")
جلوه های حقوق مردم در حوزه عمومی
نشست علمی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد وآله الطاهرین

موضوع گفتگو: تبيين حقوق مردم در عرصه اجتماع

كارشناس محترم: حجت الاسلام والمسلمین دکتر رحیم نوبهار

طليعه

خیلی خوشحالم که توفیق دارم در بیت علم و مرجعیت و بنیادی که ماندگار و باقیات الصالحات مرجع عظیم الشأن حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی (رض) است، با افتخار در محضر دوستان گرامي، یک بحث علمی را مطرح کنم.  امید دارم که ان شاء‌الله از ملاحظات و نظرات دوستان که بعد از عرائضم استفاده کنم. (اجازه بدهید پیش از آن  ثواب سوره مبارکه فاتحه همراه با صلواتي را به روح مرحوم آیت الله العظمی موسوی اردبیلی هدیه کنیم.)

موضوع سخن ما «جلوه‌های حقوق مردم در عرصه‌ی اجتماع یا در حوزه‌ی عموم» است. ابتدا سعی می‌کنم مفهوم برخي از واژه‌های دخيل در بحث را توضيح دهم تا ابهامي نباشد و روشن شود در نهایت مقصود ما چیست و به دنبال چه هستیم؛ سپس ان شاء الله وارد بحث مي شویم.

اهميت حقوق مردم در منابع ديني

مفهوم «حقوق مردم و یا به تعبیر فقهی حق الناس» مفهومی است که در ادبیات دینی واسلامی ما، مفهوم برجسته‌ای است. فکر می‌کنم هر مسلمانی که اندک آشنایی با تعالیم مقدس اسلام داشته باشد به اهميت اين موضوع پي مي برد. در دین ما مساله حق الناس خیلی مهم است. وقتی که می‌گوییم مهم است، یعنی هم احترام به آن مهم و لازم است و هم رعایتش واجب است و هم نقضش در مواردی از مصادیق گناهان کبیره است.

اما اینکه می‌گوییم حق الناس در عرصه عمومی یا در حوزه عمومی و یا در فضای عمومی، همه تعابیر مختلفی هستند که از یک معنا سخن می‌گویند. در حوزه عمومی منظورمان بخشی از آن در غیر از روابط شخصی است، مثلاً ما مفهوم حق الناس را در حوزه روابط خانوادگی و قلمرو حقوق خانواده هم داریم؛ آنجا هر یک از زن و شوهر که به حقوق همدیگر تعدّی کنند، آن هم مصداق حق الناس است. اما حق الناس در فضای عمومی و در عرصه روابط اجتماعی همان مصداق‌هاست، اما در شعاعی گسترده‌تر، احیاناً با آثاری بیشتر و اهمیتی بالاتر.

برخي از مصاديق حقوق عمومي مردم در حكومت اسلامي

مثال عرض می‌کنم: مثلا یکی از حق‌ها در عرصه عمومی و در فضای عمومی، حق بر آزادی بیان است؛ اینکه آدم‌ها بتوانند عقاید و دیدگاه‌هایشان را بیان کنند. یکی ديگر از مصادیق حق الناس در فضای عمومی، حق نقدكردن است. حالا نقد سیاست‌های دولتی، نقد رویه‌های اجتماعی، این هم یک نوع حق الناس است. همچنين حق مردم بر تشکیل نهادهای مدنی، نهادهای غیر دولتی؛ اینکه مثلاً یک عده بگویند كه می‌خواهیم برای محیط زیست گامی برداریم چون در معرض خطر است. چون چنين كاري فردي مقدور نيست می‌خواهیم جمعیتی تشکیل بدهیم تا بدين هدف برسيم؛آنها حقِّ چنين كاري را دارند.

حق تعيين سرنوشت، مهمترين مصداق حق الناس

مهمترين حق شايد حق بر تعیین سرنوشت باشد؛ بالاخره انسان‌ها در یک چهارچوبه‌ای، می‌توانند درباره مدلی که می‌خواهند در جامعه‌شان اداره بشود تصمیم بگیرند.

انسان هايي که در يك سرزمین زندگی می‌کنند نسبت به آنجا حقّی پیدا می‌کنند هر چند ممکن است اين حقوق، قیودی داشته باشد و حتما دارد. ما الان در کشور خودمان بر چه مبنایی می‌گوییم که یک ایرانی حق رأی دارد، اما یک غیر ایرانی که در کشور ما زندگی می‌کند چنين حقي ندارد؛ تقریباً همه هم در جهان همین را می‌گویند، مبنایش چیست؟ اگر تحلیلش کنیم، مبنایش به اینجا می‌رسد که ما برای آدم‌هایی که یک رابطه و علقه‌ای با این سرزمین دارند به عنوان تابعیت، حقی را قائل هستیم که برای دیگری که مثلا یک ماه یا یک سال در کشور ما مهمان است چنين حقي را ندارد؛ اینها می‌شود حق‌های عمومی.

لازم است امروز یا در جلسات آینده اگر توفیق داشته باشم مقداری درباره مصادیق و معنای عرصه عمومی بیشتر صحبت کنیم، چون به نظر من اتفاقاً این عرصه عمومی یا فضای عمومی یکی از مفاهیمی است که خیلی در ادبیات فقهی و یا حقوقی و کلا ادبیات اجتماعی ـ سیاسی ما چندان جا نیفتاده است.

غفلت و بي توجهي فراگير نسبت به حقوق عمومي

خلاصه کل صحبت من این است که ما مسلمان‌ها حالا به دلایلی _ این دلایلش می‌تواند موضوع یک بحث دیگری باشد که در حوزه تخصص من نیست، یک جامعه شناس مثلا می‌تواند این را بحث کند- حقوقي که مربوط به حوزه خصوصی است، خیلی در ذهن و باور ما مسلمان‌ها پر رنگ است مثلاً حق‌های مالکانه، حق‌هایی که مربوط به مالکیت و تصرف بر مال می‌شود، خیلی برای ما مهم است. همه ما مسلمان‌ها دست اندازی به مال دیگر و حقوق دیگری را خیلی بد می‌دانیم. حالا اگر هم در واقعیت بیرونی و در عمل رعایت نکنیم، اما به لحاظ نظری مهم است. ولی حقوقي که مربوط به حوزه عمومی می‌شود، مثلاً مربوط به روابط ملت با دولت می‌شود، به روابط انسان‌ها در سطح اجتماع می‌شود، به این حق‌ها بی‌اهمیتیم. چقدر ما اهمیت می‌دهیم که اگر نام یک کسی را در یک نشریه مثلا کثیر الانتشار، در یک رسانه عمومی را به بدی بیاوریم، نقدش کنیم و او جوابی داشته باشد؛ چقدر اهمیت می‌دهیم که به او فضا بدهیم تا او بیاید و از خودش دفاع کند؟

