجا اجازه اش را پس گرفت که این پس گرفتن اجازه مرحوم سید یک قدری خللی در حوزه قم ایجاد کرد حتی عده ای وساطت کردند که دوباره نظر مبارک مرحوم سید را جلب کنند اما نظر سید این بوده، اما اینکه قم باید هویت و استقلال خودش را داشته باشد و لذا همان زمان هست که دعوت از مرحوم آقای بروجردی شکل می‌گیرد و به وسیله همین اعلامی که قم بودند و خودشان مرجع و زعیم این حوزه بودند شکل می‌گیرد و خود مرحوم اردبیلی نقل می‌فرمودند: بعد که آقای بروجردی به قم آمده بودند آقای حجت (رضوان اله علیه) یکی از زعما و مراجع حوزه بود، مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی مریض احوال شده بود اواخر عمرشان بود و اطبا گفته بودند که حضور در نجف برای ایشان خوب نیست و باید هوا عوض شود یا به ایران بروند یا به سوریه و لبنان، شایعه شد که سید می‌خواهد به قم بیاید، مرحوم آقای اردبیلی نقل می‌فرمودند: که آقای حجت به من فرمودند: که ما با آقای خوانساری و با آقای صدر جلسه‌ای کردیم که ما نسبت به سید وظایفی داریم و اگر سید بخواهد قم بیاید وظیفه ما چیست؟ آنجا نشستیم به تصمیم‌گیری، اگر بخواهد ایران بیاید از مرز می‌آید این اراک هست و سلفچگان هست و تا قم بیاید ما تا کجا استقبال بیائیم، آقایان نظر دادند که ما استقبال برویم ولی نظرها از اراک فراتر نرفت، ایشان می‌فرمودند مرحوم آقای حجت فرمودند من پیشنهاد کردم ما که الآن داریم تصمیم می‌گیریم با آقای بروجردی هم مشورت کنیم ببینیم نظر ایشان چیست چون ایشان رأس حوزه هستند، فرمودند ما سه نفر جلسه‌ای گذاشتیم و با آقای بروجردی نشستیم و ایشان فرمودند: هنوز برای من احراز نشده که سید قم می‌آید، گفتند ایشان را می‌خواهند به حلب ببرند اما اگر بنا باشد که سید به قم بیاید رفتنِ ما تا مرز مسلم است، ما باید فکر کنیم که در مسیری که مرحوم سید داخل ایران می‌آید بزرگان شهرها، اعلام بلاد، چه برنامه ای بریزیم که تجلیل شایسته و لازم از مرحوم سید به عمل بیاید و توجه باشد اعلام ثلاثه هم ردیف مرحوم سید نبودند بلکه متأخر بودند، اما آقای بروجردی متأخر از سید نبود، همان اساتید مرحوم سید را آقای بروجردی هم درک کرده بود.

از اصفهان مرحوم درچه‌ای گرفته، جهانگیرخان در معقول و مرحوم آخوند در نجف، اما آقای بروجردی که خودش همردیف سید هست نسبت به مرجعیت شیعه اینطور خضوع می‌کند، آن هم خضوعی که اعلام ثلاثه آقای اردبیلی می‌فرمودند: آقای حجت فرمودند: اصلاً این معنا به فکر ما نرسید ما گفتیم نهایتاً تا سلفچگان استقبال برویم، اما ایشان گفت رفتنِ ما تا مرز که اصلاً جای حرف ندارد و باید از سید استقبال کنیم. بحث این است که در بلاد بین راه چه برنامه ای بریزیم که تجلیل لازم از اینها به عمل بیاید و باز ایشان نقل می‌فرمودند: یک بار مرحوم آقای بروجردی در مسئله‌ای نظری داشتند عمل کرده بودند مرحوم آقای حجت با نظر ایشان مخالف بودند، خود ایشان برای آقای اردبیلی نقل کرده بودند که رفتم خدمت آقا بروجردی و گفتم نسبت به شما اینطور هستم که اگر شما امروز تصمیم بگیرید حوزه علمیه را در کویر لوت کنار دریاچه نمک سرپا کنی و چادر بزنید، دومین چادری که کنار شما زده شود کنار من خواهد بود، این ارتباط را من با شما دارم، اما در این مسئله من اینطور فکر می‌کنم و مصلحت این است و مرحوم آقای بروجردی از آن نظر برگشت و نظر مرحوم حجت را تایید کرد.

مرحوم اردبیلی (رضوان الله علیه) این دوران را دیده بود، این قصه را آیت الله العظمی آقا موسی شبیری نقل می‌فرمودند از قول مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا علی خوانساری آقازاده سید محمد تقی خوانساری، می‌فرمودند: در آن دورانی که مرحوم سید شهریور 20 شده بود و اجازه‌اش را پس گرفته بود و آقایان در قم در تامین شهریه به زحمت افتاده بودند، آخر شب آمده بودم حرم مرحوم آقای سید صدرالدین صدر که یک ریاستی هم بر قم داشت دیدم بدون عبا آخر شب در کوچه قدم می‌زند، من رسیدم به ایشان سلام کردم رفتم جلو دست ایشان را بوسیدم و ایشان فرمودند: آقاعلی منزل می‌روی؟ گفتم بله، گفت به پدرت بگو مهیا باشد من الآن به من منزل شما می آیم، گفتم پدرم زود می‌خوابد، گفت برو بیدارش کن. ایشان گفت من جدا شدم از ایشان و من را صدا کرد و گفت منزل آقای حجت هم در بزن بگو به منزل شما بیایند، گفت من جرات نکردم که بگویم آقای حجت زودتر از پدرم می‌خوابد، رفتم در منزل آقای حجت در زدم گفتم آقا مدتهاست خوابیده، امدم منزل خودمان پدرمان را بیدار کردم سماور را آتش کردم که مهیا شویم مرحوم آقای صدر وارد شد، گفت برو آقای حجت را بیدارش کنید و الا خودم بیدارش می‌کنم.

