")
خصوصيات وحى(5)
بررسی وحی در قرآن و روایات

تحقق فلسفه نبوت در پرتو وحى

استدلال ديگرى كه جنبه عقلى دارد و جمع بين آيات بر آن دلالت دارد و لزوم مصونيت وحى را هم مى توان از آن، استفاده كرد، از اين مقدمات تشكيل مى شود:

الف. خداوند بر كارهايش قادر است: إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ ءٍ قَدْراً.(1)

ب. خداوند در بعثت انبيا اهدافى را دنبال مى كند مانند:

يك: تبيين معارف الهى، براى مردم: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ .(2)

دو: داورى بين مردم: لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ .

سه: اتمام حجت بر مردم كه نگويند نمى دانستيم: لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ.

امور فوق به عنوان اهداف رسالت بيان شده است. حال اگر در دريافت وحى يا نگه دارى يا ابلاغ آن، صد در صد مصونيت وجود نداشته و خطاپذير باشد، اين اهداف تحقق پيدا نمى كند و فرض اين است كه خداوند از عملى كردن اهدافش عاجز نيست:

إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ .(3)

12. وحى و ماهيت خطاناپذيرى آن

صرف نظر از آيات، اين كه وحى از مقوله علم حضورى است، خود دليل عقلى ديگرى است براى اين جهت كه زمينه خطا پذيرى را از بين ببرد.

توضيح اين كه: در جاى خود اثبات شده كه اشتباه در ادراك، مربوط به جايى است كه بين شخص درك كننده (مدرك) و ذات درك شونده (مدرك) واسطه اى وجود داشته باشد، مانند آگاهى ما از زمين، آسمان، درخت، مدرسه، كلاس. كه از طريق تصاوير و مفاهيم ذهنى حاصل مى شود. صورت هاى ذهنى نشان دهنده آن پديده هاى خارجى است و خطا و اشتباه نيز به همين تطابق صورت ها و مفاهيم ذهنى برمى گردد. «اشتباه در مواردى تحقق پيدا مى كند كه صورت ذهنى با وجود خارجى (مدرك) هم آهنگ نباشد و لذا تا زمانى كه به هم آهنگى، بين صورت هاى ذهنى كه واسطه ادراك است با خارج، يقين حاصل نشود اطمينانى به صحت ادراك به وجود نمى آيد، حال سخن اين است در آن سلسله آگاهى ها كه واسطه اى، بين درك كننده و درك شونده وجود ندارد و انكشاف و درك معلوم، به اين جهت حاصل مى شود كه معلوم در نزد عالم است، بلكه خودش عين عالم بوده و تغايرى بين عالم و معلوم نيست مثل حالت ترس، محبت و يا ساير قواى ادراكى و ... اين آگاهى ها كه به آن علم حضورى مى گويند چون خود حضور دارد و واقعيت عينى و خارجى، بدون واسطه مورد شهود و معاينه است و مفهوم ذهنى واسطه نيست، خطا در ادراك معنا و مفهوم ندارد چون احتمال خطا به اين جهت مرتبط مى شود كه آيا صورت ذهنى واسطه، به طور دقيق درك شونده را نشان مى دهد يا با آن تطبيق ندارد.»(4)

نتيجه كلى اين است كه:

در وحى انبيا چون دريافت ها و آگاهى ها از نوع علم حصولى و وساطت صورت هاى ذهنى و علمى نيست بلكه مشاهده و معاينه عالم غيب و حقيقت هستى است، پس خطا و اشتباه در آن معنا و مفهوم نخواهد داشت.

