")
حضرت آیة الله العظمی موسوی اردبیلی(ره) از نگاه دیگران
گفتگو با علما

پیام مبسوط آیة الله العظمی جوادی آملی

به ‌مناسبت درگذشت آیة الله العظمی موسوی اردبیلی

 

أ­عوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین و الأئمة الهداة المهدیین سیّما خاتم الأنبیاء و خاتم الأوصیاء علیهم آلاف التحیة و الثناء بهم نتولی و من أعدائهم نتبرئ إلی الله.

ارتحال حضرت آیة اﷲ العظمی موسوی اردبیلی -رضوان اﷲ تعالی علیه - را به حوزه‌های علمیه و عموم علاقه‌مندان آن رحیل عزیز، به خاندان مکرّم ایشان، تعزیت عرض می‌کنم. عصاره‌ای از آشنایی با طرز تفکر و سیره و سنت و سریرت آن راحل عزیز را در چند جمله به عرض می‌رسانم.

بنده شهریور 1334 وارد قم شدم و در درس اصول امام راحل شرکت کردم. درس رسمی فقه ما محضر حضرت آیة اﷲ العظمی محقّق داماد بود. وقتی وارد محضر مرحوم محقّق شدم، شخصیت‌های برجسته‌ای را به ‌عنوان شاگردان تراز اوّل در ‌محضر ایشان یافتم؛ همچون مرحوم آیة اﷲ مشکینی و مرحوم آیة اﷲ موسوی اردبیلی و بعضی مراجع کنونی ـ حفظهم اﷲ ـ که در قید حیات‌اند. این آقایان در ‌محضر مرحوم آیة اﷲ محقّق داماد شاگردان برجسته و درجۀ اوّل و ممتاز آن رحیل بودند.

مرحوم آیة اﷲ موسوی اردبیلی، هوش سرشار، و قدرت تجزیه و تحلیل فقهی خوبی   داشت. این‌چنین نبود که هر حرفی را بپذیرد یا به حسن سمعۀ کسی بسنده کند و مانند آن. ایشان مدتی در قم تشریف داشتند، با هم‌بحث‌های خود، مباحثه و از نظرات فقهی  مرحوم آیة اﷲ محقّق داماد استفاده می‌کردند. از محضر آیة اﷲ العظمی بروجردی بهره‌های فراوان بردند. از مکتب و مدرسۀ فقه و اصولی قم کاملاً باخبر شدند. از نجف کاملاً مستحضر شدند. در رحله‌هایی به نجف، و از مراجع بزرگ و بزرگوار حوزۀ علمیۀ نجف استفاده‌های فراوان کردند. وقتی بار فقهی‌شان را بستند، بار اصولی‌شان را بستند، مجتهد شدند، به قوم خود برگشتند که طبق آیۀ «نفر» آنها را هدایت کنند. در قرآن کریم فرمود: ( فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ.)[1] وقتی وارد اردبیل شدند، مردم بزرگ و بزرگوار آن ‌منطقه را از دانش خودشان بهره‌مند، و جوان‌ها را هدایت کردند. مراکز و مؤسّساتی تشکیل دادند. به تهران مهاجرت کردند؛ چون کلان‌شهرها در انتظار مردان بزرگ‌اند تا از آنها استفاده کنند. مکتب توحید تأسیس کردند. در انقلاب سهم تعیین‌کننده داشتند. در توضیح و تبیین نظام اسلامی سهم وافر، و ارتباط تنگاتنگ با امام راحل داشتند. وقتی انقلاب به آستانۀ پیروزی رسید، طبق رهنمود امام ـ رضوان اﷲ علیه ـ در سطوح عالیه، سهم وافری داشتند. وقتی انقلاب به پیروزی نهایی رسید، شورای عالی قضائی را به‌خوبی اداره کردند. آن ‌روز مرحوم آیة اﷲ بهشتی در بخش‌های کلّی نظام قضائی سهم تعیین‌کننده داشت و مرحوم آیة اﷲ موسوی اردبیلی، دادستان کلّ کشور بود و سایر اعضا هم هر‌کدام سهمی در شورای عالی قضائی داشتند. بعد ‌از شهادت مرحوم آیة اﷲ بهشتی، بار تشکیلات قضائی به عهدۀ ایشان افتاد و دیگران هم کمک می‌کردند. در جریان انقلاب و ضد انقلاب و خطرات ترور و غیر ترور، دستگاه قضائی را به‌خوبی اداره کردند. سالیان متمادی مشغول مدیریت کامل و تامّ دستگاه قضائی بودند. سرانجام از دستگاه قضائی فاصله گرفتند و به حوزۀ علمیۀ قم تشریف آوردند تا رسالت اصلی‌تر را به بهترین وجه ایفا کنند.

