")
شخصیت پیامبر (ص)
سیره بزرگان

شخصیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از دیدگاه اندیشمندان غیر مسلمان

و این است راه راست من، پیرو آن شوید و به دنبال راههای دیگر نروید، مبادا شما را از راه او پراکنده سازد. این است سفارش او به شما، به این امید که تقوا پیشه کنید.[1]

شخصیت آسمانی و سیمای ملکوتی پیامبر گرامی اسلام(ص) که چهارده قرن قبل از جانب خداوند متعال، به رسالت و رهبری جهانیان معبوث گردید و کتاب آسمانی قرآن را که مجموعة سخنان خدای یگانه و جامع کلیات تعالیم علمی و عملی و معجزة باقیة او است، برنامه زندگی صد ها میلیون پیروان خود را مورد توجه همگانی قرار داده، باید یکی از مهمترین عوامل تحول و تکامل در زندگی انسانها بشمار آورد.

اگر چه موّرخان و محققان از صدر اسلام تا کنون جزئیات اموال رسول اکرم(ص) را در آثار و تألیفات خود گرد آورده اند و منابع بسیار غنی و ارزنده در دسترسی اهل تحقیق قرار داده اند و هر چند که مقام معنوی و شخصیت نبی اکرم(ص) که چون ستاره ای درخشان در آسمان نبوت همچنان می درخشد بالاتر از آن است که در این مختصر بگنجد، با این وصف با توجه به شرایط پیش آمده در عصر حاضر و جبهه گیری فرهنگ استکبار علیه اسلام و بنیانگذارش پیغمبر اعظم(ص) بر آنیم تا نگاه دنیای غرب را نسبت به این مسأله در یک محدودة پژوهشی مورد مدّاقه قرار دهیم، باشد که مورد توجه اهل دل قرار گیرد.

در این راستا کوشیده ایم تا موضوع را در دو بخش دیدگاه مثبت و دیدگاه منفی متفکران غرب نسبت به اسلام و پیامبر(ص) مورد بررسی قرار دهیم. در همین ارتباط با استفاده از منابع معتبر تاریخی، جامعه شناسی، تلاش کردیم تا زوایای تاریک و روشن این موضوع را مورد توجه قرار دهیم.

مسلماً جایگاه فعلی ادیان در روابط بین الملل، به ویژه جایگاه اسلام با همة ابعادش نقطة عطفی در این ارتباط خواهد بود. با توجه به این مقدمات شایسته است تا نگاه تازه ای به این دیدگاه بیفکنیم، تا حساسیت آن بیش از پیش در برابر دسیسه های امپریالیسم روشن شود.

پیشینة تاریخی غرب و اسلام

با تأملی کوتاه در روابط گذشته اسلام و غرب یعنی از ظهور اسلام و شخصیت پیامبر(ص) در قرن هفتم میلادی دوره ای که تقریباً همة مسلکها و مذاهب در گوشه و کنار جهان شکل گرفته اند، ناگهان این تولد جدید، یعنی ظهور اسلام و پیامبر خاتمش(ص) فصل جدیدی در روابط انسانی و ایدئولوژیکی جهان گشود و از آن تاریخ تاکنون، برخوردهای فکری میان اسلام با دیگر مذاهب و مسالک، به صورتهای مختلف فرهنگی سیاسی و حتّی نظامی، همچون جنگهای صلیبی، استمرار داشته. در این راه اسناد و مدارک زیادی توسط محققان و پژوهشگران تدوین یافت و این خود نشان می دهد، که اسلام برای انسانهای تاریخی و حتی غیر تاریخی حرفی برای گفتن دارد.علاوه بر آثار تحقیقی، قرآن نیز این حساسیت را مورد توجه قرار داده و در سورة روم، چگونگی این برخورد فکری، سیاسی، نظامی غرب علیه شرق را به خوبی متذکر می شود. جبهه گیری غرب علیه اسلام و شخص پیامبر(ص) از ظهور اسلام تا امروز، با ترفندهای مختلف ناشی از افکار و اندیشه های نوینی است که برای غربیان چندان خوشایند نبوده و نیست ایات جهادی علیه امپریالیسم مبارزة همه جانبه فکری، سیاسی استکبار – مبارزه برای تحقق عدالت – دعوت همگانی برای ایجاد جامعه ای متعالی – همبستگی دنیا و آخرت – دفاع از محرومان در برابر حاکمان زروزور و امثال آنها، نمونه های بارزی از این ضدیت و روح جنگ طلبی قاسطین تاریخی در برابر حق طلبان تاریخی است.