بهرحال آقای حجت به هر سختی بود آمدند این اجتماع در منزل خوانساری تشکیل شد، آقای صدر جلسه را افتتاح کرد که همانطور که می دانید آیت الله العظمی سیدابوالحسن اجازه‌اش را پس گرفته و ما به زحمت افتادیم، حوزه باید بماند، ما امروز برای بقای حوزه نیاز داریم به شخصیتی همردیف سید ابوالحسن و من هر چه فکر کردم فقط آقای بروجردی را دیدم که الآن بروجرد است، من تقاضا کردم که دور هم بنشینیم نامه بنویسیم برای ایشان که به قم بیایند. آنجا مرحوم آقای حجت فرموده بودند خطاب به آقای صدر که طبعاً خطاب به آقای خوانساری هم بوده، که اگر آقای بروجردی قم بیاید من را بالاخره جماعت ترک زبان حفظ می‌کنند ولی شما و آقای خوانساری ساقط هستید چون تأخر رتبی بود و طبیعی بود که شما جایگاهی نخواهید داشت. مرحوم صدر فرموده بود که آقای حجت من صحبت از حوزه امام زمان صلوات الله و سلامه علیه و حوزه شیعه می‌کنم، ما می‌خواهیم این حوزه بماند به جهنم که ما ساقطیم می شویم ما می‌خواهیم این حوزه بماند، این خلوصی است که به خرج داده شده تا حوزه به اینجا رسیده، این حوزه با این مواریث را داریم، این واقعیتها را در نظر بگیرید اگر سخن از استقلال حوزه می‌شود، اگر سخن از استقال مرجعیت می‌شود، بدانیم چه شخصیتهایی در طول تاریخ کوتاه این حوزه با چه خلوص‌هایی در مقابل چه شدائدی تحمل کردند استقلال این حوزه را حفظ کردند و کار این حوزه را ادامه دادند، اگر ما دنبال هستیم امروز نظام اسلامی به برکت حرکت یک مرجع تقلید، این نظام اسلامی سرپا شده، میراثدار همین حوزه است ولید همین حوزه است، همین ارزشها را باید عرضه کند و قضای ما که یکی از موضوعات مطرح در اینجا خواهد بود ان شاء الله اساتید و اعاظم بحث می‌کنند، توجه کنید تا حالا بالای منبر می‌گفتیم عدل علی، ولی این 40 سالی که فرصت دست ما آمده مسئله این نیست که شما را با اسلام آشنا می‌کنیم، ما باید در عمل نشان بدهیم و کار دست خودمان افتاده، عمل ما شیعه را تبلیغ می‌کند، عمل خارجی ما نشان می‌دهد شیعه را، ما امروز در دنیا به عنوان نشان دهنده عدل علی معرفی می‌شویم، این رسالت چطور انجام می‌شود؟ نه فقط در قضا بلکه در همه مسائل، شیعه مکتب است و مکتبی است که ما می‌گوئیم دنیا را می‌خواهیم اداره کنیم، مکتبی است که منتظر حجت بن الحسن (عج) هستیم که اقامه عدل را در دنیا کند، برنامه ما برای اداره مردم چه هست؟ مرد به ما نگاه می‌کنند فقط گفتن نیست، کردار و عمل ما چه چیزی را نشان می‌دهد؟ کردار و عمل ما چطور شیعه را تبلیغ می کند، عدل علی را چطور می‌خواهیم نشان بدهیم و لذا استقلال قوه قضائیه جدا از استقلال حوزه و مرجعیت نیست، حوزه حوزه ایران نیست بلکه حوزه شیعه است، مرجعیت ایران نیست بلکه مرجعیت شیعه است، برنامه‌ریزی و تربیت برای تمام جمعیت شیعه هر کجا که هستند چه اکثریت هستند در کشورها و چه اقلیت و خوشبختانه امروز پای شیعه به دورترین نقاط دنیا رسیده است.

شما ملاحظه بفرمائید از شمالی‌ترین نقطه کانادا، شمالی ترین نقطه نروژ ماه رمضان که می شود سؤال می‌کنند که اینجا چطور باید روزه بگیریم، حوزه موظف به اداره جمعیت شیعه است، ما روش و آن راهی را که در پیش می‌گیریم باید نتیجه‌مند برای جمعیت 400 میلیون نفری در وضع موجود باشد، نه فقط در ایران، اما محدوده ایران فرصتی است که ما بتوانیم خودمان را نشان بدهیم و این مهم است در مقام تبلیغ شیعه حتی نسبت به غیر مسلمان‌ها و نسبت به غیر شیعه.