مرحوم آیة اﷲ موسوی اردبیلی، نظر شریفش این بود که تنها سخن از اتحاد حوزه و دانشگاه، هماهنگی و هم‌آوایی حوزه و دانشگاه این نیست که همایش‌ها و جشنواره‌ها و کنگره‌های مشترک داشته باشند؛ باید حوزه را با دانشگاه و دانشگاه را با حوزه عجین کرد. در جریان وحدت حوزه و دانشگاه، کارهای فراوانی شده بود. پیشتر، عده‌ای از بزرگان روحانیون وارد دانشگاه شدند که به دانشگاه صبغۀ اسلامی و دینی بدهند. مرحوم آیة اﷲ عصّار این‌چنین بود، آیة اﷲ فاضل تونی این‌چنین بود، آیة اﷲ مشکات این‌چنین بود. بعد ‌از این بزرگوارها، اساتید بزرگوار ما مثل علامه شعرانی این‌چنین بودند، مرحوم الهی قمشه‌ای این‌طور بود. آنها رابطۀ حوزه و دانشگاه را با حضور شخصی خودشان تحکیم می‌کردند؛ ولی اگر قدری عقب‌تر برویم، به قرون و اعصار گذشته برسیم، می‌بینیم سخن از جدایی حوزه و دانشگاه نبود تا شخصی از دانش‌آموخته‌های حوزه به دانشگاه برود و صبغۀ دینی به دانشگاه بدهد؛ بلکه در آن مدرسه‌های عمومی، هم فقه و اصول و تفسیر و اخلاق و آداب دینی خوانده می‌شد و هم علوم ریاضی و هیئت و نجوم و بخش‌های دیگر. خواجه‌ نصیر، این کار را کرده است. مرحوم خواجه ‌نصیر اگر حوزۀ علمیه می‌داشت، کلام و فلسفۀ اسلامی، فقه و امثال اینها را که محقّق حلی تدریس می‌کردند، با ریاضیات و نجوم و هیئت و سپهرشناسی و اخترشناسی هماهنگ می‌کرد. این‌چنین نبود که دو دستگاهِ جدا از هم، یکی دانشگاه و یکی حوزه باشد تا آنها را به اتحاد دعوت کنیم؛ بلکه یک جامع و مدرسۀ عمومی بود که همۀ این علوم آنجا تدریس می‌شد.

مرحوم آیة اﷲ موسوی اردبیلی در این قامت می‌اندیشید. دانشگاه مفید را تأسیس کرد که هم مسائل اسلامی و فقه و حقوق اسلامی مطرح شود، و هم انواع اقتصاد و دروس دیگری که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود. سهم تعیین‌کننده‌ای که مرحوم آیة اﷲ موسوی اردبیلی در رشد و باروری دانشگاه مفید داشته‌اند، وارد کردن بخش‌هایی از علوم اسلامی به دانشگاه مفید است. ایشان بسیاری از اساتید دانش‌آموختۀ حوزه را وارد تدریس دانشگاه، و کمبود دانشگاه‌های قبل را جبران کردند.

الآن در غرب دو غدّه هست که با همان دو غدّه، فضای مجازی این کشورها را آلوده کردند، که به ‌نظر ما فضا، فضای حقیقی است، نه فضای مجازی؛ زیرا سیم، حقیقت نیست تا بی‌سیم بشود مجاز، چهرۀ تلویزیون و شیشه حقیقت نیست تا بی‌شیشه بشود مجاز. هر‌جا سخن از اندیشه است، نقل اندیشه است، تصرف در اندیشه است، فضای حقیقی و در صدد آلوده کردن افکار است. وقتی اندیشه ردّ‌و‌بدل می‌شود، فضا، فضای حقیقی است. آنچه بیشترِ مردم غرب باور دارند و دو غدّه‌ای که در غرب هست، یکی انکار معاد و دیگری انکار تجرّد روح است. البته به ‌یقین دانشمندان و حق‌شناسان و موحّدانی هم در هر دیاری هستند و در غرب نیز کسانی وجود دارند که نه معاد را انکار می‌کنند و نه تجرّد روح را.

اوّل اینکه در غرب می‌گویند بعد ‌از مرگ خبری نیست. قبر آخر خط است. قیامتی نیست. حساب و کتابی نیست. هر‌کس هر‌چه کرد، رها است. دوم اینکه انسان همین است که در تالارِ تشریح خلاصه می‌شود، چیزی به ‌نام روح و تجرّد روح و نفس مطمئنه و نفس ملهمه و امثال ذلک نیست. این دو غدّه، غرب را به جایی رساند که غالب بودجه‌های امریکا و امثال آن صرف ساختن سلاح کشتارجمعی می‌شود؛ با ‌اینکه فقر در آنجا موج می‌زند و فقرا زیادند. دلیلش این است که انسان را همین بدن می‌دانند، بدون روح، و پایان خط را هم مرگ می‌دانند؛ در ‌حالی ‌که دین می‌گوید مرگ پلی بیش نیست. انسان از این پل می‌گذرد و روح مجرّد دارد و برای ابد زنده است. لذا در ‌برابر هر کاری مسئول است. چنین نیست که بگوییم من توانستم این کار را انجام دهم. خیر! حساب و کتابی در کار است؛ بررسی دقیق در پیش است: ( أَیحْسَبُ الإنسَانُ أَنْ یتْرَک سُدًی.)[2]