جنگ های صلیبی اوج این خشونت تاریخی غرب علیه اسلام با تمام خصوصیات گفته شده اش بود که متأسفانه در اثر سهل انگاری حاکمان اسلامی، مبانی علمی – فرهنگی جهان اسلام سراز دیار فرنگ در آورد، و نتیجه آن رنسانس غرب شد که نتیجة آن شکل نوین جدایی دین از علم و در نهایت، سمت گیری غرب مسیحی، علیه اسلام و پیامبر اکرم(ص) که این مبارزة جدید تا قرن 19 میلادی، یعنی اوج گیری نظام غرب تحت لوای انقلاب صنعتی به شکلی گسترده ادامه یافت و سر انجام در قرن بیستم میلادی و پس از تحت شرایط فرهنگی سیاسی این قرن، به ویژه ظهور انقلاب اسلامی ایران در پایان قرن بیستم، مبارزة منافقانة غرب علیه اسلام فصل جدیدی در روابط شرق اسلامی و غرب مسیحی گشوده است.

قرن هیجدهم: ولترو دیدگاه او نسبت به اسلام و پیامبر اعظم(ص)

قرن هیجدهم میلادی در تاریخ غرب به نام قرن روشنگری و عصر عقل و خرد(راسیونالیسم) نامیده شد. می توان آنرا آغاز دوران معاصر نامید، زیرا تحولات سیاسی، اجتماعی غرب در این دوره، همچون انقلاب صنعتی، زمینه را برای ظهور مباحث جدید در برخورد با ادیان، به ویژه اسلام، فراهم کرد. نویسندگان و محققان این عصر، در دو جبهه متفاوت به پژوهش پرداختند: گروهی به پیروی از راویان مسیحی که هدفشان از پا در آوردن رقبای ادیان دیگر بود، علیه اسلام به تألیف و تبلیغ پرداختند، گروهی دیگر به اغراض جامعه روحانیون مسیحی واقف بودند به تنهایی و بدون تعصب، از طریق تحقیق در متون اسلامی، به رمز و راز اسلام و شخص پیامبر(ص) پی بردند.

دسته دوم با مسافرت به کشورهای اسلامی، از نزدیک با محتویات فرهنگ اسلامی آشنا می شوند و دیده های خود را به نگارش در می آورند. یکی از آنها به نام (تورنفور) در سفر نامه اش به نام (مسافرتی به مشرق زمین) ضمن تمجید از اسلام و مسلمانان، به ستایش پیامبر اسلام(ص)

می پردازد و می گوید: محمد(ص) طبعی سلیم داشت و مردی خردمند بود. من نمی خواهم او را بستایم، ولی از سوی دیگر نمی توانم او را نابغه ای فوق بشری تصور ننمایم.[2]

در میان محققان گروه دوم، ولتر بود که در آغاز جزء مرتدان مسیحیت بود. سال 1742 میلادی نمایشنامه ای به نام فناتیسم نوشت که ادّعا نامه ای بسیار ناروا علیه پیامبر اسلام بود، اما به سال 1767م تحت تأثیر شخصیتی به نام بولن ویلی یه قرار می گیرد و کتاب زندگی محمد(ص) او را الگوی خود نمود. بولن ویلی یه در کتاب خود در وصف محمد(ص) می گوید: محمد قانون گزاری خردمند و بزرگ بود که دینی تهذیب یافته برای جهانیان آورد. محمد صفات عالی داشت و الطاف خداوندی فصاحتی فوق انسانی به او عطا کرده بود چنانکه می توانست نادان ترین مردم زمان خود را به اسلام معتقد گرداند. بدین ترتیب ولتر در واپسین سالهای عمرش به اسلام و پیامبر(ص) داوری تازه ای ابراز می دارد.