بهر حال مرحوم آیت الله اردبیلی این دانشگاه و همه برنامه‌هایی که داشتند، ایشان دغدغه‌های فراوانی داشتند، ما بسیار دغدغه ها از ایشان می‌شنیدیم در این زمینه‌ها، این دانشگاه را که بنیان گذاشتند در مقام حفظ همین میراث بوده است، این میراثی که بزرگان ما با اخلاص برای ما زنده نگه داشته‌اند و اقل وظیفه ما این است که این میراث را به نسل بعد خودمان منتقل کنیم، ما نیاز داریم نسل بعدی ما هم در همین مسیر حرکت کند، ما نیاز داریم همین فکر مستقل، مرجعیت مستقل، حوزه مستقل، این حرکت ادامه پیدا کند، این نباشد که عنوان حوزه مستقل در بین ما فحش بشود، مرجعیت مستقل یک فحش به حساب بیاید، این میراث ماست و موظفیم این را حفظ کنیم و از گفته این و آن نترسیم، همچنان که وظیفه دارید این نظام را حفظ کنیم و قداست این نظام را حفظ کنیم و معایب این نظام را وظیفه داریم برطرف کنیم، اگر حوزه و مرجعیت معایب این نظام را بازگو نکند چه کسی بازگو می‌کند؟ این واقعیت است و باید بپذیریم و امیدواریم خداوند این رسالتی که ما بر عهده داریم توفیق بدهد این رسالت را درست انجام بدهیم، دچار روزمرگی فکری نشویم، از اساس و اهداف اصلی غافل بمانیم، دچار روزمرگی نشویم که از میراث گرانقدری که تا حالا به دوش کشاندیم به همت بزرگانی که داشتیم غافل بمانیم، این عرایض من. از تصدیع عذر می‌خواهم مخصوصاً از بزرگان مجلس.

والسلام علیکم و رحمة اله و برکاته

آیت الله حاج شیخ محمدجوادفاضل لنکرانی:

بسم الله الرحمن الرحیم

دومین سالگرد فقیه انقلابی و برجسته، مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی اردبیلی را گرامی می‌داریم.

موضوعی که برای سخن انتخاب کردم گرچه وقت بسیار محدود است و ای کاش یک وقت مستوفایی بود که این موضوع را بیشتر مطرح کنیم و از محضر آقایان و سروران بهره‌مند شویم، و آن اینست که من فکر می‌کردم که در این جلسه محترم ما چه موضوعی را مطرح کنیم که مناسب با این شخصیت بزرگوار باشد، به نظرم رسید که این سؤال را مطرح کنیم که آیا از دیدگاه این شخصیت ارزنده که از استوانه‌های حوزه علمیه بود، از استوانه‌های نظام قضایی و اجرایی کشور بود، ما اگر از ایشان و از میراث ایشان و کتب ایشان مشی ایشان سؤال کنیم که فقه موجود را برای حل مشکلات امروز جامعه کافی می‌دانید یا معتقدید که باید در این فقه یک تحولی ایجاد بشود؟

روشن است که اصلاً کسی که به مشی ایشان و کتب ایشان و افکار ایشان مراجعه کند، یکی از داعیه‌داران تحول در حوزه‌های علمیه در دوران معاصر ایشان بود، من این توفیق را داشتم که در همان اوایل مسئولیت ایشان در قوه قضائیه، ایشان پنجشنبه به قم تشریف می‌آوردند و یک بحث اقتصادی را به عنوان «اقتصاد اسلامی» مطرح می‌کردند برای یک جمع محدودی که به نظرم پنج شش نفر تجاوز نمی‌کردیم، آن فکر باز و آن فکر روشن که واقعاً می‌شود ایشان را در ردیف یکی از داعیه‌داران تحول در حوزه معرفی کرد و قرار داد، اما سخن فراتر از این است، در باب تحول یک بحث این است که آیا همین فقه موجود ما همین را باید بستری برای تحول قرار بدهیم یا اینکه یک فقه دیگری موجود است که فقیه باید آن فقه دیگر را استخراج کند از منابع دینی و او را به میدان بیاوریم؟ ما وقتی در کلمات مرحوم شهید صدر (رضوان الله تعالی علیه) مراجعه می‌کنیم ایشان تقریباً یک چنین فکری داشته که ما یک فقه خُرد و جزئی و موضوع‌نگر و محدود و فردی داریم و این همین فقه رایجی است که امروز در همین رساله‌های عملیه تجلی دارد، در کتب فقهی بزرگان موجود است اما در ورای این فقه فردی یک نظام وجود دارد.

مرحوم آقای صدر در همان مسئله اقتصاد که به نظرم متأثر از وجود نظام‌های سرمایه‌داری، نظام های اقتصادی سرمایه داری یا نظام‌های اقتصادی کمونیستی ایشان این اندیشه در ذهنش جرقه زد که باید خود اقتصاد در اسلام یک نظام داشته باشد، دنبال کشف نظام اقتصادی اسلام بود. من نمی‌خواهم وارد این بحث بشوم که این نظام اقتصادی اولاً چی هست، تعریفش چیست؟ فقیه از چه طریقی باید به این نظام اقتصادی برسد؟ فرق جوهری این نظام اقتصادی با خود احکام اقتصادی چیست؟ اینها چیزهایی بوده که ایشان در صدد حل آن بوده، در کتب دیگرش هم یک مقداری متعرض شده. حالا من سؤالم این است که واقعاً آیا مثل مرحوم آیت الله اردبیلی (رضوان الله تعالی علیه) در خود قضا، با توجه به مسئولیتی که ایشان داشت، ایشان هم به یک چنین ضرورتی رسید که قضای اسلامی یک نظام قضایی دارد. ورای این قواعدی که ما در باب قضا داریم احکامی که در باب قضا داریم که ما از قدیم الایام یکی از بخش‌هایی که به رخ دیگران می‌کشیدیم بر اینکه اسلام خیلی قوی هست مسئله قضای اسلامی است، آیا این قضای اسلامی نظام قضایی دارد؟ یا اینکه ایشان معتقد به نظام قضایی نبوده، عرض کردم این باید یک مقدار تتبع بشود، کار بشود و من نمی‌توانم الآن بگویم که ایشان به ضرس قاطع این نظام قضایی را قبول داشته یا نه؟ ولی مجموعاً از کتب ایشان استفاده می‌شود که در عین اینکه فقه نیاز به تحول دارد، در عین اینکه این اجتهاد رایج موجود در حوزه‌ها کافی برای پاسخ به نیاز زمانه نیست، در عین اینکه در باب قضاوت همین متون قضایی موجود در فقه کافی نیست. امروز باید ماهیت قضایی بین المللی، ارتباط بین دُوَل، قراردادهای بین المللی، قوانین بین المللی، دادگاههای بین المللی، اینها یک ماهیت‌های خاص دیگری دارد عین اینکه اینها را باید یک فقیه بداند و اظهار نظر کند، باید یک اطلاعات بیشتری نسبت به آنها در متون فقهی دارد داشته باشد.