اگر  کسی ادعا کند که من حق داشتم انتخاب کنم، مخصوصاً حق داشتم انتخاب بشوم، ولی به این دلایل محروم شدم؛ چقدر فضا هست که اولا این را حق مسلّم بداند چنان‌که هست، و دوم بیاید مطالبه‌اش و پیگیری‌اش کند. حق بر تعیین سرنوشت، حق بر تصدی مشاغل؛ مثل اينكه کسی می‌گوید من در فلان قسمت گزینش رفتم جلو، آخرش گفتند که تو پسر خاله مادر فلان فلان یک آدم فلان طور است، پس تو نمی‌توانی بیایی و این شغل عمومی را متصدی بشوی. چقدر در ذهن ما هست که این حق الناس است؟ بسيار کم. برخي مصادیق حق الناس در ذهن و باور ما خوب پررنگ شده است، معمولاً حق‌های شخصی که من اسمش را حقوق خصوصی می‌گذارم و مربوط به قلمرو خصوصی است، اما نه حق‌های عمومی. این در حالی است که طبق بررسی‌هایی که من انجام داده‌ام در فقه پیدا نکرده‌ام حتي یک مورد  كه فقها در تزاحم بین حق الله و حق الناس، حق الله را مقدم کنند؛ لذا آنچه که من بیشتر مایلم ان شاء الله در جلسات بعدي که خدمتتان می‌آیم، این را به صورت یک قاعده مستقل طرح کنم. چون من اعتقادم این است که قواعد فقهی همان‌هایی نیستند که اکنون نوشته شده است! ما تاریخچه تشکیل و تکوین علم قواعد فقه را که بررسی می‌کنیم، می‌بینیم زمانی فقها از بیست قاعده فقهی صحبت می‌کردند، امروز از صدها قاعده فقهی صحبت می‌کنند. دست‌مایه‌ها و خمیرمایه قواعد فقهی در منابع فقه وجود دارد، ولی فقیهان به مرور زمان بسته به نیازهای زمان، بسته به تکامل فقه مثل هر دانش دیگری این قواعد را استخراج  و استحصال می‌کنند. حالا به گمان بنده کمترین، یک قاعده فقهی هم قاعده لزوم تقدم حق الناس بر حق الله است و این قاعده به گمان من عامّ است، یعنی اگر چیزی مصداق حق الناس شد عرفاً (البته عرفی که شرع از آن منع نکرده باشد) فرقي نمی‌کند که این حق مربوط به حوزه خصوصی باشد و یا مربوط به حوزه عمومی،مقدم خواهد بود. این خلاصه عرض من است که در این چند جلسه که خدمتتان می‌رسم، سعی می‌کنم این بحث را به تفصیل بیشتری طرح کنم.

مردم و مطالبه حق در عصر كنوني

به طور کلی می‌خواهم عرض کنم که در دوران ما مفهوم حق، یک مفهوم محوری و برجسته شده است. بشر امروز خیلی به دنبال حق و حق‌دار بودن است، به دنبال این است که جامعه، به ويژه دولت، حقوقش را به رسمیت بشناسد و احترام بگذارد؛ یعنی بشر امروز از دولت خود در موضوع حق سه انتظار دارد:

  1. حقوقش را به رسمیت بشناسد، اذعان و تصدیق کند. مثلاً حق بر حیات، حق بر تشکیل خانواده و حق بر داشتن کار كه به اصطلاح می‌گویند مرحله شناسایی، یعنی دولت بیاید بگوید بله تو چنين حقي را داری.
  2. مرحله دومش این است که در چارچوب‌های مقبول و معقولی اين حقوق را ارتقاء و توسعه بدهد.

مثالی از توسعه حق بزنم مثلاً حق حیات در ادبیات دینی و حتی می‌توانم بگویم غیر دینی؛ در همه ملل و در همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها بوده است؛ حق بر حیات. امروزه از حقی صحبت می‌شود به نام حق بر کیفیت حیات، یعنی اگر آدم‌ها زنده باشند اما به معنای این که یک نفسی بیاید و برود، یک زندگی همراه با اضطرار و سختی داشته باشند؛ این کافی نیست، مردم بايد یک حیات با کیفیت داشته باشند، بايد یک زندگی با کرامت داشته باشند، نه يك زندگی که با تحقیر، با خواری و با سختی و تنگدستی باشد.

  1. سوم این است که برای حق‌ها ضمانت اجرا بگذارند، یعنی به اصطلاح حق‌ها در سطح امر اخلاقی باقی نمانند فقط، مثل اینکه ما می‌گوییم حق الجارّ علی الجارّ، ولی حالا شما به همسایه‌ات هیچ رسیدگی نکن. بعضی حق‌ها البته باید به همین معنا باقی بمانند، مصلحت هم این است که در سطح امر اخلاقی باقی بمانند و ضمانت اجرایشان درونی و اخلاقی باشد، اما بعضی از حق‌ها باید ضمانت اجرایی بیرونی مادی داشته باشند. اگر کسی به حیات دیگری تعرض کرد، شناسایی حق، تضمین حق و حمایت حق به معنای این است که دولت، حاکمیت و جامعه بیاید به استيفاي این حق بپردازد؟

چرا مثلاً در سیستم‌های رسیدگی‌های مختلف، حتی مثلاً رسیدگی‌های اداری، آمده‌اند مثلاً نظام تجدید نظر گذاشته‌اند، می‌گویند هیئت بدوی تخلفات در مورد شما چنین رأی داد، برای شما یک تجدید نظر هم پیش‌بینی می‌کنیم. این برای آن است که اگر حق تو در این مرحله تضییع شده باشد، در مرحله بعد جبران بشود. می‌خواهم عرض کنم که به اصطلاح گفتمان مسلط زمانه ما، فکر غالب و مسلط زمانه ما، شده فکر حق محوری و حق مداری. شهروندان، كساني که در یک جامعه زندگی می‌کنند دوست دارند که انبوهی از حق‌ها را داشته باشند.

سيماي حق مردم در آيينه اسلام و فقه شيعه

بحثی که مطرح می‌شود و خیلی مهم است و من از شما فضلا به سهم خودم خواهش می‌کنم که در نوشته‌ها و تحقیقاتمان، در درس‌ و بحثمان در این زمینه کار و تلاش کنیم، بحث این است که دین و مخصوصاً اسلام و فقه، چه موضع و موقفی در برابر این تمایل، این خواست و این گفتمان مسلط و این رویکرد غالب دارد؟ بعضی‌ها ممکن است بگویند این گفتمان، این تمایل اصلاً یک تمایل غلطی است. این که به آدم‌ها بگوییم حق دارید سی و نُه تا حق بنیادین دارید، چهل تا حق دارید، اصلا این خوب نیست. همان زبان دین، زبان فقه که زبان تکلیف است این هم بهتر است و هم کامل‌تر است و هم سودمندتر است. این یک موضعی است که بعضی‌ها ممکن است داشته باشند.

