دین
آموزش اعتقادات

ره توشه نوجوان صفحه 75 الی 79

« دین »

واژه «دين» در لغت به معناى جزا و پاداش و همچنين به معناى اطاعت و پيروى از فرمان آمده است، و در اصطلاح به مجموعه عقايد و قوانين و آدابى گفته مى‏شود كه در سايه آن انسان مى‏تواند به سعادت و خوشبختى دو جهان رسيده و از نظر فردى، اجتماعى، اخلاقى و تربيتى در مسير صحيح گام بردارد.

كلمه «اسلام» در اصل به معناى تسليم بودن و اطاعت آمده است. و آيين حقيقى در پيشگاه خداوند همان تسليم بودن در برابر فرمان اوست. در واقع روح دين در همه زمانها چيزى جز تسليم بودن در برابر حقيقت نيست، ولى از آنجا كه آيين پيامبر اكرم صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم عالى‏ ترين نمونه تسليم در برابر خداوند است، نام «اسلام» براى آن انتخاب شده است. البته دعوت اسلام به توحيد و نبوت و مانند آن دعوت تازه‏اى نيست، بلكه تمام اصولى كه درباره مسائل ريشه ‏اى و بنيادى وجود دارد در همه اديان آسمانى يكى است. آرى، همراه با تكامل جوامع و فرهنگ‏ هاى انسانى، قوانين و مقررات فرعى و جزئى نيز رشد و تكامل پيدا كرده است و با آمدن اسلام، آخرين شريعت به مرحله نهايى رسيده است، ولى اصول كلى عقايد، مبانى اخلاق و قوانين رفتارى در همه مذاهب يكسان بوده است.

پيامبر اكرم صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم خاتم پيامبران

در فصل پيشين بيان شد كه آيين اسلام جنبه جهانى داشته، مخصوص منطقه و نژاد و قوم خاصى نيست. مفاهيم و محتويات اين دين چنان گسترده است كه با گذشت زمان به كهنگى و فرسودگى نمى‏گرايد، و بدين جهت اسلام نه تنها از نظر مكانى محدود به منطقه خاصى نيست كه از نظر زمان هم قيدى ندارد و همه آيندگان را شامل مى‏ شود و بدين گونه است كه از پيامبر اكرم صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله‏ وسلم به عنوان «خاتَم النبيين»(1) ياد مى‏گردد؛ كلمه «خاتم» به معنى چيزى است كه به وسيله آن پايان داده مى‏شود. اين كلمه از ريشه «ختم» به معنى «پايان» گرفته شده است و از آنجا كه مهرزدن در پايان و خاتمه نوشته قرار مى‏گيرد، نام خاتم برروى وسيله ‏اى كه با آن مهر مى ‏زنند گذاشته شده است. انگشتر را هم «خاتم» مى‏گويند چون در قديم روى انگشترهايشان نقش‏ ها و نوشته‏ هايى را حكّ مى‏ نمودند و به وسيله آن انگشتر نامه‏ ها را مهر مى‏ كردند؛ وقتى پيامبر گرامى اسلام صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله ‏وسلم تصميم گرفت دعوت خود را گسترش داده، به پادشاهان و سلاطين روى زمين نامه بنويسد، دستور داد انگشترى برايش ساختند كه روى آن جمله «مُحَمَّد رَسُولُ اللّه‏» حكّ شده بود و نامه‏ هاى خود را با آن مهر مى‏كرد. و بدين گونه كلمه «خاتَم‏النبيين» كه در قرآن براى پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم ذكر شده است دلالت بر اين مطلب دارد كه ايشان آخرين پيامبر الهى است، و اين فكرى سطحى‏نگر است كه گفته شود مراد از اين كلمه اين است كه پيامبر اسلام انگشتر پيامبران است و زينت آنها حساب مى‏ شود.