بنابراین، متأسفانه از غرب و غیر غرب، این دو غدّه سرازیر شده است، و اگر برخی از بزرگواران دانشگاه متدین‌اند، برای آن است ‌که در خارج دانشگاه، بساط دینِ خود را از خانواده و مسجد و حسینیه و حوزه‌ها و امثال ذلک تحصیل کرده‌اند. در دانشگاه مفید سخن از حقوق بشر مطرح است. در غرب حقوق بشر ابتر است. کاری که آیة اﷲ موسوی اردبیلی انجام دادند، حقوق بشر را شکوفا کردند. در اینجا یک نکتۀ مهم وجود دارد: کشور را با سه عنصر محوری باید اداره کرد: یک عنصرش مواد حقوقی است که مجلس هر کشوری آن ‌را وضع می‌کند. در ایران فقه اسلامی مواد جزئی دارد؛ مواد کاربردی که مردم به آن عمل می‌کنند و از آن به رسالۀ عملیه یاد می‌شود. یک سلسله مواد کاربردی مصوّب هست که مجلس برای وزارت‌خانه‌ها و مراکز دیگر تصویب می‌کند. این مواد حقوقی از مبانی امنیت، امانت، استقلال، آزادی، وفا به عهد، خودکفایی، مواسات، مساوات، رعایت حقّ محیط زیست، عدم دخالت در کشورهای دیگر، حقوق عمومی، حقوق شخصی و ده‌ها اصول دیگر گرفته می‌شود که کلید همۀ اینها عدل است؛ همۀ اینها باید بر اساس عدل باشد؛ این مبنا است. تا اینجا بین نظام اسلامی و غیر اسلامی مشترک است؛ یعنی هر کشوری قانون‌گذاری دارد که مواد کاربردی آن کشور را تصویب می‌کند. یک قانون اساسی دارد که آن قانون اساسی، مبانی این مواد را به‌ عهده دارد. مسلمان‌ها همین اصول را دارند، مشرکان همین اصول را دارند، کمونیست‌ها همین اصول را دارند، دیگران هم همین‌طور. ولی تمام تفاوت میان موحّد و ملحد در عنصر سوم است که مرحوم آیة اﷲ موسوی اردبیلی این عنصر سوم را موضوع درس و بحث دانشگاهی کرد، و آن این است که تمام این اصول و مبانی به عدل تکیه می‌کنند. عدل یک کلمۀ سه‌حرفی و مفهومش خیلی شفاف و روشن است. عدل یعنی هر چیزی را سر جایش قرار دادن؛ وضع کل شئ فی موضعه. این را هم ما قبول داریم، هم مشرک و ملحد و خدانشناس؛ اما جای اشیا کجا است؟ جای اشخاص کجا است؟ تمام تفاوت ما و دیگران همین است. تمام تفاوت دانشگاه مفید با دانشگاه غربی این است که جای اشیا را آفریننده مشخص می‌کند، جای اشخاص را آفریننده مشخص می‌کند. خدا که انگور را آفرید، می‌گوید شیره‌اش حلال و شرابش حرام است. غرب می‌گوید، هر‌چه در انگور باشد، حلال است؛ این همان ربوبیت فرعون است. عدل یعنی هر‌چیزی را در جای خود قرار دادن؛ آنها می‌گویند، جای اشیا را ما می‌دانیم؛ جای اشخاص را ما می‌دانیم. گرچه بالصراحه نمی‌گویند ما خداییم؛ ولی حرف فرعون را می‌زنند. حقوق بشر سازمان ملل و مجامع دیگر کلاً ابتر است. جای اشیا را چه ‌کسی باید تعیین کند؟ جای اشخاص را چه‌کسی باید تعیین کند؟ چه ‌کسی باید معین کند که تروریست کیست؟ غیر ‌تروریست کیست؟ چه‌کسی باید بگوید فتک چیست؟ غیر‌ فتک چیست؟ چه ‌کسی باید بگوید «الفتک قید المؤمن»؟ آنکه آفرید، باید بگوید. کار آیة اﷲ موسوی اردبیلی آن است که حقوق بشر را با صبغۀ اسلامی وارد دانشگاه کرد؛ یعنی تعیین جای اشیا و اشخاص را به ‌عهدۀ قرآن و عترت می‌گذارد؛ این کم کاری نیست!

 بنابراین، همان‌طور که در دوران تحصیل، برجسته‌ترین اندیشه را داشتند، در مسئلۀ قضا، عالی‌ترین کار را کردند، در اردبیل و تهران، برجسته‌ترین مدیریت را کردند، وقتی به قم آمدند نیز در دوران سالمندی، برجسته‌ترین کار را انجام دادند. دانشگاهی تربیت کردند؛ نه اینکه حوزه و دانشگاه را متحد کنند؛ بلکه در حوزه کار دانشگاهی و در دانشگاه کار حوزوی کردند. حقوق بشری تنظیم کردند، طوری‌که موادش از مبانی و مبانی‌اش از منابع باشد. غرب ماده دارد، مبنا دارد؛ ولی منبع ندارد؛ پس ابتر است. خرد جمعی، منبع اصول نیست؛ زیرا نه یک نفر جهان را آفرید و نه جمع، جهان را آفرید. آن که جهان را آفرید، باید برای جهان برنامه‌ریزی کند و این در حقوق بشر دانشگاهِ مفید هست.