بعضی‌ها ممکن است یک موضعی درست مقابل موضع اول داشته باشند و بگویند ما باید کلاً از گفتمان تکلیف، از دیدگاه تکلیف‌مدار جدا بشویم و بیاییم به سمت رویکرد و گفتمان حق‌مدار؛ گفتمان تکلیف‌مدار مال دوران گذشته است، مال عصر سنتی است، الان که دوران مدرن شده است باید بر حق تأکید کنیم، نه بر تکلیف؛ این هم نقطه مقابل آن.

راه میانه هم - که به نظر می‌رسد درست است - این است که به طور متوازن بر حق و بر تکلیف -گرچه این دو، دو روی یک سکه هستند- به طور متوازن بر هر دویشان تأکید بشود. برخی از فقها و مراجع گذشته و یا معاصرین ما مثلا مرحوم آیت الله العظمی منتظری در آخر رساله عملی‌شان یک فصلی آورده‌اند به نام رسالة الحقوق که بعداً این رسالة الحقوق به عنوان رساله مستقلّ هم چاپ شده است. استفتائات و رساله‌های حضرت آیت الله موسوی اردبیلی را که با این دید یک وقتی تورّق کردم، می‌خواستم ببینم که ایشان چه موضعی نسبت به این مسئله دارند و گفتمان شان چیست، به قول معروف ذهنیت شان را تحلیل کنم دیدم که ایشان به روی گفتمان حق منفتح است ، یعنی ذهنش باز است، یعنی موضع نمی‌گیرد مثل بعضی‌ها که بگویند نه، رساله‌های عملیه باید تکالیف آدم‌ها را بیان کند. لذا مواردی شاید ان شاء الله در نوشته‌هایی گاهی به مناسبت بزرگداشت ایشان بنویسم به این موارد اشاره کنم که مواردی را به حق برگردانده‌اند.

حُسن این گفتمان میانه و حدّ وسط چیست؟ حُسنش این است که امتیازات آن دو گفتمان حق‌مدار محض و تکلیف‌مدار محض را دارد و عیب‌هایشان را ندارد. اگر ما در مقام بیان چهارچوب‌های رفتاری آدم‌ها، بیاییم فقط به آنها بگوییم که شما مکلف هستید، شما مکلف هستید؛ بشر امروز از این‌که تکلیف‌مدار محض قلمداد بشود حتی در برابر خداوند، احساس خرسندی نمی‌کند. بشر امروز دوست دارد که خدا او را مُحقّ بداند، چنان‌که شما امامیه و معتزله از اول این‌طور فکر می‌کردید و می‌گفتید اگر خداوند به من می‌گوید که من آدم خوب را می‌برم به بهشت و آدم بد را می‌برم به جهنم، این وعده الهی ایجاد مسئولیت می کند برای خداوند. حالا اگر تعبیر مسئولیت، تعبیر درستی باشد و لذا گفتیم که خداوند مرتکب قبیح نمی‌شود، گفتیم که خداوند خُلف وعده نمی‌کند، چون وقتی کسی وعده می‌دهد برای وعده دهنده شونده حقی پیدا می‌شود.

رابطه و نسبت حق و تكليف

اگر بیاییم سراسر بر حق، حق‌مداری و برخورداری از حق تأکید کنیم، این هم مشکلات خودش را دارد. اولاً آدم‌ها به مسئولیت‌های خودشان متوجه نمی‌شوند با واسطه متوجه می‌شوند، اما روشن متوجه نمی‌شوند. مثلاً نظام آموزشی‌مان در خانواده، مهدکودک و مدرسه این باشد که بچه‌ها و عزیزان ما، فرزندان ما، شصت حق بنیادین دارید، اما تأکید نکنیم که چهل مسئولیت و تکلیف بنیادین هم دارید. اگر هر انسانی انبوهي از حق‌ها را داشته باشد، سیاهه بلندی از حق‌ها را داشته باشد، ولی کسی به عنوان مسئول در برابر شناسایی، احترام و تضمین این حق‌ها نباشد، چه فایده‌ای دارد؟ به اصطلاح می‌گویند تورم حق‌ها را داریم. حالا در ادبیات و فلسفه و حقوق و یا مباحث تحلیل حق، اسمش را می‌گذارند (Rights Inflation) تورّم‌ حق‌ها. همه می‌گویند که ما حق داریم؛ در برابر کی؟ البته حق‌ها همان طور که حضرت مولا علی علیه السلام به مناسبتی در بیان شان فرمودند که حق طبیعتش این است که «لا یجری لأحد إلّا وقد جری علیه» حق ماهیتش اینطور است که به نفع کسی به راه نمی‌افتد، مگر این که علیهش هم به راه می‌افتد. اگر ما بیاییم در جامعه، یا بر مبنای حقوق الهی و یا بر مبنای حقوق قراردادی و یا بر هر مبنای دیگری، بگوییم آدمی حقّ حیات دارد، این برای من یک شمشیر دو لب است. حقّ حیات را به من می‌دهد، اما همزمان از من می‌خواهد که به حق حیات همه‌ آدم‌ها احترام بگذارم. این درست است که حق در گوهر ذات خودش تکلیف‌آور است و مسئولیت‌آور است، اما خوب است که بر حق و مسئولیت تأکید همزمان بشود. زبان فقه رایج ما بیشتر زبان تکلیف‌مدار است، یعنی حتی در مواردی که مثلاً شما ملاحظه بفرمایید که با این دید فضلا مرور بفرمایید، مثلاً مباحث کتاب الغصب را، شاید با این مسئله شروع نمی‌شود که هر انسانی حقّ دارد در حقوق مالکانه خود تصرّف کند و کسی نمی‌تواند مزاحم او شود؛ با این شروع نمی‌شود بلکه با این شروع می‌شود: غصب یکی از گناهان کبیره است و حرام است برای هر انسانی که در مال منقول و غیر منقول دیگران تصرف کند؛ یعنی بیان تکلیف است؛ اما باز هم در گوهر ذات خودش همان حقّ است.

اینجا منازعه‌ای شده است سال‌ها در کشور ما و بعضی از اهل نظر فرموده‌اند که اصلاً در زبان فقه حقّ نیست، حقّ غائب بزرگی است در زبان و ادبیات فقهی. حتی بعضی از اهل نظر اظهار کرده‌اند که رساله حقوق امام سجاد علیه السلام، رساله حق‌ها نیست بلکه رساله تکالیف است، چون که آنجا هم امام سجاد می‌فرماید شما راجع به همسایه‌ات باید این طور کنی و باید آن طور کنی.

