")
خصوصيات وحى (4)
بررسی وحی در قرآن و روایات

8. مصونيت كارگزاران وحى

تعبيراتى كه در مورد جبرئيل و يا ساير فرشتگان وحى، در قرآن آمده، حاكى از اين است كه كارگزاران وحى در مسئوليتى كه به عهده آنها قرار گرفته، توانايى و مصونيت كامل دارند و اين مأموريت الهى را آن چنان كه سزاوار است انجام مى دهند. اين عناوين عبارتند از:

روح القدس

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ ؛(1)

بگو قرآن را روح القدس نازل كرده است خداوند در رد كسانى كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نسبت افترا مى دادند، آيه فوق را نازل كرد.

«قدس» عبارت است از طهارت و پاكى؛ به عبارت ديگر، روح طاهر از آلودگى هاى مادى، از خطا، ضلالت و انحراف.

روح الامين

وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينَ* نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ؛(2)

قرآن نازل شده پروردگار عالميان است، آن را روح الامين نازل كرده است.

معرفى واسطه وحى به عنوان امين، بيان گر اين است كه او در مأموريت رساندن پيام الهى و ارتباط با پيامبر از تغيير دادن و تحريف و خطا و نسيان و هر گونه كم و زيادى منزه است و مأمور مورد اعتماد مى باشد.

رسول كريم

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ* ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ* مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ ؛(3) اين قرآن، كلام فرستاده بزرگوارى است (جبرئيل) كه صاحب قدرت است و نزد (خداوند) صاحب عرش، مقام والايى دارد. در آسمان ها مورد اطاعت (فرشتگان) و امين است.

در اين آيات بعد از اين كه قرآن را گفتار رسول معرفى مى كند (كه با توجه به آيات ديگر، منظور از رسول هم همان جبرئيل است) اين فرشته الهى را به پنج صفت معرفى مى كند:

1. كريم: كسى كه داراى ارزش و اهميت وجودى خاصى است.

2. ذى قوة: صاحب قدرت و توان. كسى كه مى خواهد در برابر خداوند عظيم محل تجلى و دريافت پيام ها و در واقع علوم الهى قرار گيرد و سپس واسطه در انتقال و انعكاس آن از عالم الوهيت و ملكوت اعلى باشد. بايد قدرت تحمل برخورد با عظمت و جلالت بى نهايت الهى را داشته و بتواند مأموريت خويش را عملى سازد و جبرئيل اين توانايى را داراست: «ذى قوة».

3. مكين: جبرئيل نزد خداوند صاحب عرش (آن كه بر سراسر جهان هستى حاكميت مطلق دارد) داراى قرب و منزلت است. روشن است سفير خداوند متعال بايد از نظر او نيز شخص بزرگ و برجسته و داراى جاى گاه عظيمى باشد.

4. مطاع ثمّ: اين سفير و رسول الهى (جبرئيل) در آن جا (در آن عالم ملكوت) در نزد خداوند مورد اطاعت است و فرمانروا مى باشد؛ يعنى فرشتگانى آن جا هستند كه جبرئيل بر آنها، فرماندهى مى كند و آنان مجرى دستورهاى او هستند.

5. امين: مورد اعتماد است. در كار وحى و مأموريت خود تخلفى ندارد و از انحراف و خطا و نسيان به دور است.

صفات ياد شده، گوياى اين است، جبرئيل كه در رأس كارگزاران وحى قرار دارد، از مرحله بالايى از مصونيت، برخوردار مى باشد و خداوند در حفظ آن چه به عنوان سعادت مردم از طريق انبيا ارسال مى نمايد، اهتمام زيادى دارد.

كرام برره

كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ* فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ* مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ* بِأَيْدِي سَفَرَةٍ* كِرامٍ بَرَرَةٍ؛(4)

قرآن در صحيفه هاى با ارزش و والا قدر و پاكيزه به دست سفيرانى است ارجمند نيكوكار، مطيع و فرمانبردار.