پس از سالهای 1742م ولتر تلاش تازه ای را در جهت شناخت اسلام و پیامبر(ص) آغاز می کند، چنانچه در یکی از نامه هایش خطاب به دوستش می نویسد: این محمد، دوست گرامیم مرا نسبت به شما تنبل کرده، زیرا فرصت نامه نوشتن را نیز از من گرفته است. [3]

قرن نوزدهم: قرن غرور علمی، قرن عصیان علیه دین و فرهنگ

بعد از رنسانس اروپا و دستیابی بشر به کشفیات علمی که با پشت پازدن جامعه اروپایی به تفکرات مذهبی همراه بود، این شبهه در اذهان پیدا شد که علم و مذهب با هم ناسازگاری و ماهیتاً متفاوتند حتی عده ای معتقد شدند که مذهب، عامل عقب ماندگی ملتهاست و لذا برای نیل به پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی، باید حصار مذهب و قید و بندهای آنرا از دست و پای جامعه باز کرد. انقلاب صنعتی یا الکترونیک در اروپای قرن 19م و ظهور مکتب سیانتیسم و اومانیسم در دنیای بعد از رنسانس، جوی را پدید آورد که سایر اقسام معرفت، از جمله تفکر فلسفی و نگرش مذهبی را تحت الشعاع خود قرار دارد. قرن 19م که به قرن غرور علمی شهرت یافت, همة متفکران غرب (اکثر آنها) به این فکر افتادند که همة مشکلات بشر را از طریق دانش تجربی حل کنند.

در این راه تا آنجا جلو رفتند که مباحثی مثل فلسفه، مبداء شناختی، معاد شناسی و امثال آن را از طریق علم تجربی مورد پژوهش قرار دهند، که این همان مفهوم سیانتیسم بود.

اندیشه سیانتیستی نه تنها در بینش

علم زدگی خلاصه نشد، بلکه به تدریج جنبه سیاسی به خود گرفت. منافع استعماری دولتهای صنعتی غرب در کشورهای اسلامی به ویژه کشورهای خاورمیانه و در رأس آنها ایران تشیع، وادار نمود که با ابزار استعمار فرهنگی، زمینه حاکمیت علیه شرق را فراهم کنند. این مسأله تا آنجا پیشرفت که پدر فیزیک کوانتمی آلمان، یعنی ماکس پلانگ در یکی از سخنرانی هایش تحت عنوان (دین و دانش) می گوید: چندان نیازی به ذکر این نکته نمی بینم که پیروزی خداشناسی نه تنها به معنی ویرانی فرهنگ، بلکه وخیمتر از آن به معنای نابودی هر گونه امیدی به اینده است.

با توجه به شرایط پیش آمده در زمینه های سیاسی، اقتصادی قرن 19 و 20 میلادی، متفکران غرب را واداشت تا نسبت به ادیان، به ویژه اسلام، ارزیابی مجددی داشته باشند. این ارزیابی ها گاه از روی خلوص عقیده و اصل تحقیق علمی بوده و گاه از روی تأمین و تایید خواستهای امپریالیسم است که آن را در دو بخش مثبت و منفی متفکران غرب نسبت به پیامبر(ص) مورد بررسی قرار می دهیم.

بخش اول: پیامبر اعظم(ص) و دیدگاه مثبت متفکران غرب

با توجه به آنچه گفته شد، متفکران غرب در مراحل مختلف تاریخی و تحت شرایط تاریخی، اجتماعی هر دوره، دیدگاه های خاص خود را بیان کردند. این دیدگاه ها، اکثراً مثبت و در یک اقلیتی منفی اند، که در اینجا به نمونه هایی از آنها اشاره می کنیم.