این گفته به نظر من درست نیست، یعنی به اندازه‌ای که من آشنا با فقه هستم درست نیست که ما بگوییم مباحث فقها با مفهوم فقه بیگانه است و مفهوم حق، حق‌داری و حق‌مداری یک مفهوم مدرنی است که مثلاً صد و پنجاه سال آمده است. حتی بعضی‌ها اینطور می‌گویند که اگر جدید آمده است، اسلام از کجا آن را به دست آورده است؟ کل پروژه‌اش جدید است. من نه این حرف را قبول داریم که مفهوم حق، حق‌دار بودن و برخورداری از حق جدید است و نه این حق را درست می‌دانم که بگوییم فقه با زبان حق بیگانه است، نه. شما فضلا می‌دانید که ما در اول بحث بیع که فقها شروع می‌کنند مثلاً مبیع چه می‌تواند باشد، بحث بلنددامانی آنجا مطرح است که مبیع در عقد بیع آیا فقط باید مال باشد یا حقّ هم می‌تواند باشد؟ بحث‌های انصافاً مفصّلی است، مثلاً بحثی که مرحوم آيت الله شیخ محمدحسین اصفهانی که در حاشیه‌شان بر مکاسب دارند، رسالة فی الحقّ و الحکم، بسیار بحث‌های شریف و ارجمندی است. منتها روشن است كه زبان و ادبیات تکلیف و تکلیف‌مداری در فقه برجسته‌تر است. در رساله‌های عملیه ما فصلی به نام حقوق آدمیان، حقوق اقشار مختلف وجود ندارد، حقوق در ضمن تکالیف است. پس گفتمان حق و زبان حق، زبان غالب نیست و فرق می‌کند.

همیشه در مباحث تحلیلی اساتیدمان به ما یاد داده‌اند که بین مباحث مفهومی و بین مباحث زبانی فرق بگذاریم. یک وقت می‌گوییم Concept و مفهوم یک امری اصلاً در فلان ادبیات فقه نیست، در ادبیات اصول فقه نیست؛ اصلاً این مفهوم، مفهوم ناشناخته‌ای است. یک وقت می‌گوییم آن زبان مسلط نیست، گفتمان مسلط نیست. فقه به نظر من ظرفیت‌هایی دارد که از حوزه‌های مختلف بیاید به طور متوازن تأکید کند بر حق و تکلیف و حتی در جهان، در دنیایی که من عرض کردم که گفتمان مسلطش گفتمان حق‌مداری است، عده‌ای از اندیشمندان جمع شده‌اند و سایتی دارند که می‌توانید ببینید، اینها ضرورتاً مسلمان نیستند و ضرورتاً دین‌دار نیستند، بعضی‌هایشان سیاست‌مدار هستند، بعضی‌هایشان فیلسوف‌های اجتماعی هستند. گفتند در دنیای ما این یک کاستی است که همیشه به آدم‌ها گفته‌ایم حق دارید، اما مسئولیت‌هایشان را نگفته‌ایم و لذا آمده‌اند بر وزن اعلامیه جهانی حقوق بشر، اعلامیه جهانی مسئولیت بشر هم نوشته‌اند که اگر یک انسانی این حق‌ها را دارد، مسئولیت‌هایش چیست.

چند حوزه است که اگر ما تأکید کنیم بر آن ها می‌توانیم به یک تعادل و توازن که تأکید همزمان و متوازن بر حق و تکلیف است، برسیم. یکی اینکه مقداری باید برای مباحث تحلیلی حق، فصل جداگانه باز کنیم.

لزوم برجسته سازي مساله حقوق عمومي در منابع و متون

 مشکلی که الان وجود دارد این است - یعنی کاستی‌ها - که مباحث «حق» طرداً للباب مطرح می‌شود، مثلا ما دغدغه اصلی‌مان بیع است، تصحیح بیع است، ارائه یک چارچوبی است برای انجام یک بیع صحیح. می‌رسیم به یک مقوله‌ای مثل مبیع و این که مبیع باید عین باشد و می‌تواند غیر عین هم باشد، از راه حاشیه می‌رسیم به مفهوم حق، حال آن‌که در دنیای ما مسئله اینطور نیست؛ مسئله حق بیمار است، حق بر کار است، حق بر تشکیل خانواده است، حق بر نقد دولت است، حق بر تعیین سرنوشت عمومی است. اگر مسئله حق این اندازه مهم است، جای این مسئله در فقه به نظر من باید عوض بشود، یعنی بیاییم در جایی، من نمی‌دانم کجا؛ می‌توانیم درباره‌اش همفکری کنیم. اما این که طرداً للباب در یک جایی آن را بیاوریم، ولو بحث‌هایی که شده است، من به اندازه خودم دیدم واقعاً بحث‌های عمیقی است، مثلاً بحث‌هایی که مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی، مرحوم امام خمینی در کتاب بیعشان در مباحث اول؛ و من همین‌جا به قول معروف یک حاشیه بزنم و آن دغدغه اصلی‌ام از طرح بحث را عرض کنم.

من که می‌گویم ما باید مفهوم حق و حق الناس را بیاوریم در حوزه عمومی، دقیقاً یکی از مشکلات همین است که ما نگاهمان به حق یک نگاه کاملا خصوصی و مالکانه و مربوط به حقوق مالکیت است، نه مربوط به حقوق عمومی و امر عمومی. این یک که مباحث حق یک جایی برجسته بشود و موضوعیت به آن داده بشود نه این که طرداً للباب طرح بشود. این پتانسیل را دارد، اهمیتش این اقتضا را دارد. دوم: تحلیل کنیم از استلزام حق و تکلیف، یعنی از ملازمه این دو تا. رابطه حق و تکلیف یک رابطه لازم و ملزوم است. اگر من حق بر بهداشت و سلامت دارم، یعنی دولت و یا جامعه مکلف است که کاری بکند در این‌ باره.

اگر بیاییم مواردی را که همین حق‌ها به زبان تکلیف در متون مقدّس ما، در قرآن مطهر، در احادیث و در بیانات معصومین علیهم السلام بیان شده است، یک بازخوانی کنیم. من حالا مثال‌هایی تا آن اندازه که در این مقاله‌ای که هست جلوی من و این مقاله الان چند ماه است که بناست چاپ بشود، ان شاء الله در مجموعه مقالات همايش «امام خمینی و حقوق مردم در حکومت دینی» من این مقاله را برای آنجا داده بودم ، مصادیق بیشتری ذکر کرده‌ام. ولی الان چند مورد را ذکر می‌کنم که روشن بشود که چقدر راه باز است در این باره.