در اين آيات فرشتگان و حاملان وحى را (كه عوامل جبرئيل و مجريان فرمان او هستند) مانند خود جبرئيل به كرامت و والا مقامى و نيز به «بر» و نيكو بودن در عملى كه به آنها واگذار شده است توصيف مى كند، بنابر اين همه كارگزاران وحى در پيش گاه خداوند از مقام و جاى گاه بلندى برخوردارند و نتيجه اين كه، وحى و پيام الهى، از مصونيت برخوردار است.

9. كارگزاران وحى، در قلمرو حاكميت پروردگار

كارگزاران وحى تحت حاكميت مطلقه و نظارت پروردگار هستند و در انجام رسالت خود صد در صد در قلمرو مشيت الهى به انجام مأموريت خود مبادرت مى ورزند:

وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ ما بَيْنَ أَيْدِينا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَيْنَ ذلِكَ وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا* رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ ...؛(5)

ما جز به فرمان پروردگار تو نازل نمى شويم، از آن اوست آن چه پيش روى ما و آن چه پشت سر ما و آن چه در ميان اين دو است. پروردگار تو فراموش كار نيست، اوست پروردگار (و مالك) آسمان ها و زمين و آن چه در ميان اين دو قرار دارد (پس) حال كه چنين است (و همه چيز از آن او و به فرمان او منتهى مى گردد) بر توست كه تنها او را عبادت كنى و در راه عبادت او شكيبا باشى.

گرچه آيات قبل از اين در مورد بهشتيان است و باز آيات پيش از آن نيز توصيف انبيا و برگزيدگان الهى است ولى لحن آيات فوق نشان مى دهد كه اين جملات، گفتار فرشتگان در مورد وحى است؛ همان ها كه بر پيامبر نازل مى شوند و امر و نهى پروردگار را به حضرت انتقال مى دهند

در شأن نزول آيه فوق آمده است: «پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم در يك نوبت به جبرئيل فرمود:

چه چيز مانع مى شود كه بيشتر از آن چه هست به ديدار ما بيايى»، بعد از اين سخن، آيات فوق نازل شد: «ما نازل نمى شويم مگر به امر پروردگار».

در اين دو آيه بر اين نكته عنايت است كه جبرئيل و فرشتگان وحى در نزول خود هيچ گونه استقلالى ندارند. گفتنى است كه جمله  «لَهُ ما بَيْنَ أَيْدِينا وَ ما خَلْفَنا» به منزله علت براى جمله قبل است؛ يعنى اين كه فرشتگان وحى مى گويند آمدن ما تنها به امر پروردگارت انجام مى گيرد به اين دليل است كه خداوند مالكيت و حاكميت مطلقه بر ما دارد آينده  «لَهُ ما بَيْنَ أَيْدِينا» و گذشته  «وَ ما خَلْفَنا» و حال حاضر، متعلق به اوست و خداوند از قلمرو حاكميت خود كه گذشته و حال و آينده باشد غفلت نمى كند.

اين گونه آيات كه محتوايش اين است كه خداوند حاكميت مطلقه بر فرشتگان وحى دارد و آنها خود هيچ گونه استقلالى در اين زمينه ندارند غير از اين كه دلالت دارد وحى به پيامبر را قدرت و علم خداوند به وجود مى آورد و وحى هويت غيبى دارد و مرهون مشيت الله مى باشد، بر اين مطلب نيز گواه است كه در مرحله القا و انتقال پيام الهى از عالم الوهيت و وصول به قلب پيامبر، مصونيت كامل وجود دارد، زيرا همه در قلمرو سيطره خداوند انجام مى گيرد؛ چنان كه در آيات ديگر اين مفاد با واژه «باذنه» (اجازه او) كه اجازه تكوينى مى باشد بيان شده است.