اگر ارزش مردان را از روی اعمالشان بسنجیم، باید اعتراف کنیم که محمد(ص) از بزرگترین مردانی است که تاریخ آنها را شناخته. اطاعتی را که محمد از یاران و پیروان خود دید، برای هیچ فاتح و پادشاه و فرمانده ای میسر نشد. اخلاقی عالی و حکمتی بی مانند و دلی پر از مهر ورحمت داشت در جای دیگر می گوید: با مطالعه در فتوحات مسلمین و علل کامیابی آنها به این نتیجه می رسیم که آنها در خصوص اشاعت مذهب، از شمشیر استفاده نکردند. باید اعتراف کنیم که اسلام به جای اینکه با سر نیزه اشاعه یافته باشد، با تشویق و تبلیغ جلو رفته و همین مسأله بود که اقوام ترک و مغول با اینکه اعراب را مغلوب ساختند، با این وصف دین اسلام را قبول کردند. [4]

برای اینکه انسان هر دعوتی از دعوتها را بفهمد، لازم است اولاً رفتار و کردار و شرح زندگی صاحب دعوت را، با دقت مطالعه کند سپس می گوید: از همین مطالب مختصر که به آن شارع مقدس عربی، نبی محمد(ص) اختصاص دادیم، باید به حال این مرد که می توان او را موجد جامعه اسلامی نامید، پی برد. و نیز می توان فهمید در حوالی میلاد محمد(ص) در قرن ششم میلادی، سراسر جهان را ابرهای پر آشوب و اضطراب فرا گرفته بود و در آن حال، تولد او نور جدیدی در دلها افکند که نشانی از افول آن تیرگیها بود. [7]

شریف ترین اشراف آن ملت به پیغمبری خاتمیت، مقامش را بالا برده، و زبان و لغتش وسیله ای شد که بهترین شرایع را در برداشته باشد. به طور حتم این شریعت تا جهان بر پاست پایدار خواهد بود، زیرا پیغمبری بعد از این پیغمبر نیست و دینی بعد از این دین نخواهد بود. [8]

من کیش اسلام را به علت قوت حیاتی که در آن سراغ دارم بسی تمجید و تقدیر می کنم. در نظر من بسی روشن است که دین یگانه و کیش تنهایی که می تواند هماره با مقتضیات زمان توافق داشته و با تعلیمات مختلف زندگی بسازد دین اسلام است و بس من با صراحت لهجه و اطمینان کامل می گویم که اروپایی که امروز تا اندازه ای به مبانی اسلام پی برده و تا درجه ای آن را قبول کرده، در اینده نیز آن را با آغوش باز پیشواز نموده و با چهرة بشاش تماماً آن را خواهد پذیرفت. در قرون وسطی که ابرهای تیرة تعصب سراسر افق مسیحیت را فرا گرفته بود، مردمان غرض ران، اسلام را به صورتی زشت نشان داده و در لباسی نا زیبا تصویر نمودند. من شریعت محمد(ص) را عمیقاً تحت بررسی قرار داده، با مو شکافی در آن تأمل نمودم. نظرم این است که در میان ادیان جهان، اسلام از عوامل بغض و کینه دور است و عقیدة راسخ دارم که اگر امروز شخص شخیصی مانند محمد(ص) زمام امور عالم را به دست گیرد، خرد و کلان، پیرویش نموده و بر طاعتش گردن می نهند. [10]

نمی کرد. پیش از بعثتش مورد احترام و نوازش تمام مردم مکه بود، پس از بعثت با تمام حملات و بی احترامیها، همچنان محکم و استوار ایستاد. [13]

به هر حال، تعداد اندیشه گران غرب که نگاه خوش بینانه نسبت به پیامبر(ص) دارند بیشمارند، که برای نمونه به همین تعداد اکتفا می کنیم.[15]

بخش دوم: پیامبر اعظم(ص) و دیدگاه منفی متفکران غرب

با توجه به آنچه در قسمت قبل به آن اشاره شد، در کنار افکار و دیدگاههای اندیشه وران غرب از نگاه مثبت به پیامبر اعظم(ص) گروهی دیگر از اندیشه وران بودند که نگاهشان از روی کینه و آز بود.