بررسي حقوق عمومي مردم در منابع اسلامي

مثلاً شما ملاحظه بفرمایید که در دوران ما از یک مفهومی خیلی سخن گفته می‌شود و آن مسئله حق بر حریم خصوصی است. چون فردیّت انسان، کرامتش، حرمتش، آبرویش ان شاء الله مهم شده است، مفهوم حریم خصوصی هم مهم شده است. حالا این حق در قرآن مجید و در سنت مطهر چگونه بیان شده است؟ عرب‌ها فکر کنم از این حق تعبیر می‌کنند به حقّ الخلوة. تا آن جایی که من به یاد می‌آورم در قرآن مجید حتما نداریم آیه‌ای که بفرماید یا ایها الذین آمنوا إنّ الناس لهم حق الخلوة، اما قرآن مجید در سوره حجرات می‌فرماید: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا)؛ اگر «لا» را یک کلمه حساب کنیم، «تجسسوا» و ضمیرش را دو کلمه حساب کنیم، سه کلمه می‌شود. امروز گفته می‌شود ما حریم خصوصی اطلاعاتی داریم، حریم خصوصی اطلاعاتی یعنی من اطلاعاتی راجع به زندگی‌ام می‌خواهم محرمانه نگه‌ دارم؛ این می‌شود حریم خصوصی اطلاعات. خصوصیات بدنی‌ام را من می خواهم مکتوم نگه‌ دارم، این می‌شود حریم خصوصی بدنی. بعضی از عقاید و افکارم نمی‌خواهم عمومی بشود، این می‌شود حریم خصوصی ذهنی و روانی. فضای زندگی و کسب و کارم نمی‌خواهم عمومی باشد که همه بیایند از آن عکس بگیرند، این می‌شود حریم خصوصی فیزیکی. حالا شما فضلا بفرمایید که این آیه شریفه قرآن که می‌فرماید: «ولا تجسسوا...» کدام را می‌گوید؟ بی‌گمان همه شما می‌گویید که اطلاقش همه را می‌گوید، چون ما در مختصر و مطول یاد گرفتیم که حذف مفعول دلالت بر عموم می‌کند. این که نمی‌گوید «لا تجسسوا البیوت، لا تجسسوا المعلومات المتعلقة بالآخرین! »پس این اطلاقش همه را می‌گیرد. پس ما این آیه سه کلمه‌ای (لا تجسسوا) را داریم، منتها به زبان تکلیف بیان شده است.

حالا سؤال دیگری که می‌توانیم طرح کنیم این است که حریم خصوصی چه کسانی را باید رعایت کنیم؟ آیا مؤمنین؟ باز در اینجا آیه اطلاق دارد، با این که خطاب به مؤمنین است، اما این آیه که نمی‌ فرماید یا ایها الذین آمنوا لا تجسسوا فی أمور المؤمنین؛ باز هم حذف مفعول است. پس مسئله حریم خصوصی، نه به زبان حق، بلکه به زبان تکلیف به زیبایی و به وسعت بیان شده است. این کار ماست، کار حوزه‌های علمیه است، اصلاً کار دیگری من فکر می‌کنم که جز این داشته باشیم! کارهای دیگری هم که داریم همه‌اش از این سنخ است که اینها را بگوییم. آن چیزی که در مفهوم دنیای مدرن شما به آن می‌گویید، حالا نمی‌خواهم دیگر از آیات سوره نور صحبت کنم که در همان دورانی که رسم بود برای مردم عرب که همه به خانه‌های شخصی هم وارد بشوند، برده‌ها حتی به اتاق مولایشان بروند، کودکان ممیز به اطاق پدرها و مادرهایشان بروند. آیات سوره نور معروف است، فرمود اینها نباید بدون اجازه وارد اطاق بشوند. خوب این حریم خصوصی است، به یک معنا گاهی به آن می‌گویند حریم خصوصی جنسی. خب، زن و مردی هستند در یک اتاق، هم حریم خصوصی فیزیکی و مکانی است، هم حریم خصوصی جنسی است و جالب این است، من جمله آخرم است که تمام کنم، دوست دارم با این روايتي که در تفسیر آیات نور راجع به لزوم اذن گرفتن از ابن عباس نقل شده است که گفته «لم یؤمن بها الناس آیة النور» معنایش این است که رسم نبود، سنت نبود، اما اسلام عزیز آمد مردم را آموزش بدهد به احترام حریم خصوصی و آخرش هم مردم این احترام را و این ادب را از اسلام و پیامبر و از قرآن یاد نگرفتند. حالا آن طور که ابن عباس می‌گوید و تا زمان او. پس اسلام آمده این مفهوم را در زمان خودش بیاورد، حالا شما اسمش را می‌گذارید حق الخلوة یاThe Right To Privacy ، هر چه می‌خواهید اسمش را بگذارید.

من در سمیناری در آمریکا در سالی که برای فرصت مطالعاتی رفته بودم، در مورد این آیه بحثی کردم و گفتم که نُه تا دوازده حکم (یادم نیست) از این آیه برداشت می‌شود و همین بعضی از این مطالبی را که الان گفتم خدمت شما و یک سری نکات دیگر را هم گفتم. آقایی در آن سمینار که فکر می‌کنم اهل لهستان بود، واقعاً فاضل بود؛ شاید ما دوازده استاد از سراسر دنیا رفته بودیم در آن سمینار محدود، می‌توانم بگویم که این فاضل‌ترینشان بود. بعد از جلسه آمد و گفت: من تا پیش از صحبت شما خیال می‌کردم که اسلام هم در ردیف ادیان مُرده دنیاست، ولی الان می‌بینم شما یک scholar مسلمان آمده‌ای از سه تا کلمه‌اش، ده تا مفهوم مدرن در می‌آوری. اگر اسلام این است، شک نمی‌کنم که یک چنین اسلامی پا به پای هر تمدنی می‌آید جلو.

ما باید ان شاء الله این سنت را قدر بدانیم، خوب آن را بفهمیم، ارجش بگذاریم و در حال و هوای این زمانه در واقع آن را فهم کنیم و ببینیم امروزه چه انتظاراتی از آن هست. مطمئناً این ظرفیت‌ها آن چنان که شما بهتر از من می‌دانید، بسیار عظیم‌تر است. ان شاء الله به شرط حيات و توفيق مجدد با این بحثی که امروز جنبه مقدماتی داشت و خلاصه‌اش بحث اهمیت حق و حق‌مداری و غنای مبانی دینی برای این گفتمان بود، می‌رویم سراغ بحث حق الناس در عرصه عمومی.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

***

آقای مکاریان: یک نکته خوبی که داشتید این را باید پررنگش کنیم در جامعه اینکه هر جا حقی هست در قبالش مسئولیتی هم هست و متاسفانه چون این نادیده گرفته شده است خسارات زیادی به بار آورده است. مثلا در محیط خانواده و حقوق خانواده؛ ما آمدیم بعد از انقلاب به زنها گفتیم ، یک سری حقوق برای اینها بیان کردیم و نوشتیم در رساله‌ها و سخنرانی‌ها، ای زن تو حق داری وقتی بچه شیر می‌دهی پول بگیری. با این که بحث شیردهی را وقتی در قرآن نگاه کنید مال زنان مطلقه است، زنان مطلقه‌ای که از دایره خانواده مرد بیرون رفته‌اند، یک بچه هم دارند، بچه را هم از مرد می‌گیرند؛ یا اینکه شما ای زن، در خانه نباید کار کنی، اگر کار کردی مُزد می‌توانی بگیری. این‌ها را آمدیم به زن‌ها گفتیم، مسئولیت‌هایشان را که نگفتیم یک سری حقوق اینطوری هم گفتیم و چه مصیبت‌هایی که به بار آمد. یک طلبه‌ای رفته بود یک زن از این جامعة الزهرا گرفته بود، می‌گفت زندگی‌ام آتش شده است. یک کاسه می‌شوید می‌نویسد که صد تومان، یک جارو می‌کشد روی فرش می‌نویسد این قدر. تمام این‌ها را لیست می‌کند و شب می‌گوید این قدر من کار کرده‌ام. می‌گفت من هم یاد گرفته‌ام، یک سری خریدهایی که مربوط به نفقه نیست در خانه، اینها را که انجام می‌دهم سوبله با او حساب می‌کنم، می‌نویسم من تا فلان جا رفته‌ام و ... می‌گفت یک زندگی دارم واقعاً یک زندگی جهنمی. اینها را باید روشن کنیم و اول مسئولیت‌ها را متذکر بشویم، بعد وقتی طرف این مسئولیت‌ها را داشت، در قبالش هم این حقوق را هم دارد. «من علیه الغرم فعلیه الغُنم» یا به عکس آن، اینها رابطه تقابلی دارد که ما وظیفه داریم اینها را بیان کنیم. در اجتماع هم همینطور است، در سایر جاها هم این مشکل وجود دارد که مردم را ما اینطور بار می‌آوریم که فقط مطالبه حق بکنند.