در عین اینکه ایشان معتقد بود به اینکه باید یک نوآوری هایی بشود، این البیّنة للمدعی و الیمین علی من أنکر یکی از مطالبی که ایشان می‌فرمایند من ندیدم در کتب دیگران که مطرح شده باشد این است که آیا این موضوعیت دارد یا طریقیت دارد؟ و اساساً این بحث که در قضای اسلامی ما حتماً باید به عدالت برسیم یعنی اصلاً قاضی باید همه‌ی همّ و غمّش بر این باشد که حتماً به عدالت برسد یا اینکه أن تحکموا بالعدل غیر از این مسئله است، باید قاضی روی ضوابط عادلانه پیش برود، روی موازین صحیح پیش برود، حالا خواه به عدل برسد یا نه؟ باید در قضا نوآوری هایی بشود باید قواعدی کشف بشود، من در چند سال پیش در مرکز فقهی خودمان به بعضی از محققین گفتم که این قاعده‌ای که ما داریم لا یبطل دم امرإ مسلم، یک قاعده دیگری هم کنارش داریم و آن قاعده لا یقتل حقّ امرإ مسلم، که من یک بحثی کردم در کتاب فقه الحدود و التعزیرات البته مجال زیاد نداشتم که به صورت کامل بحث کنم این حدیث را آنجا پیدا نکردم، این قاعده اگر امروز به میدان بیاید بسیاری از افرادی که در زندان‌های هستند باید آزاد شوند، مسئول محترم قوه قضائیه یک وقتی ایشان را دیدم گفتم شما با این قاعده چکار می‌کنید؟ لا یبطل حق امرإ مسلم، ایشان گفت ما یبطل دم امرإ مسلم داریم اما لا یبطل حق امرإ... گفتم حدیث معتبر داریم و فقها به آن توجه کردند با توجه به این قاعده اگر یک کسی مدیون است و این تاخر عمرش هم قدرت ادای دینش را ندارد این نباید در زندان باشد، بیت المال مسلمین باید دین این را ادا کند، یک آقایی برای خدا پولی را به او قرض داده و حالا مدیون نمی‌تواند ادا کند، اسلام اینجا فکری نکرده؟ اسلام اینجا چاره نیاندیشیده؟ بیت المال باید این را بپردازد. با بعضی قضات دیگر هم مطرح کردم گفتن فلانی این را مطرح نکنید الآن دولت گرفتاریهای زیادی دارد، یک کسی برای ده، بیست میلیون باید سالها در زندان باشد و این چیزی است که برای نظام اسلامی بسیار سرافکندگی دارد.

باید حتماً در این میدان تحول قواعد فقهی جدیدی را از دل دین استخراج کنیم، به میدان بیاوریم، نوآوری ها باید بشود، اطلاعات مخصوصاً نسبت به قضای روز در محاکم امروز دنیا باید برای ما روشن باشد ولی آیا سؤال این است همان طوری که مرحوم شهید صدر در باب اقتصاد ورای احکام اقتصادی یک بحثی را به نام نظام اقتصادی قائل بود و می‌گفت این نظام خودش یک موضوع جدا دارد، محمول جدا دارد، اهداف جدا دارد، مسائل جدا دارد، آیا در باب قضا هم همین است؟ و می‌توانیم بگوئیم مرحوم آقای اردبیلی (رضوان الله علیه) به این رسیده بوده یا نه؟ عرض کردم این باید روی کتب ایشان، تلامذه ایشان و مجموعه ایشان، آقازاده بزرگوار ایشان حجت الاسلام المسلمین سید علی آقا که از اساتید ارزنده حوزه هستند باید روشن بشود.

ما این مقدار که در فقه کار کردیم چیزی به نام نظام نداریم، نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی، نباید این عنوان چشم و گوش ما را پر کند که بگوئیم اسلام نظام دارد، نه، اسلام در هر زمینه‌ای احکام جزئی دارد، قواعد دارد، اما بگوئیم حالا نظام آقایانی که قائل هستند که ما نظام اقتصادی داریم، می‌گویم هر موضوعی در نظام اقتصادی با هم ارتباط تنگاتنگ دارد، در نظام اقتصادی موضوعات را منفرداً و مستقلاً نمی‌شود دید، در فقه فردی هر موضوع مستقلی را فقیه استنباط می‌کند ولی در اقتصاد باید همه موضوعات را با هم و در کنار هم، و چیزهای عجیبی آدم در این مقالات می‌بیند. من نمی‌خواهم از زحماتی که یک فقیهی مثل شهید صدر (رضوان الله علیه) کشیده نادیده بگیرم ولی اینکه ما بیائیم امروز بگوئیم برای پاسخ به نیازهای روز کنار فقه موجود که آقایان اسمش را فقه موضوعی می‌گذارند، فقه فردی، فقه فردنگر، یک عناوین این چنینی را بار فقه بیچاره ما می‌کنند بعد می‌گویند یک فقهی داریم به نام فقه نظامات، بعد می‌آیند کنار این می‌گویند اگر بخواهیم امروز بر همه شئون بشر تسلط پیدا کنیم تا این فقه نظام را استخراج نکنیم نمی‌توانیم.