با توسعة انقلاب الکترونیک از قرن 19م به بعد، روند واژ گون سازی تاریخ توسط اندیشه گران غرب آغاز شد و فرهنگ تمدن اسلامی بیش از همة فرهنگها و تمدنها، مورد حمله واقع شد. همانطور که اشارت رفت، اروپای مسیحی، دشمنی تاریخی و دیرپایی با مسلمانان داشت و این کشورهای اسلامی بودند که به عنوان قدرت های بزرگ، در عمل مانع از گسترش جویی های غرب شدند.[16]

برخوردهای نفرت انگیز با اسلام و شخص پیامبر(ص) عصر روشنگری را فراگرفت، و بورژوازی غرب، در اوج نظام کاپیتالیسم، کوشید با کوبیدن اسلام و رهبرش، جای پای تازه ای در میان کشورهای اسلامی باز کند.

نمونه این برخوردها، ادواردگیبون، مورخ انگلیسی قرن هیجدهم میلادی در کتاب مشهورش انحطاط و سقوط امپراطوری روم، تحت تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی قرار گرفته پیغمبر اسلام را دغلبازی پیروزمند می خواند هگل، فیلسوف نامدار آلمانی قرن 18 و 19م به رغم اندیشه های بلند فلسفی نسبت به اسلام، دچار نوعی پندارگرایی شده، به بورژوازی غرب مژده داده که روزگاران درازی است که اسلام از پهنة تاریخ از دیدگاه کلی، رخت بربسته و در کنج عزلت به آرامش گونة خاور زمینی پناه آورده است. [17]

تحولات سیاسی، اجتماعی جهان پس از جنگ دوم و جبهه گیری دو بلوک مارکسیسم و کاپتیالیسم، و تبلیغات امپریالیسم در تقسیم جهان به دو قطب سلطه گر و زیر سلطه، خود به خود قیام ملتها را در راه استقلال هموار تر نمود. این مسأله برای کشورهای اسلامی چشمگیر تر بود و نظام جهانخوار صنعتی از هر وسیله ای در جهت سرکوبی این قیامها استفاده نمود، که نمونة آن تبلیغات رسانه های غرب علیه اسلام و پیغمبر(ص) اسلام بود و از جملة آنها رونامة دانمارکی و یا دیگر رسانه های تبلیغی و تبشیری مسیحی علیه رهبری اسلام. این حرکت با کتاب ایات شیطانی سلمان رشدی، آغاز شد و به صورتی حاد و گسترده به دست رسانه های مغرب زمین افتاد و همچنان به گونه های مختلف ادامه دارد.

 

پی نوشت ها

[1]. انعام / 153.

[2]. جواد دریدی: اسلام از نظر دلتر، ص8

[3]. همان، ص35

[4]. گوستا لوبون: تاریخ تمدن اسلام و غرب، ص 157.

[5]. توماس کارلایل: زندگانی محمد، ص 33.

[6]. سامکس: تاریخ مهران، ج2، ص34.

[7]. نظر دانشمندان جهان دربارظ قرآن و محمد(ص): حسینی و جدانی، ص90.

[8]. همان،ص161.

[9]. دائرة المعارف فرانسه جلد 23.

[10] برناردشاو: بشر عالی، به نقل از مجلة العرفان، صیدا، لبنان، ص 334.

[11]. توماس کارلایل: زندگانی محمد، ص35.

[12]. حسین وجدانی: نظر دانشمندان جهان دربارة قرآن و محمد(ص)، ص89.

[13]. جرجی زیدان: تاریخ تمدن اسلام، ص33، ج1.

[14]. فیلیپ حتی: تاریخ عرب، ص152.

[15]. برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتاب دانش مسلمین، استاد محمد رضا حکیمی مراجعه شود.

[16]. عبدالهادی حائری:نخستین رویاروئیهای اندیشه گران ایران، ص111.

[17]. همان، ص118

 

 فاضل نجف آبادی، احمد ، مجله معارف، ش 43، ص 12