آقای نوبهار: این نکته‌ای که فرمودید نکته مهمی است، چون باید همیشه یاد بزرگان را زنده نگه‌ داریم و من معتقدم که واقعاً «عند ذکر الصالحین تنزل الرحمة»، همیشه یاد بزرگان موجب رحمت و برکت است. در خدمت آیت الله موسوی اردبیلی بودیم، یک استفتائی از ایشان شده بود. سؤال کرده بودند از آقا که من زنی هستم و عصرها که شوهرم از محل کار بر می‌گردد، انتظار دارد که مثلاً من چای برایش ببرم و پذیرایی کنم از او. آیا این جزء وظایف من است؟ دوستان و فضلای شورای استفتاء، نوشته بودند که کار کردن در خانه از وظائف زن نیست. فکر می‌کنم هر کدام از ما هم اگر بودیم همین را می‌نوشتیم. من بودم در خدمت آقا، فرمودند که باید به این حاشیه بزنیم، این «باطلاقه» درست نیست. اگر در عرف محل ازدواج این اندازه کار کردن از «شروط مبنی علیه العقد» باشد، از باب شرط ضمن عقد لازم می‌شود. به این می‌گویند فقیه.

این نکته‌ای که فرمودید، از یک چشم انداز دیگری هم می‌توانیم نگاهش کنیم، آن هم می‌تواند موضوع یک بحثی باشد. اشتباهی که ما در آن زمینه‌ای که فرمودید داریم، این است که به این مسئله کلان توجه نداریم که محیط خانواده، محیط حاکمیت قانون نیست. محیط خانواده، محیط حکومت عشق است. گاهی ما خیلی legalize می‌کنیم یعنی خیلی تلاش می‌کنیم که آن را قانونی کنیم. درست است، یک قانون‌هایی باید باشد که از زن و مرد و بچه‌ها حمایت کند، اما اصل بر این است که آنجا فضا، فضای عشق و محبت باید باشد. - روی این مسئله دوستانی که می‌دانم نوعا اشتغال به فقه دارند، یک مقداری تأمل کنند که یعنی چه -  حالا یادم افتاد که یک حکیم مسیحی گفته است که در بهشت قانونی وجود ندارد، در عوض جهنم پر است از قانون و مقررات. ما الان روی حق و حقوق و شناسایی حق‌ها تأکید می‌کنیم و درست هم هست، هم حق و هم مسئولیت. اما واقعا نباید خیال کنیم که هر چه در یک جامعه‌ای و هر چه در فضاهای کوچک و دوستانه، هر چه قوانین و مقررات بیشتر باشد زندگی راحت‌تر است؛ نه.

آقای نوبهار: همان طور که مستحضر هستید، این که یک حکم از یک حیث مطلق باشد، منافاتی با این ندارد که از یک حیث دیگر مقیِّد باشد، منتها آن دلیل باید صلاحیت تقیید را در جای خودش داشته باشد. یعنی اولا ناظر به این دلیل باشد مثل اعتق رقبة و بعد مثلا دلیلی داشته باشیم که به شرائط اطلاق بیاید دلالت کند که این رقبه باید رقبه مؤمنه باشد. اتفاقا حق‌هایی که حالا در زمانه ما به عنوان حق‌های بشری و یا حق‌های انسانی شناخته می‌شود، نوع این حق‌ها مقیّد هستند. ما نداریم، شاید به عدد انگشتان یک دست نمی‌رسد حق‌هایی که ما به آنها بتوانیم بگوییم حق‌های مطلق.

 مثلا عرض کردم که حریم خصوصی فیزیکی، خانه؛ حالا کسی خانه‌اش را خدایی نکرده، خانه فساد کرده است. من در موقعیت اصل اثبات حق بودم که از آیه شریفه (ولا تجسسوا) استفاده می‌شود یک چیزی همان ادله غیبت، ادله حرمت غیبت، واقعا ناظر به چیست؟ ناظر به آن حریم عرض و آبروی انسان است. اما همان غیبت را هم شما می‌گویید مستثنیاتی دارد؛ پس آنها را هم به جای خودش قبول داریم. اما چون فضلا حضور دارند و این برنامه ضبط می‌شود و شما فرمودید که پیامبر خانه کسی را آتش زدند، این تهدید است. بنده حقیر فقیر چهار جلد کتاب راجع به مسجد دارم و از جمله روایاتی که درباره مسجد مورد نظرم بوده است این بوده است؛ دو جلد سیمای مسجد است، بعد کوی دوست است، بعد مسجد نمونه است و البته مقالاتی درباره مسجد. این تهدید است و من خواهش می‌کنم که فضلای عظام به این نکته عنایت بفرمایید که یک نوع خطابات و گزاره‌ها در متون دینی داریم که من از آیت الله سیستانی حفظه الله یادم گرفتم که برای اول بار، شاید دوازده سال قبل، که اسم این خطاب‌ها را بگذاریم خطاب‌های بیانی، نه خطاب فقهی، نه خطابی که از آن ما حکم قانونی و شرعی استنتاج کنیم. اگر پیامبر صلوات الله علیه به زید بفرمایند «أنت ومالک لأبیک» این خطاب، خطاب بیانی است نه خطاب قانونی. یعنی هیچ فقیهی نمی‌گوید که اموال فرزند مال پدرت است و هیچ فقیهی نمی‌گوید که فرزند آزاد، مال پدر است.