استناد وحى به خداوند و جبرئيل

شايد برخى بپرسند: خدا نازل كننده قرآن است يا جبرئيل؟ به عبارت ديگر، جمع بين دو دسته از آيات چگونه است: آياتى كه وحى كننده را رسول معرفى مى كند(6) يا قرآن را گفتار رسول كريم- جبرئيل- تلقى مى نمايد: إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ (7) و يا نزول قرآن را به جبرئيل نسبت مى دهد(8) و بسيارى از آيات ديگرى كه قرآن را نزول يافته از حكيم حميد(9)، عزيز حكيم (10)، عزيز عليم (11) و ... اعلام مى دارد.

جمع بين اين دو استناد، يعنى نسبت دادن وحى به جبرئيل و فرشتگان در يك دسته از آيات و استناد به خداوند در آيات ديگر، همين است كه: پيك وحى در عين حال كه واسطه در انتقال و ارائه وحى مى باشند، از خود استقلالى ندارند. فرشتگان از عوامل جبرئيل مى باشند و او كه همان روح الامين است «مطاع» مى باشد؛ به عبارت ديگر، مقام فرماندهى فرشتگان ديگر را دارد. و روشن است اين روابط، صرفا رابطه و حاكميت اعتبارى نيست، چنان كه خود جبرئيل هم داراى استقلال نمى باشد، بلكه با اذن تكوينى خداوند در ارتباط مرموز وحى نقش خاصى ايفا مى نمايد. بر اين اساس است كه القاى وحى توسط روح الامين و فرشتگان، تكلم و القاى الهى مى باشد. اين امر، طبق سنت عمومى توحيد افعالى است كه خداوند امور عالم را از طريق اسباب و عوامل، به انجام مى رساند. واسطه ها هر يك در محدوده خاصى كه براى آنها تعيين شده، با رخصت و اذن خدا، نقش خود را عملى مى سازند، چنان كه در آيات مربوط به گرفتن جان، همين دو نوع استناد آمده است: عنوان «توفى» و قبض جان، هم به فرشتگان نسبت داده شده (12) هم به ملك الموت.(13) در عين حال كه خداوند «متوفى و مميت»(14) خوانده شده است و قبض ارواح از افعال الهى به شمار آمده است.

10. مصونيت وحى از نفوذ شياطين

در اين ارتباط مرموزى كه بين پيامبران و خداوند بزرگ برقرار مى گردد، شياطين هيچ گونه راه نفوذى ندارند:

وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُ* وَ ما يَنْبَغِي لَهُمْ وَ ما يَسْتَطِيعُونَ* إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ (15)

قرآن در برابر يكى ديگر از تهمت هاى مشركان كه معارف و پيام هاى الهى را تعليمات جن و شياطين بر پيامبر قلمداد مى كردند مى گويد:

الف. شياطين، آيات را نازل نكردند و دخالتى در نزول وحى ندارند: وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُ .

و اصولا براى آنها زمينه و اقتضاى وساطت در وحى، ارتباط با عالم الوهيت، راه يابى به عالم ملكوت و شنيدن و اطلاع از آن چه در آن عوالم مى گذرد، وجود ندارد: وَ ما يَنْبَغِي لَهُمْ وَ ما يَسْتَطِيعُونَ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ .

ب. چون زمينه و اقتضاى وساطت در وحى و دريافت از عالم الوهيت در شياطين نيست توان و قدرت بر آن را ندارند: وَ ما يَسْتَطِيعُونَ .

حال چرا شياطين سنخيت و اقتضاى اتصال با عالم الوهيت و دريافت پيام هاى الهى را ندارند؟ جهت آن اين است كه شأن وجودى شياطين، چيزى جز شر و القاى اباطيل در جلوه هاى حق نيست، بنابر اين تناسبى با عالم نور و حقايق و معارف غيبى ندارند، چنان كه در ادامه همين آيات در مورد نوع ارتباط و امورى كه شياطين با آن سنخيت دارند آمده است:

هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلى  مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطِينُ* تَنَزَّلُ عَلى  كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ* يُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَكْثَرُهُمْ كاذِبُونَ ؛(16)

آيا به شما خبر دهم شياطين بر چه كسى نازل مى شوند آنها بر دروغ گوهاى گنه كار نازل مى گردند، شياطين آن چه را مى شنوند (اطلاعات ناقصى را پيدا كرده اند همراه با دروغ و امورى كه با گمراه كردن همراه است به دوستان خود) القا مى كنند.