بنابراین، مرحوم آیة اﷲ موسوی اردبیلی با اینکه در اواخر عمر پربرکتشان کسالتی داشتند، اما آن مغز متفکر، آن مدیریت، آن سلامت و هوش، آن صلابت و استواری، تا آخرین ‌لحظه در ایشان محفوظ بود. این، کم توفیقی نیست. درس خارج و فقهشان تعطیل نشد و راهنمایی‌های فقهی، رهبری دانشگاه مفید و موضع‌گیری‌های سیاسی‌شان تا آخرین ‌لحظه محفوظ بود. هم حامی نظام بودند، هم در خط امام بودند، هم منافع ملی را رعایت می‌کردند، هم مسئولان عالی‌رتبۀ نظام به خدمتشان می‌آمدند، مشورت می‌کردند و از هوش سرشارشان طرفی می‌بستند. همگان از وی راضی و او از همگان راضی بود. خدا و اولیای خدا از ایشان و از امت اسلامی راضی است؛ مخصوصاً امتی که در راهپیمایی 22 بهمن 1395 شکوفایی را عرضه کردند. خدا به فرد‌فرد این ملت، سعادت و سیادت دنیا و آخرت مرحمت کند! عنایت ویژۀ ولیّ‌عصر شامل مسئولین ما باشد! اقتصاد مقاومتی به ‌دست این عزیزان سامان پذیرد! مشکلات مملکت به ‌برکت خون‌های پاک شهدا به بهترین وجه حل شود؛ فوق همۀ اینها، امام راحل با انبیا و اولیای الهی محشور بشود! خداوند خطر سَلفی و تکفیری و داعشی و امثال اینها را به استکبار و صهیونیست برگرداند و این کشور ولیّ‌عصر، تا ظهور آن‌حضرت از هر خطری محفوظ باشد! إن شاء اﷲ.

 

 

[1]. سورۀ توبه، آیۀ 122.

[2]. سورۀ قیامت، آیۀ 36.

 

گفت و گو با

 آیة ‌الله سیّد ‌رضی شیرازی[1]

 

بسیار خوشحالیم که در خدمت شما هستیم. اگر ممکن است، نخست اندکی دربارۀ خودتان بفرمایید.

بنده سیّد ‌رضی شیرازی، در شناسنامه آیة ‌اﷲ‌زاده، متولد نجف هستم. از طرف مادر، نوۀ دختری آیة ‌اﷲ ‌العظمی شیخ ‌محمد‌کاظم شیرازی و از طرف پدر نوادۀ میرازی شیرازی هستم. میرزا ‌محمدحسن شیرازی، در تاریخ معروف است و در زمان ناصرالدین ‌شاه، تنباکو را تحریم کرد. پدر و مادرم در عراق متولد شده‌اند. تا 27 ـ 28 سالگی در نجف بودم و بعد به دلیل ضعف مزاج، ناچار شدم که تابستان‌ها به تهران بیایم و در ‌غیر ‌تابستان به نجف بروم. تا ‌اینکه در تهران مستقر شدم و اوّلین پیش‌نماز مسجد شفا در تهران بودم. در جریانات انقلاب، رئیس کمیته شدم. به ‌همین ‌دلیل مخالفینِ انقلاب، مرا ترور کردند و تقریباً یک‌سال بستری بودم. به ‌دستور امام ‌خمینی من را به بلژیک اعزام کردند و مدتی همان‌جا معالجه می‌شدم تا ‌اینکه بهبود یافتم و به ایران برگشتم. از ‌آن به‌ بعد در مدرسۀ مروی و در مدرسۀ عالی سپهسالار و مدتی در دانشکدۀ الهیات تدریس را شروع ‌کردم.

الآن بیشتر در کجا تدریس می‌فرمایید؟

من به ‌دلایلی به دانشگاه نرفتم. مدرسۀ مروی را هم که مدتی در آن تدریس داشتم، به ‌واسطۀ عواملی تعطیل کردم. الآن تنها در منزل، صبح‌ها فقه‌ و‌ اصول، و عصرها فلسفه درس می‌دهم. نزدیک خانۀ ما، مسجدی به ‌نام مسجد شفا هست که ظهرها و شب‌ها در آنجا نماز جماعت اقامه می‌کنم و شب‌های جمعه و شنبه تفسیر می‌گویم و حرف‌های مردم را گوش می‌کنم و به سؤالاتشان پاسخ می‌دهم.

از تألیفاتتان بفرمایید.

کتاب‌های مختلفی در فقه و اصول و فلسفه نوشته‌ام. از تألیفات من، شرحی بر منظومۀ حاج ملاهادی سبزواری و شرحی بر اسفار ملاصدرا است.

اوّلین آشنایی شما با آیة ‌اﷲ موسوی اردبیلی چگونه بود؟

ایشان وقتی به تهران آمدند، در تهران زیاد شناخته‌شده نبودند. بین من و ایشان تجاذبی شد و داد‌و‌ستدی برقرار گشت. من ایشان را پسندیدم و ایشان هم به من محبت پیدا کردند و در نتیجۀ این الفت، ما چند‌سال با ‌هم مباحثه داشتیم. پیش‌ از ظهر، من و آیة اﷲ موسوی و دوستان دیگری جمع می‌شدیم؛ اما عمدۀ بحث من، با ایشان بود و من از حضورشان استفاده می‌کردم. ایشان مردی خوب و فاضل و عالم و با‌تقوا و با‌دقت و عمیق‌النظر و کم‌نظیر در جهات علمی بود. لذا ما سال‌ها در‌ خدمت ایشان به ‌همراه دو ‌نفر دیگر، غیر از روزهای پنج‌شنبه و جمعه، تا مدت‌های زیادی، قبل‌از‌ظهرها مباحثۀ فقه و اصول و فلسفه داشتیم. بعد از آنکه گروه فرقان مرا ترور کرد و من مجبور به مداوا شدم، مباحثۀ ما هم قطع شد.

عموماً در چه مواردی بحث داشتید؟ آیا بحث سیاسی هم بود؟

بحث‌های ما بیشتر در حوزۀ فقه و فلسفه بود. بحث سیاسی نمی‌کردیم؛ چون اختلاف خاصی نداشتیم.