کسی آمد به امام صادق علیه السلام عرض کرد که فلان کس که مثلا با شما فی الجمله سر و سرّی دارد و رفت و آمدی دارد، ربا می‌خورد. امام صادق علیه السلام طبق نقل فرمود: «لئن أمکننی الله منه لاضربنّ عنقه» دستم به او برسد گردنش را می‌زنم. ما اگر بخواهیم این را خطاب قانونی و شرعی بگیریم، باید بگوییم مجازات رباخواری اعدام است. ولی هیچ فقیهی این را نمی‌گوید، حتی اگر این روایت را معتبر بداند چون این خطاب، خطاب بیانی است. خطاب بیانی خطابی است که لنکتة یا به قول عرب ها لنقطة بیان می‌شود تا یک نکته را به مخاطب منتقل کند، مثلا اهمیت و تاکید بر امری و نظائر آن كه در متون مقدس بسیار است. کسی آمد از امام صادق علیه السلام سؤال کرد کسی می‌خواهد با زنی ازدواج کند، می‌تواند او را نگاه کند؟ امام فرمود: «نعم، یشتریها بأعلی الثمن» با گرانترین قیمت آن را می‌خرد. شما اگر این را فقهی معنا کنید، باید بگویید نکاح بیع و شراء است، اما امام علیه السلام با تعبیر یشتری به عنوان خطاب بیانی دارد یک تمثیل به کار می‌برد، یعنی می‌فرماید تو اگر می‌روی یک کالایی بخری، می‌توانی آن را نگاه کنی، یک کسی که می‌خواهی شریک عمر همیشگی‌ات باش نمی‌توانی آن را نگاه کنی؟! تو داری مهر می‌دهی، زندگی‌ات را می‌دهی، جانت را می‌دهی. تاسف خوردم از این که در بعضی از مساجد با همین سوء تفاهم دم در ورودی آن به جای این که یک حدیث رحمت آمیز، یک حدیث تشویق آمیز برای جلب مسجد بنویسند، این را نوشته‌اند که امیرالمؤمنین فرمود: ما نزدیک است خانه‌های کسانی که به مسجد نمی‌آیند آتش بزنیم. خوب بله، پیغمبر و امام و حتی قرآن هم گاهی اوقات در آن خطاب بیانی است. مگر الان ما در قرآن مطهر وقتی می‌خوانیم راجع به فلان دسته از کافر، می‌فرمایند (اولئک کالانعام) مگر ما اگر یک کافر دیدیم یک پالان رویش می‌گذاریم و سوارش می‌شویم می‌گوییم خدا گفته که شما کالانعام هستید؟ نه، اینها خطابهای بیانی و تهدیدی است.

آقای مکاریان: راجع به مسجد و آتش زدن مسجد، انگيزه جعل در آنها زیاد است. اینها می‌خواستند درب خانه امیرالمؤمنین را آتش بزنند، می‌خواستند این فاجعه را به بار بیاورند از قبل جعل کردند و بعدش جعل کردند که اگر کسی نماز نیاید و مسجد نیاید، ما حق داریم خانه‌اش را آتش بزنیم و بعد بیایند و بگویند این که کار بالاتری است! این مسجد که نمی‌آید هیچ، بر علیه خلیفه هم شورش کرده و بیعت نمی‌کند. آمدند خانه را آتش زدند و این روایات را هم داشتند. دواعی جعل در اینها زیاد است.

سؤال: این خطابات بیانی که فرمودید، یرد علیه که بعضی جاها حکمی است، منتها زمان آقا رسول اکرم قرآن کریم و یا احکام اسلامی دفعة واحدة نازل نشده است، چرا؟ چون که جماعت آن تأمل را نداشتند، نمی‌توانستند درک کنند، بفهمند و اجرا کنند. بعضی از احکام، احکام واقعی هستند منتها اجرایشان اجرای زمانی ندارد. مثلا این که در زمان امام زمان علیه السلام آن چیزی که در احادیث داریم، شیخ و شیخه زانی را امام زمان علیه السلام می‌کشد. یأتی بکتاب جدید همین است و آیا یک نفر در زمان ظهور امام زمان می‌تواند به نماز جمعه نیاید؟ خطابات بیانی، آن بیانی که فرمودید آیات دیگر آن را تحصیل می‌کند. مثلا الان ما حق همسایه داریم، حق فلان داریم، اما حق تعیین سرنوشت نداریم. ولایت فقیه مطلقه حق است، ولایت فقیه مطلقه همه اینها را زیر چترش می‌گیرد.

آقای نوبهار: الان شما در خود قانون اساسی‌تان که ولایت فقیه را آورده‌اید، در همان جا می‌گوید که حاکمیت بر جهان از آنِ خداوند است و همو انسان را اختیاردار تعیین سرنوشت خودش قرار داده است. یعنی هفتاد تا مجتهد که نشسته‌اند این قانون را...

آقای نوبهار: مخالف نیستند! باید جایشان را پیدا کنیم. در تمام دنیا آدم‌ها حق بر تعیین سرنوشت دارند اما در تمام دنیا اینطور نیست که همه بتوانند هر کاری علیه حکومت کنند.

آقای احمدی: ... بگوییم که زمان حرکت می‌کند و باید اسلام را بگذاریم کنار. یک دفعه هم بگوییم نه، با اسلام. یا این یا آن؟! اگر اسلام بگوییم، اسلام یک محدودیت‌هایی دارد که لا شک و لا شبهه است و محدودیت‌هایش هم قوی است. اگر با زمان حرکت کنیم، بعضی چیزها را باید از اسلام قیچی کنیم.

آقای نوبهار: آن که فایده‌ای ندارد! آن که شما اسلام را رها کنید و همراه با زمان و مکان جلو بروید ارزشی ندارد.

آقای احمدی: مثلا در قرآن به صراحتا می‌فرماید که ارث دختر نصف است و یا این که نفقه زن بر شوهر است، اما الان در کشورهای اروپایی زن می‌گوید نه. آنها نمی‌گویند که نفقه شما با من است! مثلا یکی این است که اگر زن و شوهر جدا بشوند، اگر زن کار کند نصف حقوقش را می‌دهند به شوهر.

آقای نوبهار: بحث ما این نیست! ما در این جلسه از ارث بحث نمی‌کنیم، بحث بر سر این است که ما یک مفهومی به نام حق در سیستم مان داریم یا نه؟ ما تکلیف داریم.

سؤال: برای تأیید فرمایش حضرت عالی در مورد اطلاق (ولا تجسسوا). در شرح حال مرحوم شیخ عباس قمی در مقدمه جلد اول سفینة البحار چاپ آستان قدس، یک نکته جالبی دیدم و آن این که وقتی در نجف بودند مرحوم محدّث قمی، در بین راه با یکی از آشنایان برخورد کرده و از ایشان سؤال کرده است: «إلی أین أنت؟» بعد فورا پشیمان شده است از سؤال خودش و گفته مگر در قرآن نخوانده‌اید (ولا تجسسوا)؟ شاید من می‌خواهم جایی بروم که نمی‌خواهم شما بفهمید.

آقای نوبهار: حاج آقا می‌فرمایند که مرحوم حاج شیخ عباس این مطلب را در مقدمه جلد اول سفینة البحار نقل کردند که یک روزی در نجف به یک کسی بر می‌خورند، بعد از روی عادت سؤال می‌کنند: «إلی أین؟» بعد از سؤال خودشان پشیمان می‌شوند، می‌گوید: مگر قرآن می‌گوید (ولا تجسسوا)؟ چرا من از شما سؤال کردم که کجا می‌روید؟ این سؤال بیخودی است. این شاهد حاج‌آقا بود بر این که بزرگان ما این مطالب را به یک زبان دیگری، همه هم در عملشان بوده و هم در گفتارشان بوده و هم در ذهنیتشان بوده است.