ما اگر بخواهیم شئون فرهنگی، شئون اقتصادی، شئون سیاسی، تمام را، اسلام و به قول خودشان لون دینی بخواهیم به آن بدهیم، ایده نظام را استخراج کنیم. من فقط یکی دو نکته را عرض کنم؛ اگر از مرحوم شهید صدر (رضوان الله علیه) سوال کنیم کاشف این نظام چیست؟ بالاخره از کجا به این نظام که شما مدعی هستید پی ببریم؟ ایشان می‌گوید اتفاقاً اینجا باید از رو بنا به زیربنا رسید، از همین فقه موجود و احکام موجود باید به زیربنا رسید، می‌گوئیم اولین سؤال این است که این فقه موجود با اجتهاد مجتهدین مختلف است، پس هر مجتهدی خودش باید یک نظام خاصی استخراج کند چون شما کاشف دیگری برای رسیدن به آن نظام ندارید غیر از همین مسائل روبنایی.

در مسائل روبنایی در اقتصاد، در هر فرعی از آن، در مالکیت خصوصی، اقوال، انظار، مختلط است، با اختلاف انظار چطور می‌شود به نظام رسید؟ اگر یک فقهی داشتیم، احکام واحدی داشت هیچ اختلافی هم در آن نبود اینجا ثبوتاً ممکن بود بگوئیم به نظام میرسیم ولی با وجود اختلاف چطور می‌توانیم به نظام برسیم؟ و ثانیاً شما وقتی در اقتصاد می‌گوئید ما نظام اقتصادی داریم، در سیاست می‌گوئیم نظام سیاسی داریم، در قضاوت باید بگوئید نظام قضایی داریم؟ باز یک سؤال دیگر پیش می‌آید که خود این نظام‌ها چه نظامی دارد؟ بالاخره اینها زیرمجموعه های دین هستند اگر زیرمجموعه‌های دین هست چطور می‌توانیم بگوئیم اگر شما می‌گوئید در خود اقتصاد نظام است باید در مرحله کلان هم یک نظامی باشد که اینها قابل التزام نیست.

من عرضم این است که از تتبع در کتب مرحوم آیت الله العظمی اردبیلی از روش ایشان این مقدار که برداشت من هست، ایشان بدون اینکه این نظام قضائی را ملتزم شود به میدان آمده نوآوری‌هایی کرده پاسخ به سؤالات داده، مثلاً یکی از قسمت‌های جالبی که من می‌دیدم در فرمایشات ایشان این قضاوت جمعی است، راجع به فتوای جمعی، فتوای شورایی، بحث زیاد شده، راجع به قضاوت جمعی که امروز دنیا مرسومش این است که قضاوت جمعی باید بشود، دادگاه‌ها مثل ایران نیست که یک قاضی باشد، جمع قضاوت می‌کنند! دیدم ایشان تصویری که صاحب جواهر کرده از قضاوت جمعی، می‌گوید این تصویر یک تصویر غیرمعقول است، غیر صحیح است، و آمدند یک تصویر خیلی روشن جالب از این مطرح کردند، قضیه حل می‌شود یعنی ما بخواهیم بگوئیم اسلام قضاوت جمعی را قضاوت ولایت است، می‌گویند ولایت جمعی یعنی چه؟ چند نفر ولایت داشته باشند این چطور قابل تصویر است و اساساً این مسئله باید به چه کیفیتی طرح بشود؟ اینها را حل کردند ولی من چیزی به نام نظام قضایی ندیدم.

من فکر می‌کردم روی این موضوع، بالاخره اگر ما ورای این فقه فردی یک فقهی به نام فقه نظامات داشتیم، آن کسی که باید به آن می‌رسید در درجه اول امام (رضوان اله علیه) است، امام با همین فقه فرمود که ما حکومت را اداره می‌کنیم با همین فقه، نه با همین اجتهاد، یک خلطی گاهی اوقات در کلمات بعضی‌ها می‌بینم که می‌گویند امام فقه موجود را کافی نمی‌دانست، امام اجتهاد موجود را کافی نمی‌دانست ولی فقه را کافی می‌داند منتهی فقهی که باید در آن فکر بشود، نوآوری بشود. الآن در مباحث اصول ما نیاز به نوآوری‌های فراوان داریم، در فقه نیاز به نوآوری‌های فراوان داریم، افق‌های زیادی در فقه باز می‌شود منتهی همین فقه موجود است نه اینکه ما چیزی به نام فقه نظامات داشته باشیم.

من باز این خاطره را از مرحوم والدمان عرض کنم که وقتی در بحث قضای قاضی تحکیم استفتایی از ایشان شده بود، به منابع قرار شد مراجعه کنیم ببینیم چه کسی راجع به قاضی تحکیم عمیق و خوب بحث کرده، بعد خود مرحوم والدمان فرمودند من دیدم عمیق‌تر از همه آیت الله اردبیلی بحث کردند و این کتاب ایشان را هم ببینید و بعد در مجلس استفتا مطرح بشود. انصافاً مرحوم آیت الله العظمی اردبیلی از شخصیت‌هایی بود که حق بزرگی بر نظام و انقلاب دارد، حق بزرگی بر حوزه‌های علمیه دارد ، حق بزرگی بر مردم ما و بر شیعه دارد، خداوند آن مرد بزرگ را با اولیاء خودش محشور بفرماید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حجت الاسلام و المسلمین یونسی، دستیار ارشد رئیس جمهور:

بسم الله الرحمن الرحیم

در دومین سال ارتحال آیت الله العظمی اردبیلی هستیم، لازم می‌دانم ضمن تقدیم احترام به پاس حقوقی که ایشان گردن همه ما دارد، فاتحه‌ای به روح ایشان تقدیم کنیم.