علامه طباطبائى در پايان جلد اول اصول فلسفه پس از بحث مفصلى در اين زمينه چنين نتيجه مى گيرد:

«در حكمى كه در مرتبه حس مى باشد خطايى نيست، خطا در هر جا محقق شود در مرتبه ادراك و حكم و مقايسه با خارج است، وجود خطا در خارج بالعرض است ...، علم حضورى قابل خطا نيست ...».(5)

يكى ديگر از دانشوران مى نويسد:

«هرگز دستگاه تكوين و واقعيت خارج خطا نمى كند و هرگز به وجود خارجى، خطا صدق نمى نمايد، بلكه خطا امرى است نسبى و از مقايسه ذهن با خارج و فكر با عمل و كار با مقصد پيدا مى شود، هيچ گاه نمى شود گفت كه دستگاه آفرينش در هدايت انسان به شهوت، غذا يا نكاح يا ديدن با چشم يا شنيدن با گوش يا فكر كردن، راه خطا پيموده بلكه تطبيق فكر به خارج گاهى خطا را به وجود مى آورد ... دستگاه آفرينش براى هدايت انسان به مقصد نهايى خود اين نوع را به سوى رفع اختلاف اجتماعى، فطرى هدايت خواهد كرد، چنان كه او را به سوى رفع احتياجات بدنى مانند احتياج به غذا و توليد مثل و دفع آفات و صدمات هدايت مى كند و هرگز اين هدايت خطا نمى كند. از اين بيان روشن مى شود كه نبوت و وحى، راه فكرى نيست، زيرا عملا امكان خطا در فكر انكارپذير نمى باشد ....»(6)

نكته مهمى كه بايد به آن توجه داشت اين است كه حضورى بودن آگاهى در وحى تنها براى مصونيت و عصمت آن كافى نيست بلكه متوقف است به اين كه اين آگاهى حضورى در مقام تبيين و تفسير نيز به دور از خطا باشد، تبديل آگاهى هاى حضورى به مفاهيم حصولى قابل تفهيم به ديگران و تفسير دريافت ها، مرحله جديدى است كه پشتوانه ديگرى براى مصونيت مى طلبد، لذا چنان كه در مباحث آينده مطرح خواهد شد مكاشفات و آن چه كه امروز به عنوان تجربه هاى دينى و عرفانى خوانده مى شود كه براى غير از حجت هاى الهى حاصل مى شود، به دليل امكان راه يابى شطحيات در تبيين آنها، هيچ گونه  حجتى براى ديگران در آنها وجود ندارد ولى در خصوص موضوع وحى، به دليل آن كه فلسفه بعثت تحقق پيدا نمى كند مگر اين كه پيام الهى به طور صد در صد و قطعى به مردم كه مخاطب اصلى هستند برسد، لذا اين مرحله نيز يعنى تبديل آگاهى هاى حضورى به حصولى و تبيين دريافت هاى الهى براى مردم نيز جنبه الهى دارد و بشرى نيست، وصول معارف غيبى به مقصد اصلى و ارائه آنها به مخاطبان نيز تحت حاكميت مبدأ وحى انجام مى گيرد.

13. قاطعيت در الهى بودن ارتباط

يكى از ويژگى هاى وحى- كه در گذشته بيان شد- اين بود كه وحى ارتباطى است آگاهانه، گيرنده پيام توجه دارد كه مبدأ پيام جهان غيب و عالم الوهيت است، او متعلم است و خداوند و فرشته الهى معلم و واسطه در تعليم. آن چه در اين جا به عنوان خصوصيت ديگر اضافه مى شود اين است كه: اين آگاهى، قطعى و ترديد ناپذير است، زيرا شهود و بصيرتى در وحى وجود دارد كه زمينه هيچ گونه توهم و ابهامى را نمى گذارد كه مبادا اين ارتباط همراه و متأثر از القائات شيطانى، توهم ها، تراوش هاى درونى و بينش هاى شخصى باشد. پيامبران در اين ارتباط اسرارآميز خود قاطع هستند. زكريا دعا كرد و از خداوند فرزند خواست، فرشتگان وى را چنين بشارت دادند:

فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى  مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ* قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ قالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ* قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً* وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ* قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً؛(7)