آقای نوبهار: حدود الله مبنی بر تخفیف و تسهیل است. این یک قاعده است، به نظر من یکی از قواعد فقهی که باید احیا کرد متمم و مکمل قاعده درع، الحدود تدرع بالشبهات، این است که «إنّ حدود الله مبنیة علی التخفیف والتسهیل.»

آقای نوبهار: این یک سوء تفاهم است! یک مسئله‌ای که باید به حسابش خوب رسید این است که اتفاقا یک دانشجویی الان دانشجوی دکتری یک رساله‌ای درباره این با من دارد می‌نویسد. این اشتباه است که ما بگوییم یک جریمه ای در اسلام داریم به نام جریمة الزنا. ما جریمة‌الزنا نداریم! شش مدل زنا داریم که این زناها احکام شان، ماهیت شان، رسیدگی به آنها، طریق اثبات شان، کلاً فرق می‌کند. اگر الان یک خانمی بیاید و بگوید به من تعرض شده است، ما به او می‌گوییم طبق شرع مقدس اسلام برو چهار شاهد عادل بیاور که کالمیل فی المکحله باشد؛ ابدا. شارع مقدس اسلام که حکیم است و رأس الحکماء و عقلاء است محال است یک چنین حرف سفیهانه‌ای بزند! او که می‌گوید چهارتا شاهد عادل بیاور با آن تفصیل، مال جایی است که شاکی خصوصی نیست، فشار نبوده است، فریب نبوده است، دغل نبوده است. دو نفر یک غلطی خودشان کرده‌اند، هیچ کسی هم شاکی خصوصی نیست، این آقا آمده و مدعی شده است. اسلام اتفاقا چون به همین حریم خصوصی آبروی افراد حساس بوده است، یک طوری بوده که این نتواند آن را ثابت کند. اما اگر یک کسی بیاید و بگوید به من تعرض شده است، ما به او بگوییم برو چهارتا شاهد عادل بیاور؟! پس ما راه ظلم را باز کرده‌ایم که یک کسی بیاید و یک کسی را ببرد در خلوت به او تعرض کند و بعد هم شاهد... آنجا باید از علم قاضی، از همه امکانات و از همه وسائل استفاده کنیم که این مُجرم خطرناک را کشف کنیم و به سزایش برسانیم.

سؤال: البته فقط مقید به چهار تا عادل نکرده است؛ مثلا یا اقرار باشد، یا این که بینه داشته باشد.

آقای نوبهار: بله اقرار اگر باشد چهار بار است. بعضی از فقها در این که می‌شود در زنای با تراضی که شاکی خصوصی نداریم به استناد علم قاضی بتواند عمل کند، تردید و بالاتر از تردید دارند. کتاب الحدود را ملاحظه بفرمایید، می‌گویند وقتی قرآن مجید می‌فرماید: (واللاتی یأتین فاحشة من نسائکم فاستشهدوا علیهن من رجالکم) راه اثبات را منحصر کرده است به این.

آقای نوبهار: اصل آن حق‌هایی که می‌گویند چهل و نُه‌تا حق است. آنها می‌گویند انسان کرامت دارد، ما می‌گوییم ندارد. بالاخره شما گفتید که هر قضیه‌ای یا باید خودش درست باشد و یا عکس آن. منتها نکته‌ای که حاج آقا می‌گویند درست است، در تفسیر بعضی از حق‌ها ممکن است آنها یک چیزی بگویند که ما آن چیز را نگوییم که آن هم جایی است که مبانی دینی ما بگوید این نه. تفسیر از حق؛ من یک مثال می‌زنم خدمتتان، مثلا آنها هم می‌گویند حق حیات، ما هم می‌گوییم حق حیات. ممکن است یک تفسیر از حق حیات از آن جواز خودکشی در بیاید. ما می‌گوییم حق بر تشکیل خانواده، یک کسی ممکن است به عنوان تفسیر بگوید یک خانواده‌ای که از یک جنس باشند آنها هم خانواده هستند؛ ولی ما می‌گوییم نه. بحث این همانی نیست، یعنی نمی‌خواهیم بگوییم که هر چه آنها می‌گویند ما هم می‌گوییم. ولی بحث ما این است که به صورت کلی ما با مفهوم حق کنار می‌آییم و به قول شما موضع می‌گیریم می‌گوییم چون اینها گفته‌اند حق، نه! ما اتفاقا باید بگوییم حق بد است، ما نباید بگوییم حق، ما باید بگوییم تکلیف. ما می‌خواهیم بگوییم که قرآن مجید در بسیاری از موارد در روایات ما ... حالا یک جمله من می‌گویم، چرا آن‌هایی که گفته‌اند رساله حقوق امام سجاد حق نیست؟! چرا اشتباه کرده‌اند به نظر من؟ تقریبا آخرین جمله همان رساله حقوق امام سجاد این است که می‌فرماید: «وأما حق أهل الذمه فأن تقبل منه ما قبل الله منه» حق اهل ذمه این است که چیزی که خدا از آنها قبول کرده است تو از آنها قبول کنی؛ خدا دینش را پذیرفته است و فرموده (إنّ الذین آمنوا والذین هادوا والنصاری والصابئین من آمن بالله والیوم الآخر فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون) تو شمشیر به گردنش بگذاری و بگویی الا و لابد باید مسلمان بشوی. خدا این را از او قبول کرده است، تو هم قبول کن. این همان حق احترام به اقلیت است.

آقای نوبهار: مثلا وقتی قرآن می‌فرماید: (ومن قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطانا) این حق همان سلطنت بر قصاص نیست که خدا برای او قرار داده است؟ چه تکلیفی؟! بعدش تکلیف است. می‌گوید ما این حق را چون برایش قرار دادیم (فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصوراً) چون با این حق حمایت شده است، دیگر نباید تعدّی کند.

احکام شرایطی دارد که اگر شرایطش بود آن حکم اجرا می‌شود و اگر نبود، اجرا نمی‌َشود. حکم با حق و تکلیف فرق می‌کند، حکم یک امر کلّی است و می‌تواند از جنس احکام تکلیفیه باشد، وضعیه باشد، ولی حق و تکلیف یک مقوله محدودترین هستند و مضیّق‌تری هستند. بحث ما در حق و تکلیف است.

آقای نوبهار: هر چیزی که مخالف مبانی و شریعت ما باشد، قبول نمی‌کنیم. ما مسلمان هستیم یا نیستیم؟ اگر مسلمان هستیم قبول نمی‌کنیم. ولی بحث من این است که آیا زبان فقه را، یعنی فقه آن طوری که گفته‌اند بیگانه با حق است؟ فقها مفهوم حق را نمی‌شناسند آن طوری که گفته شده است؟ یا نه، مفهوم حق مندرج در مفهوم تکلیف است که در زبان فقه است؟

پایان