خداوند ایشان را با ارواح اولیاء معصومین محشور بفرماید.

صحبت‌هایی که جناب آیت الله فاضل فرمودند را مایل هستم در حاشیه فرمایشات ایشان به عنوان تأیید عرایضم را تقدیم کنم، ساختار صحبت هایی که پیش‌بینی کرده بودم با صحبت هایی که ایشان کردند یک کمی تغییر کرد، خوشحال هستم از اینکه در حوزه‌ی علمیه و در سطح ایشان با شهامت و جرأت اظهار کردند که ما نظام نداریم و سیستم نداریم، این نظر مبارکی است، یک موقعی اگر کسی این حرف را می‌گفت شاید نوعی کفر تلقی می‌شد که چرا منکر نظام هستید؟ ایشان در تأیید نظام جمهوری اسلامی فرمودند، نظام اقتصادی نداریم و ایشان فرمودند نظام سیاسی به آن معنا هم نداریم، نظام و سیستم به این معناست که یک تشکیلاتی از پیش تعیین شده دقیقاً باید مطابق با آن عمل کرد، مثلاً در حوزه قضایی ما اینکه مجازات داریم، احکام داریم، این جای خوش محفوظ است.

آیا برای اجرای احکام و برای کشف و تعقیب و اجرای حدود و تعزیرات آیا نظام مشخصی از قبل بر ما الزام شده یعنی پیامبر اسلام علاوه بر این احکام و حدود و تعزیرات، ایا یک نظام خاصی برای کشف و تحقیق و محاکمه و اجرا هم هست؟ شبیه آئین دادرسی، شبیه همین مقررات و ضوابطی که برای دادگستری هست، شما برای شهر قم یک نظام دادگستری دارید، سلسله مراتبی دارید، ضوابط و مقرراتی دارید، رئیس دادگستری هست، بعد از آن قضاتی داریم این قاضی دارای یک سلسله مراتبی هستند که هم در محاکم و هم در دادسرا، دادسرا و دادگاهی داریم، خود دادسرا هم یک سلسله مراتبی دارد رئیس دارد به نام دادستان و یک مجموعه قضاتی زیرمجموعه‌اش هستند، دادیار هست، بازرپرس هست، اجرای احکام هست، وقتی می‌رسید به دادگاه آن هم یک حساب و کتاب مقرراتی است که هیچ کدامشان در فقه ما مورد بحث قرار نگرفته، اصلاً نبوده، این را نظام می‌گویند.

وقتی که می‌خواهید این نظامی که مقرر شده و تصویر شده، می‌خواهد عمل کند برای آن زمان البته سعی می‌شود که احکامی که در اسلام در فقه مطرح شده به آن عمل بشود به صورت قانون ابلاغ شده، ولی نظام دادگستری که در بالای آن رئیس قوه قضائیه هست، دیوان عالی کشور هست، قضات تجدید نظر تا به یک دادیار می‌رسد این سلسله مراتب که هر کدام برای خودش یک آئین نامه‌ای دارد، سیستمی دارد، مقرراتی دارد، آیا ما در اسلام چنین چیزی داشتیم؟ نداشتیم.

بعضی‌ها خیلی سختشان است که بگوئیم نداشتیم! آوردنِ سیستم، این شأن اسلام نیست، شأن پیغمبر اسلام نیست که سیستم بیاورد. من یک مثال دیگری بزنم اسلام جهاد دارد جزء احکامی است که خیلی مفصل به آن پرداخته شده، قرآن هم مفصل به آن پرداخته. از آن اگر بگوئیم احکامی است که در قرآن هست 400 الی 500 آیه هست که به نظرم خیلی بیش از این هست، بیشترش هم مربوط می‌شود به جهاد. اما برای دفاع و جهاد اسلام سیستم ندارد، مثل ارتش و سپاه. این شما هستید که به تناسب شرایط سیستم می‌سازید، ساختن سیستم، وسیله و ابزاری است برای دفاع و جهاد، این کار شماست و کار پیغمبر و دین نیست، شأن پیغمبر و اسلام هم بالاتر از این است که بیاید برای ما سیستم بیاورد، این سیستم کار بشر است و هر زمان هم تغییر می‌کند، مدلهایش فرق می‌کند به تناسب زمان. عده‌ای اصرار دارند که برای همه اینها ما سیستم داریم و غیر از آن هم جایز نیست. این در حوزه قضایی دردسرهایی ایجاد کرد.

در مدتی که به عنوان مشاور در خدمت آیت الله العظمی اردبیلی بودیم یا در تمام مدتی که قاضی بودیم و اشکال مختلف در بخش‌های مختلف در خدمتشان بودیم، در جلسات خصوصی اینها مفصل به این مسائل اشاره می‌کردند که ما تا به اینجا قرار نگرفتیم، ضرورت خیلی از مسائل را تشخیص نمی‌دادیم، همین قضاوت جمعی. ایشان وقتی در رأس دیوان عالی کشور قرار می‌گیرد که یک جمعی است که وقتی آنها اکثراً نظر می‌دهند حتماً اتقان و استحکامش بیشتر است. ایشان می بیند که این شیوه و سیستم که یک جمعی دارند نظر می‌دهند حتماً از یک فرد بهتر است، می‌آید تجدیدنظر می‌کند و اندیشه‌های جدید، فقه جدید، یعنی اجتهاد جدید انجام می‌دهد و از کسانی بودند که به ضرورت این هم پی بردند و هم تصریح می‌کردند.