«أَفَّاكٍ» كسى است كه بسيار دروغ مى گويد.

«أَثِيمٍ» نيز كسى است كه مرتكب گناه و رفتارهاى ناپسند است.

نزول شيطان بر «أَفَّاكٍ أَثِيمٍ» و القاى امورى براى غرور و فريب، تأكيدى است بر عدم سنخيت آنها براى راه يابى به عالم نور و مصونيت وحى از نفوذ شياطين. بنابر اين نقل و انتقال پيام الهى و ارتباط با آن عوالم، تنها مربوط به كارگزاران و فرشتگانى است كه خداوند آنها را در آيات به اين صفات تعريف مى كند «كِرامٍ بَرَرَةٍ»، «رسول كريم»، «امين»، «قدوس»، و ... شديد القوى و ...

در آيه ديگر مى فرمايد:

إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ* وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ* لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى  وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ ؛(17)

ما آسمان نزديك را با ستارگان آراستيم، تا آن را از هر شيطان خبيثى حفظ كنيم! آنها نمى توانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند، (و هرگاه چنين كنند) از هر سو هدف قرار مى گيرند.

در تفسير اين آيات و منظور از «شهاب، قذف و ...» سخنان بسيار گفته شده است ولى به طور مسلم، آيات بيان گر اين است كه شياطين را بر اسرار و حقايقى كه بين فرشتگان مى گذرد راهى نيست و اصولا آنها از راه يابى بر آن حوزه ها محروم و مطرودند.

علامه طباطبائى مى نويسد:

اين احتمال در آيه وجود دارد، كه از قبيل تصوير و تبيين حقايق غير حسى و غيبى در قالب امور حسى باشد چنان كه عناوين «عرش» و «كرسى» كه براى خداوند در آيات مختلف آمده از همين قبيل مى باشد. بنابر اين منظور از «سماء» عالم فرشتگان است كه بر عالم حسى ما، برتر و حاكم مى باشد. آيات فوق، كنايه است از اين كه شياطين مى خواهند به عالم فرشتگان نزديك شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آينده خبر گيرند ولى به وسيله نور ملكوت كه تحمل آن را ندارند از آن محروم و مطرود مى شوند و يا اين كه در تلاش اند تا با هجوم خود باطل را مشتبه سازند ولى فرشتگان با (نور) حق اباطيل آنها را از بين مى برند و با توجه به اين كه ترتيب آيات چنين است كه طرد شياطين بعد از ذكر ملائكه و فرشتگان وحى و قسم خوردن به آنها مطرح شده، احتمال مذكور تأييد مى گردد.(18)

به هر حال اين آيات بر اين مطلب دلالت دارد كه شياطين در انتقال معارف الهى از عالم بالا بر پيامبر، نمى توانند دخالتى داشته باشند.

11. مصونيت از خطا در ابعاد مختلف

از ويژگى هاى وحى انبيا، مصونيت مطلقه از خطاست، پيامبر در دريافت وحى، نگه دارى آن و نيز تبيين و ابلاغ آن دچار خطا و اشتباه نمى شود، گرچه پاره اى از خصوصياتى كه قبل از اين براى وحى بيان شد، مستلزم مصونيت وحى از اشتباه است، ولى در اين جا برخى آياتى كه بر مصونيت وحى از خطا، در همه ابعاد دلالت دارد نقل و به طور اجمالى بررسى مى شود:

عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى  غَيْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضى  مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ  بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً* لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى  كُلَّ شَيْ ءٍ عَدَداً؛(19)

خداوند عالم الغيب است (علم غيب تنها در اختيار اوست) و كسى را از اين غيب آگاه نمى كند، مگر فرستادگان برگزيده اش را و از پيش رو و پشت سر (آن برگزيده) نگهبانانى را مى گمارد تا معلوم بدارد پيام هاى پروردگار خود را رسانيده اند و او به آن چه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چيز را شمارش كرده است.

چون ضمير در جمله  «بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ» به رسول برمى گردد. عبارت فوق، كنايه از همه ابعاد است و منظور اين است كه فرشتگان الهى از جهات مختلف و به طور همه جانبه، رسول را احاطه مى كنند تا پاسدارى از وحى به طور صد در صد انجام گيرد و معارف خداوند بدون هيچ گونه تأثيرپذيرى، از عوامل مختلف، به مردم برسد و بدين وسيله مأموريت پيامبر كه همان ابلاغ پيام هاى الهى است، عملى شود.(20)

روشن است كه تحقق چنين امرى يعنى رسيدن پيام واقعى بدون هيچ گونه تأثيرپذيرى، مستلزم اين است كه وحى در مراحل سه گانه زير صد در صد مصون باشد.

الف. دريافت وحى

يعنى ارتباط با مبدأ اعلى و پيام گيرى از خداوند متأثر از خواطر و توهّمات شيطانى نباشد و هم چنين تحت تأثير هيچ يك از حالت هاى درونى و يا بينش و ديدگاه هاى شخصى آن برگزيده، قرار نداشته باشد.

ب. نگه دارى

پس از دريافت، پيامبر در نگه دارى پيام الهى دچار فراموشى نگردد، چنان كه در آيه  سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى (21) بر خصوص اين جهت دلالت دارد.

ج. تبيين و ابلاغ به مردم

در مرحله تبيين و ابلاغ آن چه از عالم غيب دريافت شده، به مردم، اختلال و اشتباهى نشود.

فرض اختلال و خطا در هر يك از مراحل سه گانه فوق، يعنى دريافت پيام، نگه دارى، و تبيين آن براى مخاطبان اصلى، موجب عدم اطمينان به پيام الهى مى گردد و در اين صورت فلسفه بعثت تحقق پيدا نخواهد كرد و به اصطلاح اهل كلام با قاعده لطف ناسازگار مى باشد.(22)

و. ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى (23)

اين آيه دو قسمت دارد:

در جمله اول تصريح شده كه پيامبر بر اساس هواى نفس سخن نمى گويد، يعنى در ابلاغ و تبيين پيام الهى، متأثر از حالات درونى و تمايلات شخصى نمى باشد: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى .

در جمله دوم آمده است «ان هو» نيست آن چه مى گويد مگر وحيى كه به او مى شود؛ يعنى همه بينش هاى فكرى و بايد و نبايدهايى كه در جاى گاه رهبرى و رسالت ابراز مى دارد چيزهايى است كه به او از طرف خداوند القا شده است و او از خود چيزى ندارد.

طبيعى است كه تحقق اين حقيقت كه خداوند بيان كرده است مستلزم آن است كه مصونيت قطعى در سه مرحله اى كه در آيه قبل بيان گرديد، تضمين شده باشد، زيرا اگر در مرحله دريافت، پيام الهى دچار خطا گردد و يا در دوران نگه دارى و فاصله دريافت و ابلاغ، دچار اشتباه و نسيان شود و يا متأثر از شرايط اجتماعى و فرهنگى و حالات درونى خويش باشد و يا در مرحله تبيين و ابلاغ، شرايط روحى، بينش هاى شخصى و گرايش هاى اجتماعى عصر خويش، دريافت هاى او را تحت تاثير قرار دهد، نتيجه هر يك از اين امور، اين است كه آن چه را ارائه مى دهد وحى نباشد و اين قضيه كلى كه: «نيست آن چه او مى گويد مگر وحيى كه به او مى شود»، صادق نباشد.

برگرفته از كتاب: وحى در قرآن / نويسنده: محمود عبد اللهى / ناشر: بوستان كتاب قم  1385

پی نوشت ها:

(1). نحل، آيه 102.

(2). شعراء، آيات 192- 193.

(3). تكوير، آيات 19- 21.

(4). عبس، آيات 11- 16.

(5). مريم، آيات 64- 65.

(6). شورى، آيه 51.

(7). تكوير، آيه 19.

(8). شعراء، آيه 193.

(9). فصلت، آيه 43.

(10). زمر، آيه 1.

(11). غافر، آيه 2.

(12). انعام، آيه 61.

(13). سجده، آيه 11.

(14). بقره، آيه 28 و انعام، آيه 61.

(15). شعرا، آيات 210- 212.

(16). همان، آيات 221- 223.

(17). صافات، آيات 6- 8. مفردات آيه:

لا يسمعون: از واژه «تسمع» به معناى «گوش فرا دادن» و نمى توانند گوش فرا دهند كنايه است از اين كه آنها مطرود هستند.

ملأ: به معناى جمعيتى است كه با خصوصياتى كه دارند چشم پركن مى باشند، از اين جهت به اشراف ملأ گفته مى شود، در اين جا سياق آيه و توصيف ملأ به «اعلى» نشان دهنده اين است كه منظور، فرشتگانى است كه در ملكوت و عالم غيب مستقرند و در هر صورت علوّ، مادى نيست مفاد آيه اين است كه ما آسمان را به وسيله ستارگان زينت بخشيديم و آن را از هر شيطان مطرودى حفظ كرديم، آنها (شياطين) نمى توانند به عالم بالا و سخنان فرشتگان گوش فرادهند و (از اسرار و امور غيبى آگاهى پيدا كنند و اين در حالى است كه) آنها از هر سو و به طور همه جانبه و صد در صد رانده مى شوند.

(18). الميزان، ج 17، ص 131.

(19). جن، آيات 26- 28.

(20). مصداق غيب در آيه فوق به دليل سياق، وحى است. خداوند رسولان را با وحى و ارتباط ويژه از غيب مطلع مى كند و براى پاسدارى از آن نگهبانانى اعزام مى كند.

آن چه را آيه ادعا مى كند و در واقع جهت استدلال هم هست اين است كه بايد پيام الهى همان طور كه هست، صد در صد، به مردم برسد. ضمنا علم در آيه «ليعلم» علم فعلى است و ضمير فاعلى آن به خداوند برمى گردد، خداوند نگهبانانى را همراه با وحى و پيامبر مى گمارد تا رساندن پيام واقعى به مردم را بداند يعنى عملى سازد.

(21). اعلى، آيه 6.

(22). توضيح چند جمله از آيه:

الف. ليعلم: علت اعزام رصد و پاسدار است و علم، علم فعلى است و ضمير فاعلى آن به خداوند برمى گردد و معنا چنين است و منظور از اين كه خداوند بداند يعنى ابلاغ پيام الهى به مردم تحقق پيدا كند.

ب. احاط بما لديهم: نه تنها فرستادگان الهى از وحى حراست مى كنند خداوند خود بر آنها محيط است و همه چيز را زير نظر دارد.

ج. احصى كل شيى ء عددا: خداوند هر چيزى را به عدد شماره كرده است. اين جمله نيز بيان گر احاطه علمى خداوند و مانند جمله قبل، تأكيدى است بر اين كه او صد در صد به همه چيز محيط و آگاه است جز اين كه اين جمله، علم خداوند به معلومات را به طور جداگانه و متمايز از يك ديگر مى رساند.

تفسير الميزان جمله «من بين يديه» را اين گونه تفسير مى كند، بين رسول و مردم و «من خلفه» يعنى بين پيامبر و سرچشمه وحى، سپس نتيجه مى گيرد كه محدوده و محور پاسدارى فرشتگان از يك طرف عبارت است از مبدأ وحى تا پيامبر كه همان دريافت وحى مى باشد و از طرف ديگر از پيامبر تا مردم، كه همان تبيين و ابلاغ به مخاطبان اصلى است. ولى به نظر مى رسد با لحاظ آيات ديگر كه تعابير فوق و مشابه آن در آنها به كار رفته است. كنايه بودن اين دو جمله از ابعاد مختلف چنان كه در بالا بيان كرديم، ترجيح داشته باشد.

(23). نجم، آيات 3- 4.