هم‌مباحثۀ سوم هم بود؟

بله؛ آیة‌ اﷲ سیّد ‌غنی اردبیلی هم تشریف داشتند.

دربارۀ خصوصیات اخلاقی آیة اﷲ موسوی اردبیلی بفرمایید.

همان‌طور که عرض کردم، ایشان مردی متدین در سطح بالا، و عالم و مجتهد و صاحب‌نظرند. همیشه در مسائل سیاسی حاضر بود و کناره‌گیری نمی‌کرد. با ایشان انس اخلاقی و سیاسی داشتیم و مأنوس بودیم. فردی مبارز که هرجا لازم می‌شد، علیه ظلم و جور فعّال بود و هر پستی که در ‌راه مبارزه بود، به ‌خاطر خدا قبول می‌کرد. تماماً به ‌دلیل ‌اینکه با فساد و جهل در جامعۀ اسلامی مبارزه کند.

ایشان به ‌عنوان ریاست قوۀ قضائیه، حداکثرِ احتیاط را داشت و تمام جوانب را رعایت می‌کرد که مشکلی در مملکت به‌ وجود نیاید؛ چراکه از نظر قانونی و اسلامی، پست بسیار حسّاس و پرزحمتی را قبول کرده بودند؛ لکن تا ‌حدّ ‌توان خدمت کردند. ایشان در مجموع، مردی خوب و کامل برای جامعۀ روحانیت بود. بسیار منظم و مرتّب و اهل مدارا بودند؛ فردی کاملاً معتقد و پایبند. ایشان ساعت ده صبح تا ظهر، از شنبه تا چهارشنبه با ما بودند و بقیۀ وقتشان را تدریس می‌کردند. صبح ساعت هشت تا نه و عصر هم تدریس داشتند و شب‌ها در مسجد سخنرانی می‌کردند یا تفسیر قرآن می‌گفتند. فقه و اصول و فلسفه را خوب می‌دانست و آداب اجتماعی را مراعات می‌کرد. یادم است که از شعر خوششان می‌آمد. ذوق ادبیِ خوبی دارند.

مسجد امیرالمؤمنین(ع) که ساخته شد، من خیلی اصرار داشتم ایشان به آنجا تشریف ببرند و کمک‌های ما بی‌اثر نبود.

ایشان چه جاذبه‌ای داشتند که شما را جذب خودشان کردند؟

مردی بود فاضل و مجتهد و عاقل، و عقل اجتماعی و دینی داشت. ایشان رشد زیادی کرد و قطعاً به ‌واسطۀ صلاحیت و بزرگواری و لیاقت خودشان رشد کردند. من همیشه از دیدن ایشان لذت می‌بردم و دوست داشتم همیشه با ایشان باشم. به تهران که آمدند، من دریافتم که خیلی با ایشان هم‌عقیده هستم. مرد روشنی است و می‌شود با او صحبت کرد. البته از ‌لحاظ سنّی ایشان از من بزرگ‌ترند.

در فلسفه کمتر ‌کسی را به عمیقی ایشان دیدم. عاشق فلسفه بودند. فلسفه، چشم انسان را به جهان خلقت و عوالم ماورای خلقت باز می‌کند. بسط و گشایش وجودی و فهمی به انسان می‌دهد؛ شبیه به ریاضیات است. لذا ایشان شعور علمی و دقت فراوانی داشت.

باور کنید در این چند‌سالی که در مباحثه با ‌هم بودیم، اگر هم تند می‌شدیم، حوصلۀ گوش دادن و حوصلۀ جواب دادن به ‌صورت کاملاً مؤدبانه را داشت. گاهی با ‌هم دعوا می‌کردیم؛ ولی دعوای علمی و فلسفی.

دربارۀ فعالیت‌های ایشان پیرامون بهائیت چه می‌دانید؟

ایشان خودشان در این زمینه مستقل کار می‌کردند. من هم خبر داشتم.

اصولاً کارهای بنیادی می‌کردند و اهل سطحی‌کاری نبودند.

بله. علاوه ‌بر اینکه مجتهد و فقیه بودند، نوآوری‌هایی هم داشتند. معتقد بود که مجتهدین باید وارد این نوسازی‌ها شوند و خودش هم در ‌حدّ‌ توان وارد شد.

عده‌ای بر این نظر استوارند که اگر حوزه از حالت سنّتیِ خود در برخی مسائل بیرون برود، متزلزل می‌شود؛ اما افرادی همچون آقای موسوی اردبیلی بر این عقیده نبودند؛ ولی راه عملا بسته است؛ چون نوآوری، مخالفان زیادی دارد و بایستی خیلی اندک‌اندک این تفکر را وارد ‌کرد، تا ‌اینکه به نتیجۀ مثبت برسد. ایشان عقیده داشت که بایستی در حوزه‌ها و مقامات تشیّع، تحولاتی صورت پذیرد. ایشان در ‌حدّ ‌توان سعی خود را کردند.

ما خواهان این هستیم که در مدارس، تدریس علمی و دینی باشد. آقای موسوی اردبیلی هم بر این تفکر بودند که بچه‌ها و جوانانی تربیت شوند که از ‌لحاظ علمی و دینی در رأس باشند.

در حوزه چطور؟

در حوزه، تحوّل زیادی صورت گرفته است. اگر با صد ‌سال پیش مقایسه کنید، تفاوت زیادی می‌بینید. خیلی ‌از طلبه‌ها به فقه و اصول اکتفا نکردند؛ خیلی‌ها با علوم جدید هم آشنا شدند. چه ‌بسا از دوره‌های دانشگاه یا از دورۀ دبیرستان وارد حوزه شدند. دانشگاه مفید که آیة ‌اﷲ موسوی اردبیلی تأسیس کرده‌اند، به ‌همین ‌صورت است.

آقای رفسنجانی نقل می‌کنند که بعضی مواقع در ‌محضر امام تصمیماتی می‌گرفتیم؛ ولی امام مخالفت می‌کردند. در این ‌مواقع به آقای موسوی اردبیلی می‌گفتیم تا ایشان با امام صحبت کنند؛ چون امام حرف ایشان را بسیار قبول داشتند.

چون آقای موسوی اردبیلی نسبت‌ به مسائل اشراف داشتند، امام حرف ایشان را قبول می‌کردند. امام، ایشان را به صدق و صفا و صمیمیت می‌شناختند و به فضل و اجتهاد ایشان هم آگاه بودند. امام به هر ‌کسی میدان نمی‌داد؛ ولی ایشان را کاملاً شناخته بود. قدرت شناخت امام، فوق‌العاده بود.

سپاس و تشکر فراوان از شما. از خدای بزرگ مسئلت می‌کنیم که به شما سلامت و توفیق بیشتر عنایت فرماید.

من هم از شما متشکرم. موفق باشید.

 

[1]. زمان مصاحبه: 17/11/1389؛ مکان: تهران.

 

 

گفت و‌گو با

 ‌آیة الله سیّد علی‌اکبر قریشی[1]

 

اگر ممکن است، نخست قدری دربارۀ سابقۀ آشنایی‌‌تان با آیة اﷲ موسوی اردبیلی بفرمایید.

بسم اﷲ الرحمن الرحیم و صلّی اﷲ علی رسوله و اهل بیته الطاهرین.

از تاریخ 1330 به ‌بعد، مرحوم آقای محمد‌امین رضوی که اهل سولدوز نقده بودند، از قم آمدند به ارومیه و در این شهر ساکن شدند و در مسجد میرزا حسین آقا فعالیت تبلیغی کردند و امامتِ جماعت آن مسجد را نیز به ‌عهده گرفتند. مرحوم آقای رضوی از آقای موسوی اردبیلی دعوت کردند که در مناسبت‌ها، به‌ویژه ایام ماه مبارک رمضان، به ارومیه رفته و سخنرانی کنند. از ‌همین رهگذر، بنده هم ارتباطم با آقای موسوی اردبیلی بیشتر شد.

به ‌یاد دارم که با آمدن آقای موسوی اردبیلی به ارومیه، مسجد مرحوم آقای رضوی کمی خلوت شد؛ چون مردم از مجالس آقای موسوی اردبیلی بیشتر استقبال کردند. فردی به ‌نام میرزا ابراهیم که به او می‌گفتند رئیسِ اجرا، روزی به آقای رضوی گفت این اژدها چه بود که آوردی ارومیه که مسجد شما را هم خلوت کرد؟ اما مرحوم آقای رضوی توجّهی به این مسائل نداشت و آقای موسوی اردبیلی به جلسات خودش ادامه داد.

در‌ طول سال‌هایی که آقای موسوی اردبیلی در ارومیه مجلس داشتند، روزانه در مسجد آقا علی‌‌اشرف، مسجد میرزا حسین آقا و مسجد لطفعلی خان و مسجد اعظم(مسجد بازار‌باشی سابق) سخنرانی می‌کردند. به ‌دلیل نوع مطالب و شیوۀ بیان آقای موسوی اردبیلی، از سخنرانی‌های ایشان خیلی استقبال می‌شد. به ‌یاد دارم که همین مسجد آقا علی‌‌اشرف و مساجد دیگر، از جمعیّت پر می‌شد. واقعاً مجالس با شکوهی بود. این برنامه‌ها سال‌ها ادامه داشت تا رویداد انقلاب پیش ‌آمد و آقا به ‌سبب اشتغال در مناصب انقلابی، دیگر نتوانستند برای سخنرانی و امور تبلیغی به ارومیه تشریف بیاورند.

زمانی مرحوم آقای رضوی بر منبر، علیه رضا‌شاه صحبتی کرد و در ‌پی آن، سرهنگ مهران، از رؤسای ارتش، ایشان را احضار کرد و حرف‌های نامربوطی به او زد. به ‌دنبال این مسئله، مرحوم آقای رضوی به نقده(محل تولدش) تبعید شد. آقای موسوی اردبیلی آن ‌زمان در ارومیه حضور داشت. از ایشان درخواست کردیم دربارۀ این موضوع صحبت کنند و عالم شهر را تنها نگذارند. ایشان هم پذیرفت و در همین مسجد اعظم منبر رفت و گفت: ما تبعید عالم این شهر را نمی‌پذیریم و بر ‌این‌ اساس، بنده هم دیگر در این شهر سخنرانی نخواهم کرد. سپس از منبر پایین آمد. ماه رمضانِ آن‌سال تمام شد و آقای رضوی هم سرانجام از تبعید بازگشت. دفعات بعد که آقای موسوی اردبیلی به ارومیه آمدند، اختلافی میان ایشان و رئیس شهربانی ارومیه پیش آمد و آقا در مسجدِ آقا علی‌‌اشرف، مفصّل علیه او سخنرانی کرد؛ حتی اشاره کردند: اگر این مسئله در اردبیل رخ می‌داد، می‌دانستم با این آقا چه برخوردی بکنم؛ اما اینجا به همین صحبت بسنده می‌کنم.

اختلاف بر سر چه بود؟

آقا، در‌بارۀ فرهنگ و آموزش مدارس، مطالبی فرموده بودند که به مذاق رئیس شهربانی خوش نیامده بود.

منبرهای آقا، چه ویژگی‌هایی داشت که مردم را به خود جذب می‌کرد؟

مطالب آقا، هم از‌ نظر محتوا و هم از‌نظر شیوۀ بیان، بسیار خوب بود؛ علاوه‌ بر ‌این، صدای خوبی هم داشتند. همین‌ها موجب جذب مردم به سخنرانی ایشان می‌شد.

گویا اشعار زیادی هم از حفظ داشتند.

بله، شعر زیاد حفظ بودند و اشعار را با صدای خوش می‌خواندند. کلاً اهل ذوق بودند. در مجالس خصوصی که واقعاً همه را شاد و سر حال می‌کردند.

از ویژگی‌های اخلاقی ایشان هم بفرمایید.

ایشان بسیار خوش‌اخلاق بودند؛ هم با علما سلوک خوب داشتند، هم با مردم؛ حتی آن ‌زمان که در ارومیه بودند، خانمی مجذوب ایشان شد و اظهار تمایل به ازدواج کرد؛ آقای موسوی اردبیلی هم پذیرفت و در ‌حال ‌حاضر او هم در قم است و آقا از ایشان هم اولادی دارند.

 آقای موسوی اردبیلی وقتی به ارومیه می‌آمد، در منزل شخصی به ‌نام قبله‌علی ساکن می‌شد. این شخص، شیفتۀ اخلاق آقا شده بود. زمانی‌که ‌آیة اﷲ موسوی اردبیلی، آقای پایانی را به ارومیه آورد، او نیز در منزل همین آقا ساکن شد.

زمانی‌ که مبارزات امام شروع شد، حضرتِ ‌عالی، آقای حسنی و آقای موسوی اردبیلی، جلساتی با یکدیگر داشتید و در آن جلسات مواضع و سخنرانی‌های خود را هماهنگ می‌کردید؛ در‌ این‌باره توضیح فرمایید.

ما با برخی علمای ارومیه جلسه داشتیم و چون آقا صرفاً در ماه‌های رمضان به ارومیه می‌آمدند، حضور چندانی در آن جلسات نداشتند.

گفته می‌شود که در مجالس سخنرانی آیة اﷲ موسوی اردبیلی، حتی اُمرای ارتش و مدیران محلی نیز حضور پیدا می‌کردند. آیا همین‌گونه بود؟ چرا؟

بله از تمام طبقات جامعه، اعم از دولتی و غیر ‌دولتی، در مجالس آقا حضور داشتند. همه می‌آمدند و صحبت‌های ایشان همه را راضی می‌کرد. خودشان در این زمینه می‌فرمودند: من در سخنرانی‌هایم، معمولاً به این فکر نمی‌کنم که چه بگویم؛ بلکه به چیزهایی که نباید بگویم فکر می‌کنم. لذا ایشان بدون ظاهر‌سازی به‌گونه‌ای صحبت می‌کردند که حتی اُمرای ارتش و مدیران دولتی هم راضی از مجلس بیرون می‌رفتند. مطالبِ به‌حق را طوری بیان می‌کرد که هر کسی بفهمد و قبول کند. سطح منبرهای ایشان بالاتر از منبرهای آن روز ارومیه بود. می‌توانم بگویم بهترین مجالس را داشتند. هم از دانشِ گسترده‌ای برخوردار بودند و هم فن بیانشان عالی بود و هم بسیار سنجیده و زیرکانه سخن می‌گفتند.

سادات، نزد مردم ارومیه احترام ویژه‌ای دارند. آیا این مسئله نقشی در میزان علاقه‌مندی مردم به ایشان نداشت؟

البته که مردم ارومیه سادات را محترم می‌شمارند؛ امّا علت توجّه و محبت مردم به آقا، قابلیت‌های فراوان خود ایشان بود. در ‌واقع نوع بیان، معلومات و درک بالای ایشان بود که مردم را جذب می‌کرد. سیادت هم مزید بر علت بود.

آخرین‌بار که با آقای موسوی اردبیلی ملاقات کردید، چه زمان و در کجا بود؟

بنده چندین نوبت در قم خدمتشان رسیدم و ایشان جویای احوال دوستان و اوضاع ارومیه شدند. در چند دورۀ مجلس خبرگان هم با یکدیگر دیدارهایی داشتیم. بعد از ارتحال امام که برای اقامت دائمی به قم رفتند، یک‌بار در قم خدمتشان رسیدم. در آن ‌جلسه ایشان گفتند: با ‌اینکه در قم ساکن شدم، آقایان خامنه‌ای و هاشمی رهایم نمی‌کنند و لذا گاهی برای اقامۀ نماز جمعه به تهران می‌روم.

سپس جریانی پیش آمد که بنده نامه‌ای به ایشان نوشتم؛ اما ظاهراً ایشان خوششان نیامده و حتی از من گله‌مند شده بودند که چرا بنده چنین نامه‌ای نوشتم؛ ولی بعداً دیدم ایشان به نامۀ بنده عمل کرده‌اند که هم برای خودشان خوب شد و هم برای بنده. این‌بار که خدمتشان برسم، دربارۀ آن‌ نامه با ایشان صحبت خواهم کرد.

بنده ارادت خاصی به آقای موسوی اردبیلی داشته و دارم و این را در دیدارهایی که با ایشان در مجلس خبرگان و یا جاهای دیگر داشتیم، نشان دادم.

از آرای ایشان در مجلس خبرگان بفرمایید.

ایشان از ‌جمله کسانی بودند که به رهبری مقام معظّم رهبری رأی دادند. در آن ‌جلسه، ابتدا شورای رهبری با عضویت آقایان: موسوی اردبیلی، خامنه‌ای و هاشمی پیشنهاد شد که رأی نیاورد؛ باز شورایی بودن رهبری با عضویت همین آقایان به ‌اضافۀ آقای سیّد احمد خمینی و یک فرد دیگر پیشنهاد شد که آن ‌هم رأی نیاورد؛ تا ‌اینکه آقای هاشمی رفسنجانی خاطرۀ معروف خود را برای حاضران نقل کرد. ایشان گفتند: بنده همراه آقایان، موسوی اردبیلی، میرحسین موسوی و چند نفر دیگر محضر امام بودیم که صحبت از جانشینی ایشان شد و امام فرمودند بهترین فرد برای رهبری، همین آقای سیّد علی خامنه‌ای است. نقل این خاطره، حال و هوای مجلس را عوض کرد و همۀ آقایان غیر ‌از دو نفر، به آقای خامنه‌ای رأی دادند؛ از جمله آقای موسوی اردبیلی که هنوز ایستادن ایشان برای رأی دادن به آقای خامنه‌ای، در ‌برابر چشمانم است. خود آقای خامنه‌ای ابتدا قبول نمی‌کرد؛ تا ‌اینکه برخی ‌از آقایان مثل مرحوم آذری قمی گفتند که شما باید بپذیرید!

اکنون ایشان را کم می‌بینید؟

چند سالی است که رفت‌و‌آمدم به قم کم شده است. قبلاً که پسرم قم بود، بیشتر می‌رفتم؛ اما حالا گاهی به قم سفر می‌کنم. ارتباط تلفنی داریم و ایشان هم به بنده لطف دارند.

یکی ‌از سنّت‌های شایسته در ‌میان علمای ارومیه، هم‌افزایی و پرهیز از تخریب یکدیگر است؛ در ‌این‌باره نظرتان چیست؟

بله، خوشبختانه بر‌خلاف بعضی شهرها، در ارومیه این‌گونه بود. البته بیشتر به‌ دلیل اینکه علمای ارومیه، اغلب مرحوم شده بودند و ما چند نفر هم در اطراف آقا جمع شده بودیم و هیچ‌گونه تخریبی صورت نمی‌گرفت.

اگر مطلب دیگری هست، بفرمایید.

مطالب زیادی از آقا دارم که الآن متأسفانه بیش ‌از ‌این ذهنم یاری نمی‌کند. فقط این را هم بیفزایم که ایشان خاطرات بسیاری داشت و نکته‌های فراوانی هم می‌دانست که برای طلاب، آموزنده بود. یادم است که یک‌بار گفتند: دورۀ مشروطه، عالمی به ‌نام شیخ قربانعلی زنجانی، مجتهدی به ‌تمام ‌معنا و با‌نفوذ و یکی ‌از مخالفان سرسخت مشروطه در زنجان بود. همان ‌زمان یکی ‌از علمای رشت، به نجف مشرّف می‌شود و با مرحوم آخوند خراسانی دیدار می‌کند. مرحوم آخوند از آن ‌عالم رشتی، سراغ شیخ قربانعلی زنجانی را می‌گیرد و می‌پرسد چرا این شیخ با مشروطیت مخالفت می‌کند؟ او هم در‌ پاسخ می‌گوید که من در رشت زندگی می‌کنم و او در زنجان است. از برنامه‌های ایشان اطلاعی ندارم. مرحوم آخوند در ادامه می‌گوید تا ‌به ‌حال سه‌بار تصمیم گرفتم که بگویم آن ‌شیخ را تبعید کنند، هر ‌سه ‌بار استخاره کردم و این آیه آمده است: (‌هَـذِهِ نَاقَةُ ٱلله لَکݠمْ ءَایةً فَذَرُوهَا تَأْکلْ فِی أَرْضِ ٱلله وَ لَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیأْخُذَکمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ.)[2]

از ویژگی‌های دیگر ایشان، خوش‌مشربی و بذله‌گوییِ متناسب بود که برخی از آنها را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم. برای نمونه، روزی در مسجد اعظم ارومیه منبر رفتند. ظاهراً 21 ماه رمضان بود. در ‌پایان منبر، مرثیه‌ای خواندند که به‌اصطلاحِ ما چندان نگرفت. از منبر که پایین آمدند، به ایشان گفتم آقا! مثل اینکه امروز روضه‌ای که خواندید، خیلی نگرفت. گفتند: بله، منبرهای من گاهی مثل منبرهای شما می‌شود!

ممنون و سپاسگزاریم از شما که ما را به حضور پذیرفتید.

خداوند به شما توفیق و سلامتی بدهد و وجود گران‌قدار آیة اﷲ موسوی اردبیلی را برای انقلاب و حوزه حفظ کند!

 

[1]. زمان مصاحبه: 1/12/1390؛ مکان: مسجد اعظم ارومیه.

[2]. سورۀ اعراف، آیۀ 73.