یک روز در خدمتشان بودم همین بحث مشکلاتی که پیش می‌آید در اجرای احکام، یک روزی یک نفر محکوم شده بود به پرداخت دیه، یک کامیون پر از گوسفند برده بود و در دادگستری ریخته بود، می‌گفت قاضی من را به پراخت دیه محکوم کرده و گفته باید عین آن را بیاوری، شانس آوردیم که شتر نیاورده، ولی بالاخره این اتفاق افتاد. وقتی این حادثه رخ می‌دهد همه به فکر می‌افتند که بالاخره باید چکار کنیم؟ من خدمت ایشان عرض کردم این سؤال بسیار سؤال اساسی و مهمی است، البته آن موقع برای ما خیلی مهم بود حالا خوشبختانه شاید کم کم در حوزه هم این قضیه عادی شده. خدمتشان عرض کردم که این احکام جزایی طریقیت دارد یا موضوعیت دارد؟ اگر چنانچه بگوئیم موضوعیت دارد یعنی ما باید آن حکم را اجرا کنیم ولو بلغ ما بلغ، ما می‌آئیم رجم را اجرا می‌کنیم به کوری چشم هر که بدش می‌آید! این نمی‌شود. الآن که می آمدیم یکی از همراهانمان می‌گفت روزهای اولی که ما قم آمدیم برخورد کردیم که یک زنی را در رودخانه داشتند رجم می‌کردند هر چه هم سنگ می‌زدند نمی‌مُرد آن خاطره تلخ همیشه در ذهنم مانده، کسانی که می‌گویند احکام را باید اجرا کنیم ولو بلغ ما بلغ، حالا همه مردم بدشان بیاید، دنیا هم به جهنم! ما حکم خدا را باید اجرا کنیم وظیفه ما این است، این یک نظر است برای خودش هم استدلال دارد و نظرش هم محترم است.

من نه در مقام رد هستم و نه شأن من این است، ولی به عنوان یک طلبه‌ای که به این مشکلات 40 سال به اشکال مختلف در حوزه قضایی، اجرایی و امنیتی به نوعی برخورد کردیم، این یک نظر است می‌گوید ما حکم خدا را اجرا می‌کنیم ولو کره الکافرون ولو کره المشرکون، ما اجرا می‌کنیم. در اقتصاد می‌آید، در مسائل اجتماعی و قضائی و همه جا هست. اگر چنانچه گفتیم عیناً باید اجرا شود همه جا باید اجرا بشود، این بحث در حقوق زنان می‌آید، در حقوق بشر، مسائل سیاسی و اجتماعی و همه جا می‌آید، آن وقت نتیجه این می‌شود که آن یک نفر می‌گوید قاضی مرا محکوم کرده و یک کامیون گوسفند را به دادگستری می‌آورد، او این کار را نکرد به خاطر اینکه ما را متوجه کند، شاید او هم نیّت خوبی داشته. من خدمت ایشان گفتم بالإخره نظر شما چیست؟ این احکام این جزاییات، اینها موضوعیت دارد یا طریقیت؟ گفت من از خدمت امام پرسیدم، ایشان فرمودند این بدیهی است، امام فرمودند بدیهی است که طریقیت دارد. یعنی اگر چنانچه دیدیم این احکام نتایجی که باید بر آن مترتب شود مترتب نمی‌شود اجرا نمی‌شود! ولو بلغ ما بلغ نداریم، برای امنیت، برای عدالت، برای سعادت است، برای نتایج انسانی اسلامی است، برای اهداف خاصی است، اگر این اهداف به دست نیاید تعطیل می‌کنیم، ما را متهم نکند به تعطیل حدود، حدود برای این احکام است، برای این اهداف و نتایج است. امام فرمودند بدیهی است که موضوعیت ندارد، بدیهی است که طریقیت دارد.

با همین استدلال آیت الله یزدی قوه قضائیه آمدند نظام دادسرایی را حذف کردند، گفت در اسلام ما دادسرا نداریم، دادستان نداریم، بازپرس و دادیار و اجرای احکام نداریم، اینهایی که شما آوردید بدعت است و غربی است، تعطیل کردند. استدلال همین بود که می‌گفتند نداریم، بنده آن موقع دادستان بودم. من دیدم اگر چنانچه ما هم مثل خیلی‌ها موافقت کنیم خیلی بد است در آینده می‌گویند در رأس این تشکیلات کسی بود که این مسئله ساده را متوجه نبود که دادسرا یک ضرورت اجرایی است! من تصمیم گرفتم مخالفت کنم، می‌دانستم که قاطبه حقوقدانان و وکلا و تحصیلکردگان حقوقی مخالف نظر ایشان هستند، من مخالفت کردم و مخالفتم بالا گرفت، من یک شرحی را خدمت مقام معظم رهبری فرستادم، می‌دانستم که ایشان با نظام دادسرا موافق است ولی بالأخره ملاحظه‌ی رئیس محترم قوه قضائیه را داشتند، ایشان در پی نوست شرحی که من نوشته بودم برای مجلس نوشته بودند که نظرات فلانی قابل تأمل است در بررسی‌های قانونی مورد توجه قرار بگیرد، تلویحاً نظر ما را تأیید فرمودند، مسئله به مجلس رفت، مجلس هم آیت الله مقتدایی را دعوت کردند، دیوان عالی کشور بودند، آیت الله یزدی هم ریاست محترم قوه قضائیه بودند دعوت کردند و بنده هم دادستان تهران، البته دعوت من در آن جلسه یک مقدار برخلاف شئون اداری است بالأخره آنها هر دو رئیس من بودند که من هم آمدم در مقابل آنها در کمیسیون مجلس بخواهم مخالفت کنم، خود من هم جا خوردم! وقتی رفتم دیدم آقایان هستند.