در حالى كه وى ايستاده و در محراب دعا مى كرد فرشتگان او را ندا در دادند كه: خداوند تو را به (ولادت) يحيى كه تصديق كننده كلمة الله (عيسى) است و بزرگوار و خويشتن دار و پيامبرى از شايستگان است. مژده مى دهد، (زكريا) گفت چگونه مرا فرزند خواهد بود در حالى كه پيرى من بالا گرفته و زنم نازا مى باشد. (فرشته در جواب) گفت: كار پروردگار چنين است خداوند هرچه بخواهد مى كند. زكريا عرضه داشت:

پروردگارا، براى من نشانه اى قرار ده (خداوند) فرمود: نشانه اين است كه سه روز با مردم جز به اشاره سخن نگويى پروردگارت را بسيار ياد كن.

آيات فوق نمونه اى است از وحى. فرشتگان با يكى از پيامبران الهى سخن مى گويند و پيام پروردگار را به او مى رسانند. بحثى كه در اين آيات مطرح مى شود اين است كه چرا با اين كه فرشتگان زكريا را به فرزنددار شدن بشارت مى دهند، او آيه و نشانه اى مى طلبد، مگر اين پيامبر الهى ترديدى داشت كه با مبدأ غيب و ملائكة الله مرتبط شده و گرفتار توهّمات و يا القائات شيطانى نيست، مگر نمى دانست ندايى كه به او داده شده، القاى الهى و ملكى است، نه شيطانى و خيالى. مفسران با قاطعيت، اين توهّم را كه زكريا ترديدى در الهى بودن نداشته باشد رد مى كنند. طبرسى مى نويسد:

هر كس بپندارد كه مطرح ساختن اين مسئله از طرف زكريا كه چگونه مى توانم داراى فرزند شوم ... به جهت وسوسه و ترديدى بوده كه در قلبش افتاده كه مبادا القاى شيطانى است يا پنداشته است مبدأيى غير از فرشته داشته است، اين توهّم خطاست، زيرا مسلما پيامبران، بايد از كلام فرشته و وسوسه شيطانى، شناخت روشنى داشته باشند، ممكن نيست شيطان آنها را بازيچه دست خود قرار دهد، به گونه اى كه دريافت و راه شناخت را بر آنها مشتبه كند.(8)

مشابه اين مطلب در تفاسير اهل سنت نيز آمده است. آلوسى مى نويسد:

ممكن نيست هنگام وحى بر انبيا، كلام ملائكه با كلام و القاى شيطانى مشتبه شود، زيرا اگر چنين چيزى محتمل باشد وثوق و اعتماد از همه شرايع برداشته مى شود.(9)

علامه طباطبائى در عين حالى كه نشانه اى را كه زكريا طلب كرده، براى ازدياد اطمينان، در الهى بودن ندا مى داند، ولى در سوره قصص به مناسبت اولين ارتباط موسى با خداوند مى نويسد:

پيامبر حتى در اولين ارتباط خود به اين كه مبدأ پيام (الله) است و اوست كه به وى وحى مى كند، هرگز ترديدى به خود راه نمى دهد و اين امر نيازى به كارگيرى فكر و دنبال دليل رفتن و اقامه برهان ندارد، زيرا اگر چنين باشد وحى معرفتى خواهد بود كه قدرت تعقل، وسيله به دست آمدن آن مى شود، نه دريافت از غيب و آگاهى كه هيچ چيزى در آن دخالت ندارد و اصولا امر اكتسابى نيست.(10)

برگرفته از كتاب: وحى در قرآن / نويسنده: محمود عبد اللهى / ناشر: بوستان كتاب قم  1385

پی نوشت ها:

(1). طلاق، آيه 3.

(2). نحل، آيه 43.

(3). الميزان، ج 2، ص 138- 144.

(4). اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 1، ص 47.

(5). همان، ص 167- 168.

(6). وحى يا شعور مرموز، ص 169- 178.

(7). آل عمران، آيات 38- 41.

(8). مجمع البيان، ج 3، ص 439.

(9). روح المعانى، ج 3، ص 149.

( 10). الميزان، ج 14، ص 149.