مسأله خاتميت پيامبر امرى است كه همه مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند و در آيات فراوانى از قرآن به آن اشاره ياتصريح گرديده است. ترجمه يكى از آيات چنين است: «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبوده، ولى رسول‏خدا و خاتم پيامبران است.» 2 همچنين روايات متعددى از پيامبر اكرم صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم و ساير معصومين عليهم‏السلام در اين باره نقل شده است كه در اين جا به ذكر يك نمونه از آن بسنده مى‏ كنيم: پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله‏ وسلم به حضرت على عليه‏السلام در حديث منزلت چنين فرمود: «تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى جز اين كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود.»3

پرسش: سير ترقى و تكامل انسان حد و مرزى ندارد و لذا مى‏بينيم كه انسان‏ هاى امروز در مرحله‏ اى بالاتر از علم و دانش نسبت به گذشتگان قرار دارند، با اين حال چرا دفتر نبوت و پيامبرى به طور كلى بسته شده و انسان در اين حركت و سير تكاملى از پيامبران جديد محروم شده است؟

پاسخ: گاه انسان به مرحله‏ اى از رشد و بلوغ فكرى و فرهنگى مى‏ رسد كه مى‏تواند با استفاده مداوم از اصول و تعليماتى كه پيامبر خاتم به طور جامع در اختيار او گذارده راه را به‏ خوبى ادامه دهد بدون آن كه به شريعت تازه‏اى نياز داشته باشد. مثلاً يك دانش‏آموز در مرحله‏ هاى مختلف تحصيلش نياز به استاد دارد اما وقتى به درجه صاحب نظرى رسيد ديگر نزد استاد جديدى ادامه تحصيل نمى‏ دهد بلكه با اتكا به آنچه از محضر استادهاى پيشين و خصوصا استاد اخير خود دريافته به بحث و تحقيق و بررسى مى‏ پردازد و مسير تكاملى خود را ادامه مى‏دهد. بر همين اساس انبياى پيشين براى آن كه انسان بتواند در اين راه پرنشيب و فرازى كه به سوى تكامل وجود دارد پيش برود، هر كدام قسمتى از نقشه اين مسير را در اختيار او گذاشتند تا انسان اين شايستگى را پيدا كند كه نقشه كلى و جامع تمام راه را به وسيله آخرين پيامبر از سوى خداوند بزرگ دريافت نمايد. البته اين مطالب فقط در مورد نياز نداشتن به آيين و دين جديد است و گرنه مسأله امامت كه همان نظارت كلى بر اجراى اين اصول و قوانين و دستگيرى از بازماندگان در راه مى‏باشد، مسأله ديگرى است كه هرگز انسان از آن بى‏نياز نيست؛ و روى همين اساس پايان يافتن سلسله نبوت هرگز به معنى بى‏نياز بودن از سلسله امامت نمى‏ باشد، كه ان شاء اللّه‏ در بحث امامت به اين موضوع خواهيم پرداخت.

اصول كلى اسلام پاسخگوى مسائل در هر زمان

پرسش: نيازهاى انسان در هر زمانى تغيير مى‏كند در حالى كه قوانين دين اسلام مربوط به مسائل و نيازهايى است كه در زمانهاى گذشته وجود داشته است، حال با اين دستورات چگونه مى ‏توان به نيازهاى گوناگون انسان كه هر زمانى در حال تحول و تغيير است پاسخ داد؟

پاسخ: اگر تمام دستورات اسلام امور جزيى و مشخص بود و مربوط به امر خاص و شخص معين و منطقه مخصوصى بود، اين اشكال راه پيدا مى‏كرد، اما با توجه به اين كه در دستورات اسلام يك سلسله اصول كلى و قواعد بسيار وسيع و گسترده وجود دارد كه مى‏تواند نيازهاى هر عصرى را پاسخگو باشد ديگر جايى براى اين اشكال وجود ندارد، و اصلاً «اجتهاد» به معنى تلاش براى پيدا كردن حكم مسائل جزيى از اين دستورات و قواعد كلى است و «مجتهد» به كسى مى‏گويند كه بتواند با استفاده از قرآن و مدارك و منابع به يادگار مانده از پيامبر صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله ‏وسلم و ائمه عليهم‏السلام ، وظيفه انسان‏ها را در هر عصرى در برابر مسائل جديد مشخص نمايد.

پاورقی

1 ـ سوره احزاب(33): آيه40.

2.همان

3. بحار الانوار،ج5،ص69 ـ السنن الكبرى،ج9،ص40 ـ متقى هندى،كنز العمّال،ج11،ص599، شماره32881