من آنجا گفتم اینجا بالأخره بر من واجب است که حرمت رئیسم را داشته باشم ولی اینجا هم آیت اله مقتدایی که استاد ما بوده در یک مقطعی و آیت اله یزدی هم که برایش احترام قائل هستم، در آنجا این بحث مطرح شد.

هر دو آقا فرمودند ما به این دلیل می‌گوئیم دادستان نمی‌خواهیم، بازپرس و دادیار نمی‌خواهیم چون در اسلام نسیت ضمن اینکه مشکلات زیادی در نظام اجرایی ایجاد می‌کند، من هم آنجا در پاسخ گفتم من یک دلیل نقضی داشتم و گفتم اگر چنانچه این استدلال درست باشد دیوان عالی کشور هم در اسلام نداریم و من در رأس دادسرا هستم و آیت اله مقتدایی هم رئیس دیوان عالی کشور است، رئیس قوه قضائیه هم نداریم، گفتم کجای اسلام رئیس قوه قضائیه داریم؟ ما قاضی داریم، بعد گفتم مجلس هم نداشتیم! ما ریاست جمهوری هم نداشتیم، گفتم آنچه این نظام هست از رهبری گرفته تا سایر مقامات این نظاماتی است که قانون اساسی که اتفاقاً مورد تأیید قاطبه مراجع و روحانیت قرار گرفت این نظامات را پذیرفتند، این نظامات نظامات عرفی است، هیچ یک از اینها در اسلام نبوده، ولی ما پذیرفتیم و برخلاف اسلام نیست، ضد اسلام نیست، هر چه که در اسلام نبوده و ما آوردیم دلیل بر این نیست که بر خلاف اسلام است!

من می‌خواستم راجع به استقلال دستگاه قضایی صحبت کنم که به آنجا نرسیدیم و دو کلمه عرض کنم؛ فرق است بین استقلال قوه قضائیه و استقلال قاضی. استقلال قاضی داشتیم در تمام نظام‌های حقوقی دنیا برای قاضی استقلال قائل هستند ولی استقلال قوه قضائیه از مسائل جدید و مستحدثه است. هم استقلال قاضی را قبول داریم یعنی جمهوری اسلامی پذیرفته، هم استقلال قوه قضائیه و برای اینکه قاضی بی‌طرف باشد و مستقل باشد انواع  و اقسام تدابیر قانونی پیش بینی شده که قاضی بتواند حکم قاضی صادر کند ولی بیش از هر چیزی برای تهدید بی‌طرفی قاضی و بی طرفی قوه قضائیه تهدید از داخل قوه قضائیه است نه بیرون آن، از بیرون هم هست یعنی قوه مجریه سعی می‌کند سازمانهای اطلاعاتی، سازمانهای امنیتی، ضابطین، اصحاب قدرت و ثروت، همه تلاش می‌کنند که قاضی را تحت تأثیر قرار بدهند ولی قوه قضائیه مدیریت دستگاه قضائیه همیشه بیشترین نقش را در نقض بی‌طرفی قاضی داشته و من شهادت بدهم در زمانی که آیت الله موسوی اردبیلی رئیس دستگاه قضائی بودند بیش از هر کس سعی داشت که استقلال قاضی را حفظ کند، مطلقاً به خودش اجازه نمی‌داد که احدی به قاضی اشاره کند که حکمش را تغییر بدهد!

در اینجا گاهی تحت فشار قرار می‌گرفت به او ظلم می‌شد و حتی قاضی را هم قبول نداشت، حکم هم قبول نداشت اما به خودش اجازه نمی‌داد که به قاضی دستور بدهد یا قاضی را تهدید کند یا او را عزل کند و یا جابجا کند تا حکم مطابق او انجام دهد. در این جهت حتی بالاترین مقام را هم سعی می‌کرد فشارش را منتقل به سیستم نکند، در مواردی که امام راحل نظر دیگری داشت سعی می‌کرد امام را قانع می‌کرد و آن وضعیت را به دستگاه قضایی منتقل نمی‌کرد.

موقعی بود که فیلم معروف اوشین را پخش می‌کردند، یک خانم مجری در رادیو و تلویزیون یک جمله به ظاهر نامربوط گفت که به ظاهر به گونه‌ای به امام راحل گزارش داده بودند که این کفر گفته و امام نوعی نظر دادند که گویا این خانم مرتد هستند، یا کفر گفته، وضعیت به قدری سنگین بود که همه دوست داشتند این حکم را اجرا کنند، آیت الله موسوی اردبیلی با قدرت رفت خدمت امام راحل، امام را قانع کردند که اینطور نیست و در جا امام نظرشان را تغییر دادند، آن خانم محاکمه هم نشد، یعنی از اعدام و مرگ تا آزادی، این میزان استقلال آیت الله موسوی اردبیلی برای سیستم قضایی و احترامی که برای دستگاه قضایی قائل بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته