")
نگاهی به شخصیت شهید مطهری
مطهری

همپاى‏ انقلاب ؛ ص255 و 256

اين هفته، مصادف با سالگرد شهادت استاد شهيد حضرت آيت الله مطهرى است.

مطهرى شخصيّتى فراموش نشدنى است كه ما هنوز در عزاى او به سوگ نشسته‏ايم.

مرحوم شهيد مطهرى، شخصيّتى متعبّد، متعهد به احكام و رهنمودهاى دين، متعصب در دين، پرهيزكار و داراى انديشه‏هاى عميق و فكرى برجسته بود.

مطهرى، انسانى روشن ضمير و داراى روحى پاك و شفاف و سرشار از عواطفِ انسانى بود. مطهرى، بسيار كوشا، فعال و متحرك بود. كانونِ نورى بود كه جهان را به وسيله گفتار و نوشتارش، روشن و نورانى مى‏ساخت. مطهرى، خدمتگزار و عاشق انقلاب بود.

من در باره شهيد مطهرى، شعرى را كه‏ مرحوم سيد مرتضى در عزاى سيد رضى، گفته است، عرض مى‏كنم.

لِلَّهِ عمْرُكَ مِنْ قَصيرٍ طاهِرٍ

 

يا رُبَّ عُمْرٍ طالَ بِالأَدْناسِ‏

     

من اين بزرگوار را از سال 1322 ه. ش. يعنى نزديك به 43 يا 44 سال پيش، از نزديك مى‏شناسم. نمى‏دانم كه نماز شب ايشان گاه‏گاهى تعطيل شده است يا خير؟

اما مى‏دانم كه ايشان دائم التهجد بود.

بعد از شهادت ايشان، يكى از نزديكانش نقل كرد كه ايشان دو سه شب قبل از شهادتش، از خواب بيدار شد و با صداى بلند شروع به راه رفتن در اتاق نمود.

از صداى راه رفتن ايشان، من از خواب بيدار شدم و به ايشان گفتم: هنوز زود است و وقتِ نماز نشده است. ايشان گفت: من الان در خواب، رسول الله صلى الله عليه و آله را ديدم. در خواب ديدم كه در خدمتِ حضرت امام، در مسجد الحرام هستم. درِ كعبه باز شد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از كعبه خارج شد و به طرفِ من آمد.

من خجالت كشيدم، مقدارى كنار رفتم و عرض كردم: يا رسول الله! ايشان حضرت امام فرزند شما است. حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله به طرف امام نگاه كرد و با ايشان احوال‏پرسى كرد.

بعد به طرف من آمد و با دو دست مرا به سينه خود فشار داد و لب‏هاى خود را روى لب‏هاى من گذاشت.[1]

آن وقت آقاى مطهرى به آن فاميل خود گفته بود به لب‏هايم دست بزن! من هنوز حرارتِ لب‏هاى پيامبر صلى الله عليه و آله را روى لب‏هايم حس مى‏كنم. عاشَ سَعيداً وَ ماتَ سَعيداً، رحمة اللّه عليه.[2]

پی نوشت ها:

[1] موسوى اردبيلى، عبدالكريم، همپاى‏انقلاب، 1جلد، دانشگاه مفيد - قم، چاپ: اول، 1385ش.

[2] ( 1)- سعادتمند زندگى كرد و سعادتمند از دنيا رفت. درود خداوند بر او باد!